71 - معماهای فلسفی و فلسفه معمایی پیشاسقراطی
(قسمت اول: معمای آغاز)
#مسعود_زنجانی
@vivaphilosophy
«فيلسوفان پيشاسقراطی كهن الگوهای انديشه ی فلسفی اند.»
فردريش نيچه
تامل درباره ی پيشا سقراطيان (presocratics) با خود دو دسته از معماهای فلسفی را به میان می آورد: معماهايي که به نوعي "مقتضای تفکر" درباره پیشا سقراطیان است و همچنين معماهايي که برآمده از "محتواي تفکر" آنها است.
"معمای آغاز" نخستین معمایی است که به مقتضای تامل درباره ی پیشاسقراطیان، نمیتوان از آن سرباز زد و از تامل درباره ی آن طفره رفت:
معمای آغاز
بازگوييِ تاريخ فلسفه بسيار لذت بخش و وجدآور است. از همان ابتدا پرسش ها و انديشه هاي هیجان انگیزي به ميان مي آيد كه ديگر نمي توان فارغدلانه و خونسردانه به تماشا نشست و صرفاً آنها را از نظر گذراند. در واقع، اين حيطه عرصه ي تحقق يکي از ناب ترين تجربه ها است که در آن «ديگري» ما را درگير خود مي کند و به طور بنیادی تمام موجوديت ما را متحول مي کند. ياسپرس در توصيفي زيبا درباره ي ضرورت مطالعه ي تاريخي انديشه ها چنين مي گويد: «تفكرِ فلسفيِ خودِ ما، پيچان، بالا مي رود، گويي به دور چهره هاي تاريخي مي پيچد. از راهِ فهمِ نوشته هاي آنان، خودِ ما فيلسوف مي شويم.» به نظر مي رسد پيشينه ي اين بینش در تاريخ فلسفه ي غرب، دست کم، به اين گفته ي مشهور هگل «تاريخ فلسفه خود فلسفه است» مي رسد.
اما يكي از اين پرسش هاي هيجان انگيزي كه از همان ابتدا در برابر هر روايت تاريخي از فلسفه خودنمايي مي كند، پرسش از «نخستين ظهور فكر فلسفي» است. فلسفه از چه زماني آغاز شده است؟ در چه مکاني؟ توسط چه فرد يا افرادي؟ چگونه؟ و البته در پي آنها پرسش های فراوان ديگر.
آيا مي توان به اين پرسش ها پاسخي قاطع و نهايي داد؟ آيا مي توان لحظه اي مشخّص، يا دست كم مقطعي معيّن، در تاريخ را سرآغاز انديشه ي فلسفي دانست؟ آيا مي توان سرزمين و تمدني را به مثابه ي مهد تفکر فلسفي در جهان شناسايي کرد؟ و آيا در نهايت مي توان فرد يا افراد مشخّصي را به عنوانِ آغازگر فلسفه ورزي معرفي كرد؟ براي مثال، به نظر مي رسد، پرسش در باب آغاز زماني فلسفه در دل خود پيشفرض هاي مهمّي دارد. از جمله: 1) ما مي دانيم فلسفه چيست و چه تعريفي دارد. 2) فلسفه در لحظه اي يا در مقطعي از تاريخ حادث شده و پيش از آن فلسفه ورزي و انديشه ي فلسفي در تاريخ بشري وجود نداشته است. 3) پي جوييِ تاريخِ پيدايش فلسفه، اساساً امكان پذير است و فراتر از محدوده ي توانايي هاي معرفتيِ ما نيست.
در اين ميان، مُداقّه و تأمل در باب پيشفرض نخست، بسيار افق گشا و سودمند است، چنانچه نتيجه ي آن مي تواند سرنوشت آن دو پيشفرضِ ديگر را نيز تعيين كند. چرا که هر نوع پي جوييِ آغازِ فلسفه، مستلزم در اختيار داشتنِ تعريفي از فلسفه است. بنابر اين، اين پرسش به ميان مي آيد كه تعريف فلسفه چيست؟ به عبارت ديگر، آيا ما تعريفي واحد، مشخّص، و فيصله بخش از فلسفه در اختيار داريم تا آنكه مبتني بر آن، آغاز قطعيِ فلسفه را روشن كنيم و اگر نداريم، آنگاه پي جوييِ آغاز فلسفه چگونه امكان پذير است؟ اينچنين است كه «معماي آغاز» به «معماي فلسفه» مي انجامد.
telegram.me/vivaphilosophy
Post #271
3.34K