تکمله "معمای عقلانیت" (قسمت سوم "معماهای فلسفی")
#مسعود_زنجانی
@vivaphilosophy
1. در این نوشتار، مدعا این نیست که "عقلانیتی وجود ندارد"، بلکه سخن بر این است که "عقلانیت واحدی وجود ندارد". این نکته را می توان اینگونه هم فرموله کرد: "ما عقلانیت نداریم، بلکه عقلانیت ها داریم".
2. توجه به این امر مانع از آن خواهد شد که یک عقلانیت، انحصارطلبانه، خود را تنها گونه عقلانیت بشمرد و از خویش یک "ایدئولوژی" سرکوب بسازد. نیچه با همین دغدغه است که می گوید نباید نسبت به استبداد، تحت هیچ عنوانی، از جمله "استبداد عقل"، روادار بود؛ چراکه پذیرش آن، راه را برای پذیرش همه گونه دیگر استبداد هموار خواهد کرد.
3. نیچه برای پیشگیری از انحصارطلبی هر مقوله ای از جمله عقلانیت، به "تبارشناسی" آن می پردازد. نیچه در تبارشناسی یک پدیده، محدودیت ها و مشروطیت های آن را یادآور می شود و اینگونه او را به مسوولیت وا می دارد. برای مثال، در تبارشناسی عقلانیت، "ریشه های غیرعقلانی و ماقبل عقلانی عقلانیت" آشکار می شود و نقاب از برداشت های منزه طلبانه از آن برداشته می شود. به عبارت دیگر، عقلانیتی نیست، مگر آنکه آن عقلانیت مسبوق و مصبوغ (ٱغشته) به ناعقلانیت باشد.
گفتنی است تاملاتی که پیوند پایدار و وابستگی متقابل لوگوس (عقل) و میتوس (اسطوره) و به نوعی دیالکتیک عقل یا روشنگری را آشکار کرده اند، اگرچه در زمینه های تاملی متفاوتی هستند، می توانند در اینجا روشنگر باشند. (در یادداشت های بعدی به برخی از آنها اشاره خواهد شد)
4. می توان گفت دستاورد اصلی تبارشناسی یک پدیده، امکان نگرش "پلورالیستی" (کثرت باورانه) درباره آن است. اینگونه است که مثلا دیگر عقلانیت مفهومی - تجریدی که در حیطه های چون علم یا متافیزیک جلوه گر می شود، تنها شکل عقلانیت شمرده نخواهد شد. بلکه با حفظ عقلانیت مفهومی - تجریدی، با همه محدودیت ها و امکاناتش، راه برای به رسمیت شناخته شدن عقلانیت های دیگر، مانند عقلانیت اسطوره ای، عقلانیت مذهبی، و عقلانیت زیبایی شناختی باز می شود.
5. با این تفاصیل، عقلانیت ها مرزهای سیال و تمایزهای نسبی دارند و البته، به مقتضای نیازهای ما، امتیازهای نسبی نیز پیدا خواهند کرد.
طرفه اینکه، این نوشتار که به لحاظ محتوا، قصد انتقاد به انحصار طلبی عقلانیت مفهومی - تجریدی را دارد، به لحاظ فرم، زبان مفهومی - تجریدی دارد و ساختار فرمال آن تابع همان عقلانیتی است که قصد نقد آن را دارد. اما این امر را نباید نشانه تهافت یا تلاشی این نوشتار دانست، چرا که می دانیم نقد کردن یک ایده یا پدیده، نه به معنای رد کردن آن، بلکه به معنای سنجیدن آن، و ارزیابی کردن محدودیت ها و امکاناتش است. نقد عقلانیت مفهومی - تجریدی، بدین معنا نیست که از او هیچ کاری بر نمی آید، بلکه بدین معنا است که او همه فن حریف نیست. در اینجا، شاید فلسفه شوپنهاور، بهترین شاهد باشد. شوپنهاور، از یک سو، فلسفه تجریدی و استدلالی را در ارتباط با "تجربه" هستی (اراده) ناکارآمد، و حتی توهم آلود، می داند، ولی از سوی دیگر، آن را برای "بیان تجارب" ما از هستی مفید می داند. فلسفه، از نظر شوپنهاور، "اقتباس تجریدی تجارب ما" است. شوپنهاور، بنا به ادعای خود، تجربه بدبینانه بودا و همچنین، تجربه عارفانه مایستر اکهارت را تماتیزه، تئوریزه، و سیستماتیزه می کند. به همین خاطر است که شوپنهاور می گوید: "من و بودا و اکهارت یک چیز را می گوییم"
telegram.me/vivaphilosophy
Post #278
2.37K
زنده باد فلسفه! | مسعود زنجانی 73 - معماهای فلسفی و فلسفه معمایی پشاسقراطی (قسمت سوم: معمای عقلانیت) #مسعود_زنجانی @vivaphilosophy معماي عقلانیت: دیدیم که تامل درباره «تاریخ فلسفه»، ما را به پی جویی «آغاز فلسفه» رهنمون می کند، چنانکه برای تعیین آغاز فلسفه، باید، آغاز، تعریفی از فلسفه…Telegram زنده باد فلسفه! | مسعود زنجانی اینستاگرام «زنده باد فلسفه»: instagram.com/vivaphilosophy "فلسفه باید خودِ زندگی، و به سادگیِ خودِ زندگی، باشد؛ اما نه سادهتر." فهرست مطالب کانال: 1. t.me/vivaphilosophy/955 2. t.me/vivaphilosophy/956 3. t.me/vivaphilosophy/957 راه تماس: @massoud4474