72 - معماهای فلسفی و فلسفه معمایی پشاسقراطی
(قسمت دوم: معمای تعریف)
#مسعود_زنجانی
@vivaphilosophy
معماي فلسفه
پرسش «فلسفه چيست؟»، یک پرسش فلسفی بلکه از دشوارترين پرسش هاي فلسفي است. فلاسفه خود هيچ اجماع و اتّفاق نظری در پاسخگویی به آن نداشته اند و تقریبا نزد هر یک از از فلاسفه بزرگ درک متفاوتی از فلسفه وجود داشته است. به عبارت ديگر، تاریخ فلسفه، نه تنها، تعريفِ يگانه اي از فلسفه را در اختيارِ ما نمي نهد، بلكه ما را با طيفي از تعاريفِ متفاوت، بلكه متضاد، مواجه مي سازد.
فلسفه، به طور سنتی، عبارت از «متافيزيك» يا «مابعدالطبيعه» بوده است؛ يعني شناخت عقلانی جهان، انسان و خدا. اما كانت، فیلسوف آلمانی قرن 18 و جنبش روشن انديشی اروپا، معناي ديگري به واژه ی فلسفه بخشيد. كانت به فلسفه به منزله ی متافیزیک یا هستی شناسی (ontology)، نگاه آشتي جويانه اي ندارد و مجادلات متافیزیسین ها و انتولوژیست ها را تقلایی مذبوحانه و نزاعي بي فرجام، در باب مسائلي حل ناشدني می داند که در پایان هم، از آنها، جز مشتی قضایای جدلي الطرفيني (antinomies)، چیزی نمی ماند. در واقع، كانت فلسفه به همين معنا را بلاي دنيا و آخرت می پندارد، و نوعي تقلّای مذبوحانه مي شمارد.
کانت سنجشگري عقل نسبت به خود و ارزيابي محدوديت ها و امکاناتش را ضرورت تاريخي روشن انديشي در عصر خويش مي دانست تا در نتيجه ي آن راهی برای رهايي عقل، و به تَبَع آن رهایی انسان، از بند ها و اسارت های گوناگونش فراهم شود. کانت می گوید فیلسوف پيش از آنکه «هستی» (خدا، انسان، جهان و ...) را بشناسد، ابتدا باید خودِ «شناخت» را بشناسد و چگونگی «شناختن» را بداند. با انقلاب کپرنيکي کانت، «هستي شناسي»، باید اولویتش را به «شناخت شناسي» می داد.
از نظر کانت متافيزيک یا «هستي شناسي» به سبب فرارويِ گستاخانه ي عقل از حدود خويش پديد آمده است. فلسفه تنها به معناي «شناخت شناسي» معتبر و مجاز است. اما این رای کانت براي همه ي فيلسوفان مقبول نیفتاد. چنانچه فيلسوف بلندپروازي چون هگل «شناخت شناسي» کانتی را بی اعتبار مي دانست و آن را به يادگيري شنا در بيرون آب تشبيه مي کرد. به زعم هگل، فلسفه را از متافيزيک یا «هستي شناسي» گریز و گزیری نیست. بنابراین، متافیزیک می بایست بار دگر احياء شود، اگر چه در قالب و مفهوم و دامنه ای متفاوت و نوین.
ناگفته نماند كانت تنها مخالف متافيزيک یا فلسفه ی سنتي باقي نماند و تا به امروز فلاسفه ديگری نيز با انگيزه ها و گونه هاي ديگر به آن تاخته اند. فيلسوفان تحليلِ زباني مانند ويتگنشتاين، جان ويزدم، و گيلبرت رايل متافيزيك را نزاعي بي فرجام دانسته اند، اما نه نزاعي در باب مسائلي حل ناشدني، آنچنان که کانت گفته بود، بلكه آنها اساساً منكر هر گونه «مسأله» ي اصيل فلسفي بوده اند. این فیلسوفان گزاره هاي فلسفي را صرفاً «شبه مسأله» می دانستند كه از زبان و كاربرد نادرست آن حاصل شده اند. از نظر آنها، مسائل فلسفی را نبايد «حل» کرد، بلكه بايد «منحل / حذف» كرد.
فيلسوفان اگزيستانسياليست مانند گابريل مارسل، نيز مدّعي شده اند پديده هاي فلسفي براي آدمي نه «مسأله» بلكه «راز» مي آفرينند، اما فلسفه (شناخت عقلانی) و علم (شناخت تجربي)، هر دو، از آن جهت که شناختي فاصله مندانه و تماشاگرانه، مفهومی و انتزاعی، درباره ي پديده هاي مورد مطالعه ي خود ارائه مي دهند، تنها در حل مساله ها كه موضوعشان نسبت برای ذهن شناسنده (subject)، به نوعی، بیرونی و عينی (objective) هستند، مي توانند سودمند باشند. اما فلسفه و علم از بازگشودن رازها كه موضوعشان برای ذهن شناسنده جنبه ی درونی و ذهنی (subjective) دارد، عاجز هستند. از نظر مارسل، انسان با توسل به علم و فلسفه (اعم از فلسفه های سنتی و عصر جدیدی مانند فلسفه کانتی، هگلی، تحلیلی، و ...) نمي تواند بر رازهای جهان و انسان فائق آيد و پرده از سرنوشتِ سهمناكِ عالم و سرشتِ سوگناكِ آدم بردارد. از نظر این فلاسفه فائق آمدن آدمي بر وجه تراژيك زندگي، حاصل «درگیری» عملی و «بازيگری» وجودی انسان است، و نه «محاسبه گری» نظری و «تماشگري» ذهنی (=mental) او.
براي درک ميزان تفاوت و تقابل اين تعاريف مختلف فلسفه، کافي است توجه شود برخي فيلسوفان، فلسفه را جستجو و تبيينِ عقلانيِ واقعيت، دانسته اند و برخي ديگر، كار فلسفه را پرداختن به مسائل فوق عقلاني، به آنچه كه ماوراء فهم يا لااقل در كرانه هاي آن قرار مي گيرد، دانسته اند. اکنون به نظر می رسد بايد پرسشي بنيادي تر را به میان آوریم و از معنای «عقلاني»، «غير عقلاني»، و «فوق عقلاني» سوال کنیم و بپرسیم اساساً «عقلانيت» چیست و چه تعریفی دارد؟ اما مگر برای این پرسش، یعنی تعریف «عقلانيت»، پاسخ واحد، واضح، و قاطعی وجود داشته و دارد؟ باید ببینیم آیا ما در چیستی «عقلانيت»، ابهامات و مشکلات کمتری از چیستی «فلسفه» داریم؟
ادامه دارد
telegram.me/vivaphilosophy
Post #273
4.34K
زنده باد فلسفه! | مسعود زنجانی 71 - معماهای فلسفی و فلسفه معمایی پیشاسقراطی (قسمت اول: معمای آغاز) #مسعود_زنجانی @vivaphilosophy «فيلسوفان پيشاسقراطی كهن الگوهای انديشه ی فلسفی اند.» فردريش نيچه تامل درباره ی پيشا سقراطيان (presocratics) با خود دو دسته از معماهای فلسفی را به میان می…Telegram زنده باد فلسفه! | مسعود زنجانی اینستاگرام «زنده باد فلسفه»: instagram.com/vivaphilosophy "فلسفه باید خودِ زندگی، و به سادگیِ خودِ زندگی، باشد؛ اما نه سادهتر." فهرست مطالب کانال: 1. t.me/vivaphilosophy/955 2. t.me/vivaphilosophy/956 3. t.me/vivaphilosophy/957 راه تماس: @massoud4474