73 - معماهای فلسفی و فلسفه معمایی پشاسقراطی
(قسمت سوم: معمای عقلانیت)
#مسعود_زنجانی
@vivaphilosophy
معماي عقلانیت:
دیدیم که تامل درباره «تاریخ فلسفه»، ما را به پی جویی «آغاز فلسفه» رهنمون می کند، چنانکه برای تعیین آغاز فلسفه، باید، آغاز، تعریفی از فلسفه در دست داشته باشیم. (معمای آغاز) همچنین دیدیم که فلسفه، نه تعریفی واحد، بلکه تعاریفی متعدد، متفاوت، و حتی متضاد دارد چنانکه در تعاریف مختلف فلسفه، نسبت «فلسفه» و «عقلانیت»، به گونه ای کاملاً متفاوت سنجیده و اندیشیده شده است. (معمای فلسفه) اینجا بود که «معمای فلسفه» به «معمای عقلانیت» انجامید و این پرسش در میان آمد که «عقلانیت» چیست؟
ميشل فوکو به ما می آموزد كه ما همواره يك امرِ «عقلاني» را پيشاپيش با «غير عقلاني» خواندن امور ديگر عقلاني خوانده ايم. به بیان دیگر، «قاعده» ها همیشه با حذف پیشاپیش «استثناء» های خود قاعده خوانده شده اند و سیمای «کلیت» و «ضرورت» به خود گرفته اند. بنابراین، با تغییر چارچوب تفسیری ما - همانگونه که تاریخ گواهی می دهد - قضاوت ما، و به تبع آن، نسبتها می توانند به طور رادیکال تغيير كنند و اینبار آنچه «غير عقلاني» دانسته شده بود، «عقلاني» خوانده شود، و آنچه پیشتر «عقلانی» دانسته شده بود، «غیر عقلانی» نامیده شود. از نظر فوکو، هيچ تعریف واحد، ثابت، و فراتاريخي از «عقلانيت» وجود ندارد. فوکو در اولین پاراگراف کتاب «تاریخ جنون» خود به نقل از پاسکال می نویسد: "دیوانگی بشر آن چنان ضروری است که دیوانه نبودن [= عقلانیت] خود شکل دیگری از دیوانگی است."
فوکو در پی اشارات نیچه و رویکرد تبارشناسانه او، «دیالکتیک تاریخی» عقل و جنون را دنبال می کند و رویکرد دیرینه شناسانه خود را پیش می کشد. نیچه در «فراسوی نیک و بد»، برای اینکه از تصنعی بودن تضادهای قطبی پرده بردارد و «طیفی نگری» را جایگزین «قطبی نگری» کند، تردید در «تضاد های دوگانه» را پیشنهاد می دهد: "باید در تضادهای دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلاً وابسته به هم و یکی نباشند؟" نیچه در «چنین گفت زرتشت» خود پیشقدم به اجرای این پیشنهاد می شود: "درد نیز لذت است؛ نفرین نیز آفرین است؛ شب نیز خورشیدی است. دور شو! وگرنه خواهی آموخت که فرزانه نیز دیوانه است." چنانکه درباره نسبت عقل و جنون چنین می گوید: "عشق هیچ گاه بی بهره از جنون نیست، اما جنون نیز هیچ گاه بی بهره از خرد نیست."
«حس»، «احساس»، «تجربه»، «تخیل»، «ایمان»، «دین»، «اسطوره»، «عشق»، «طبیعت»، «غریزه»، «شهود»، تنها، برخی از پدیده هایی هستند که در ادوار مختلف و در چارچوب های فکری متفاوت، «غیر عقلانی» و «ضد عقلانی» ارزیابی و قضاوت شده اند. اما تاریخ فلسفه به ما می گوید، در چارچوب فکری دیگری، بعدتر، از هر یک از آن «نا عقلانیت ها» اعاده حیثیت شده و به عنوان گونه ای عقلانیت یا «عقلانیت دیگر» به رسمیت شناخته شده اند و حتی با تعبیر «عقلانیت برتر» از آنها یاد شده است.
برای مثال، می توان به سه واکنش به فلسفه کانت و نظرگاه او درباره عقل اشاره کرد که بلافاصله بعد از وی از راه می رسند: نخست، فلاسفه رمانتیک که «احساس» را به عنوان ارگان «وحدت بخش» جایگزین «عقل» ارگان «تجزیه گرا» کردند و آن را «عقلانیت برتر» دانستند. سپس، ایده آلیستها مانند هگل جوان و شلینگ که به ترتیب، «عشق » و «شهود» را برای شناخت اصل ایده آلیستی خود، به جای «عقل» نشاندند. (گفتنی است هگل بعدتر هم که دیدگاه اولیه خود را کنار گذاشت و از عقل دم زد، درک خود را با انتقاد جدی به کانت مطرح کرد. از نظر هگل، کانت اساساً در فلسفه خود از فاهمه انتزاعی و اندیشه discursive فراتر نرفته و به عقل speculative که توان آشتی و فراروی از تضادها است، نرسیده است) اما، شوپنهاور با تفکیک دو نوع عقل، عقل کانتی را «عقل سابجکتیو یا ذهنی» دانست که نهایتا «توهم زا» است و در برابر آن، به «عقل آبجکتیو یا عینی» (شهودی) اعتبار داد که به زعم او، «توهم زدا» است.
با اين توصيف، نه تنها مشكلات ما در تعريف عقلانيت كمتر از مشكلات مان در تعريف فلسفه نيست، بلکه به نظر می رسد اگر بخواهیم از هر مفهوم سومی برای تعریف عقلانیت کمک بگیریم با گرفتاری مشابه مواجه خواهیم بود و بايد همین قصه و غصه را کمابیش برای آن مفهوم جدید، نقل ِكلام کنيم و نظاره گر باشیم که این معضل تسلسل وار ادامه دارد و همچنان روز از نو و روزی از نو!
به راستی معمای اين همه تعاريف متفاوت، و بعضاً متضاد، در چيست؟ آیا نباید کم کم خود اصل «تعریف» و «تعریف گرایی» را مورد انتقاد قرار دهیم؟ آیا شکست های پیاپی ما، در اجرای تعریف نباید کم کم این تردید را در ما برانگیزد که شاید مشکل در ساختار شکننده خود «تعریف» باشد؟ بنابراین، شاید بهتر باشد تامل خود را معطوف به مقوله «تعریف» کنیم و از محدودیت، فایده و ضرورت های آن سوال کنیم.
ادامه دارد
telegram.me/vivaphilosophy
Post #277
4.58K
زنده باد فلسفه! | مسعود زنجانی 72 - معماهای فلسفی و فلسفه معمایی پشاسقراطی (قسمت دوم: معمای تعریف) #مسعود_زنجانی @vivaphilosophy معماي فلسفه پرسش «فلسفه چيست؟»، یک پرسش فلسفی بلکه از دشوارترين پرسش هاي فلسفي است. فلاسفه خود هيچ اجماع و اتّفاق نظری در پاسخگویی به آن نداشته اند و تقریبا…Telegram زنده باد فلسفه! | مسعود زنجانی اینستاگرام «زنده باد فلسفه»: instagram.com/vivaphilosophy "فلسفه باید خودِ زندگی، و به سادگیِ خودِ زندگی، باشد؛ اما نه سادهتر." فهرست مطالب کانال: 1. t.me/vivaphilosophy/955 2. t.me/vivaphilosophy/956 3. t.me/vivaphilosophy/957 راه تماس: @massoud4474