ادامه (49): تاملی درباره سخنی از مونتنی با درنگ بر دو مفهوم "سلامت" و "بیماری"
#مسعود_زنجانی
@vivaphilosophy
مونتنی: خصوصیاتی بیمارگونه در وجود ما حک شده اند... هر که تلاش کند بذر این خصوصیات را از زندگی انسان ریشه کن کند، به راستی زندگی انسان را از بنیاد ریشه کن می کند.
3) پارازیت یا چاشنی:
اما نکته سوم اینکه، مقصود اصلی مونتنی، در اینجا، انتقاد از کمال گرایی و تنزه طلبی های غیر واقع بینانه و آرزو اندیشانه است. او می خواهد این نکتۀ مهم را در اینباره گوشزد کند که چنین گرایشهایی نوعاً نتیجۀ عکس به بار می آورند. با این فرض، سخن مونتنی را اینگونه می توان تعبیر کرد که ما نه تنها بایست که با تفاوتها / انحرافهای روانشناختی خود کنار بیابیم بلکه باید اختلالهای روانشناختی و عیوب اخلاقی خود را مادامیکه کاملاً حداقلی هستند، به رسمیت بشناسیم. به سخن دیگر، باید واقع بینانه بپذیریم که اندکی نابهنجاری بهنجار است، و حدّی از آنرمالی نرمال! در واقع، این درکِ ناکامل و تعاریف تنزیهی و تجریدی ما از مفهوم «کمال» است که بیشتر اوقات فاجعه می آفریند و ما را به شدّت از کمال دور می کند. ما غالباً کمال را «هیچ محدودیت و نقص نداشتن» معنا می کنیم و آن را با «کامل» یا «تمام» اشتباه می گیریم، در حالیکه کمالِ حقیقی یعنی «داشتن همۀ اسبابِ ضروری برای شکوفایی»، اعم از تواناییهای ضروری، و محدودیت های ضروری». آیا می توان معیار بدن سالم را بدن یک نوزاد گرفت، چون بدنی عاری میکروب است؟ پاسخ ما مثبت نخواهد بود، زیرا می دانیم اگرچه بدن نوزاد به معناییً کامل است، اما بدنی سالم نیست، زیرا به علت همان "کامل بودن" ناتوان از تولید پادزهرهای ضروری است و مکانیسم دفاعی کارآمد برای مقابله با بیماریهای محیطی را ندارد. با این نگاه می توان گفت که برای خوب بودن نباید همۀ عیوب را ریشه کن کرد، بلکه کافی است که آنها را به شکل ضعیف و خفیف مهار کرد.
از همین زاویه است که کسانی مانند مارسل پروست حسادت را برای یک رابطه عاشقانه به نحو «حداقلی» مفید و حتی ضروری می دانند و آن را «چاشنی عشق» می خوانند؛ البته بر خلاف کسانی مانند آلن بدیو که حسادت را «پارازیت عشق» می انگارند. روشن است که پارازیت بر خلاف چاشنی قابل توصیه نیست. بنابر دیدگاه اول که به نظر می رسد نگرش مونتنی هم به آن نزدیک باشد، حد معینی از حسادت قابل قبول و قابل توصیه است. حسادتِ حداقلی، به شکوفایی و ارتقاء کیفیت رابطه کمک می کند و حتی رابطه را زیباتر و جذاب تر می کند. اما بنابر دیدگاه دوم، چنین نیست و «حسادت حداقلی» حداکثر قابل تأمّل و تحمّل است. به عبارت دیگر، پارازیت خواندن حسادت به معنای آن است که حسادت آفت است و کمش هم زیاد است و یک رابطۀ عاشقانۀ ایده آل رابطه ای است که در آن هیچ حسادتی نباشد. حسادت حتی در همان سطح حداقلی هم نهایتاً یک «آسیب» است و به رابطه لطمه وارد می کند و بنابراین مطلوب آن است که ریشه کن شود. بنابراین، اگر یاری مطلقاً پارازیتِ حسادت نداشته باشد، آن یار ایده آل و قابل تقدّس است و اگر پارازیتش فوق العاده کم باشد، یاری نرمال و قابل تحمل است.
در نهایت، به نظر می رسد هر دو دیدگاه قابل تأمّل است و مساله همچنان باقی: آیا «حسادتِ حداقلی» جزءِ مولّفۀ گلِ یار است که اگر نباشد چیزی از هستی و زیبایی گل از دست رفته است یا اینکه حسادت خاری است که نوعاً گلها دارند و باید گفت: «فکر معقول بفرما؛ گل بی خار کجاست؟»
Post #179
2.75K
زنده باد فلسفه! | مسعود زنجانی 49 - تاملی درباره سخنی از مـونـتـنـی فیلسوف فرانسوی قرن شانزدهم با درنگ بر دو مفهوم "سلامت" و "بیماری" (1) #مسعود_زنجانی @vivaphilosophy مونتنی: خصوصیاتی بیمارگونه در وجود ما حک شده اند... هر که تلاش کند بذر این خصوصیات را از زندگی انسان ریشه کن کند، به…