36- کلاسیک های فلسفه کلاسیک: اپیکور
قسمت دوم: وصیت نامه
#مسعود_زنجانی
@vivaphilosophy
اپیکور - وصیت نامه
«فلسفه اپيكور شايد والاترين انديشه اي است كه تا كنون به ذهن آدمي خطور كرده است.»
جرج سانتايانا
از اپيكور دو وصيت نامه نيز در دست است؛ يكي روحاني كه او در آستانه مرگ خطاب به شاگردش، ايدومنئوس، نوشته است، و ديگري حقوقي، كه در آن به وصايايي اشارت دارد كه دوستي و همزيستي با شاگردانش برايش ايجاب مي كرد. هر دو را ديوگنس لائرتيوس (سده سوم ميلادي)، در كتاب ارزشمندش، «حيات فيلسوفان نامي»، به ما انتقال داده است. در نامه به ايدومنئوس چنين آمده است: «اين نامه را در آخرين روز فرخندة زندگي خويش براي تو مي نويسم. روده ها و مثانه ام سخت درد مي كند؛ دردي وصف ناپذير. ولي، همه اين دردها را با آرامشي كه از تجديد خاطر گفتگو هاي فلسفي مان به من دست مي دهد به هيچ مي انگارم.» در وصيت نامه حقوقي اش «باغ» خود در آتن را كه در زمان حياتش مدرسه اي در آن براي تعليم و ترويج فلسفه بر پا كرده بود، به شاگردان و علاقه مندان فلسفه مي بخشد تا هم در آن زندگي كنند و هم به فلسفه بپردازند. وصيت مي كند هرمارخوس كه «با من در مطالعه فلسفه پير شده است» به جانشيني مدرسه درآيد و همچنين عوايد و ترتيباتي را در نظر مي گيرد تا او و ديگر شاگردانش، چيزي كم نداشته باشند. وصيت نامه همچنين مقرر مي داشت، از عوايد اموالش در بيستم هر ماه، صرف برگزاري مراسم قرباني براي خود و مترودوموس (شاگرد اپيكور كه قبل از استاد درگذشت) شود و هر سال، مراسمي نيز به مناسبت سالروز مرگش برگزار شود. البته اين بخش از وصيت نامه بعدها مورد انتقاد سخت سيسرون قرار گرفت.
وصيت نامه اپيكور حاكي از احساس دوستي عميقي است كه نشان مي دهد كه او چه روح ظريفي داشته است: «دوستي از سودمندي زاده مي شود.» بايد يادآوري كرد همو در جايي ديگر نوشته است: «دوست مرده يادش هم مطبوع است» و نيز: «درخت دوستي بنشان. از آن ديني بساز، و به ستايش آن برخيز. زيرا دوستي چيزي شيرين، زيبا و مقدس است. شفقت دوستانه تنها ارمغان تسلي بخشي است كه در اين جهان پر از شك و ترديد، در جان و دل داريم. اگر مرارتهاي زندگي قادر است ما را با مرگ پيوند دهد، لذات و شادي هاي ناشي از دوستي نيز ما را با زندگي آشتي مي دهد.»
آري، چنين بود مردي با مزاج ضعيف و روح نجيب كه دشمنانش وي را به هرزگي و هوسبازي متهم ساخته اند و حال آنكه او در وصف اخلاق مبتني بر لذت، چنين آورده است: «آنچه زندگي را دل انگيز مي كند شراب خوارگي يا زن بارگي يا خوان رنگين توانگران نيست، بلكه فكري مقرون به قناعت است كه علل هر شوق و هر نفرتي را با آن بتوان دريافت و آرايي را كه موجب اضطراب نفوس باشد از سر بدر كرد.» اپيكور سالها مورد تقديس و تكريم شاگردان و پيروان خود بود. اشعار زيبايي كه لوكرِتيوس، (فيلسوف رومي سده اول ميلادي)، در منظومة «درباره طبيعت»، سروده و او را تا حد خدايي ستوده، حكايت از اين شور و اشتياق مريدانه دارد: «او يكي از خدايان بود، آري خدا بود، نخستين كسي بود كه اين گونه زندگي را كه حكمت مي ناميم بازيافت.» اما از آن سو، فلسفه مادي گرايانه اپيكور سبب شد تا دانته با قرار دادنش در طبقه ششم دوزخ، يعني طبقه مخصوص مرتدان، او را به كيفري سخت رساند: «در اينجا، اپيكور و مريدانش، كه روان را با جسم مي ميرانند، گورستاني براي خويش دارند.»
Post #139
2.51K