ادامه (51): تاملی درباره سخنی از مونتنی با درنگ بر دو مفهوم "بربریت" و "مدنیت"
#مسعود_زنجانی
@vivaphilosophy
مونتنی: بربریتی نمی بینم الّا آنکه هر کس آنچه را که رسم و عادت خودش نیست «بربریت» می خواند.
پی نوشت:
گفتنی است «اصل تفاوت» به لحاظِ ارزش شناختی و معرفت شناختی هم ارز با دیگر ایده ها نیست بلکه اصلی راجع و حاکم بر اصل های دیگر است. به عبارت دیگر، «ایدۀ احترام به تفاوت» یک ایدۀ درجه دوم است و به همین خاطر، نوعِ «تفاوتش با همۀ ایده ها» متفاوت است از نوع «تفاوتِ موجود میانِ تک تک ایده های متفاوت». به عبارت دیگر، ما انواع «تفاوت» داریم و نباید «تفاوت تفاوت ها» را از یاد ببریم.
تفاوت میان ایده ها و پدیده های متفاوت درون یک سطحِ هستی شناختی / معرفت شناختی متفاوت است از تفاوتِ همان ایده ها و پدیده ها با ایده ها و پدیده های متعلق به یک سطح هستی شناختی / معرفت شناختیِ دیگر. این تفاوتِ اخیر یک تفاوتِ استعلایی (transendent) است؛ تفاوتِ متفاوتی است.
یک مثال روشنگر می تواند این باشد که در یک زمینۀ الاهیاتی، تفاوت خداوند به مثابۀ خالق و یک هستیِ فراجهانی (متافیزیکی) با مخلوقات و هستنده های اینجهانی (فیزیکی) ساختار یکسانی ندارد با تفاوت های موجود میان خود مخلوقات و هستنده های اینجهانی. حالا ساختارِ این تفاوت رادیکالِ هستی شناختی را می توان، به عنوان یک تفاوتِ ساختاریِ رادیکالِ معرفت شناختی و ارزش شناختی، میان ایدۀ نسبی گرایی، به عنوان یک اصل عام، و دیگر ایده های معرفتی قائل شد. بر این اساس، می توان گفت این سخن داستایوفسکی که «اگر خدا نبود همه چیز روا بود» را یک فردِ خداناباور نیز می تواند به لحاظ ساختاری، و نه مضمونی، قائل باشد، بدین معنا که باور داشته باشد که بدون فرض و قبولِ یک اصل عام و مطلق، نمی توان روابط انسانی به سامانی داشت و رواداری پیشه کرد. البته مضمون آن اصلِ عام در اندیشۀ او می تواند چیزی نباشد جز «ایده نسبی گرایی: هیچ کس حقِ مطلق نیست و حقیقتِ مطلق را در اختیار ندارد». اکنون می توان این سخنِ ولتر را در این زمینه و به گونه ای آزاد، نقلِ قول کرد: «اگر خدا هم وجود نمی داشت، ضروری بود اختراع شود».
Post #185
2.81K
زنده باد فلسفه! | مسعود زنجانی 51 - تاملی درباره سخنی از مونتنی در نسبیت فرهنگی با درنگ بر دو مفهوم "بربریت" و "مدنیت" #مسعود_زنجانی @vivaphilosophy مونتنی: بربریتی نمی بینم الّا آنکه هر کس آنچه را که رسم و عادت خودش نیست «بربریت» می خواند. شاید از این سخنِ مونتنی اینگونه برداشت شود…