35- کلاسیک های فلسفه کلاسیک: اپیکور
قسمت اول: نامه ها
#مسعود_زنجانی
@vivaphilosophy
اپیکور - نامه ها
«مرد جوان براي اينكه به فلسفه روي آورد نبايد در انتظار آينده نشيند؛ پير مرد از پرداختن به فلسفه نبايد خود را فرسوده يابد؛ براي اينكه آدمي به نفس خود توجه كند نه بسيار زود و نه بسيار دير است. اگر كسي بگويد كه موقع تفلسف او نرسيده يا از دست رفته است بدين معني است كه بگويد كه ساعات طلب سعادت يا هنوز براي او نيامده يا ديگر از او گذشته است.»
اپيكور ـ نامه به مِنِكئوس
اپيكور(270ـ 341 ق.م.)، فيلسوف يوناني و بنيانگذار مكتب اپيكوري، نويسنده اي كثير التأليف بود. به نظر ديوگنس لائرتيوس، وي در حدود 300 كتاب نوشت، ليكن اكثر نوشته هاي او از ميان رفته است. اكنون آثاري كه با نام اپيكور پيوند دارند عبارتند از: 3 نامه، وصيت نامه، قطعاتي از اثر عمده و اصلي او به نام «درباره طبيعت» كه در سال 1719 در حفريات و كاوشهاي هركولانم، شهري باستاني در نزديكي ناپل ايتاليا، به دست آمد، و نيز مجموعه اي كه آن را با عنوان «آموزه ها و تعاليم اصلي» (اندرزهاي اساسي) مي شناسيم. در اين اثر، خود يا يكي از شاگردان با تكيه بر آثار استاد، فلسفه اپيكوري را در چهل رأي اصلي بيان داشته است، و بخش ديگر، يك دستنويس شامل هشتاد و يك آموزه و تعليم او است كه در سال 1888 در كتابخانه واتيكان كشف شد.
نامه هاي او عبارتند از: «نامه به مِنِكئوس» (درباره روش زندگي)، «نامه به هرودوت» (درباره طبيعت)، و «نامه به پوتُكْلِس» (درباره كاينات جو) كه اين نامه اخير از نظر ناقدان اصيل نيست و گويي خلاصه اي از تعاليم اپيكور است كه يكي از شاگردان وي فراهم كرده است. نامه هاي اپيكور بسي بهتر از آموزه ها و تعاليم به جاي مانده از او، شخصيت جدي او را بر ما آشكار مي كند. «نامه به مِنِكئوس» به سبب ارزش ادبي بسيار آن، از دو نامه ديگر ممتاز است. تعاليم آن همان تعاليم «اندرزها»، يعني همان آيين فلسفي اپيكور است كه هدف آن نيكو زيستن و نيكو مردن است: «مرگ براي ما چيزي نيست؛ زيرا هر نيكي يا هر بدي در احساس نهفته است؛ و مرگ عبارت است از فقدان كامل احساس....بنابراين موقتي بودن زندگي سبب مي شود ما قدر شاديهاي آن را بيشتر بدانيم.» يا: «كسي كه مي گويد جوان را نيكو زندگي كردن شايسته است و پير را نيكو مردن، ابلهي بيش نيست...، زيرا سعي در نيكو زيستن تفاوتي در نيكو مردن ندارد.....از او ابله تر كسي است كه مي گويد بهتر آن بود كه هرگز به دنيا نمي آمديم...اگر او به راستي اين سخن را از روي اعتقاد مي گويد پس چرا خود زندگي را ترك نمي گويد؟» و بالاخره: «وقتي ما مي گوييم لذت هدف غايي ما است، مقصود ما از آن، هرگز لذت عياشان نيست...لذت مورد نظر ما عبارت است از فقدان رنجهاي جسم و نا آرامي هاي روح.» و اما «نامه به هرودوت» گرانبها ترين منبعي است كه ما براي شناختن اپيكور از جهت ارتباط او در فيزيك در دست داريم. اين نامه از دو نامه ديگر دشوار تر است زيرا روي سخن در آن با متخصصان است و زبان فني نسبتاً مبهم و گاه عاري از دقّت دارد. اپيكور در سومين و آخرين نامه، كه خطاب به پوتُكْلِس نوشته است بحث درباره كاينات جو (پديدارهاي آسماني) را پيش مي كشد. اين نامه از اين جهت اهميت دارد كه روش معمول نويسنده را نشان مي دهد. در حقيقت، اپيكور پوتُكْلِس را دعوت مي كند كه «راه اساطير را رها كند و بكوشد تا اشيايي را كه داراي طبيبعت واحدي اند بشناسد» و در يك كلمه، به شيوه علمي تحقيق روي آورد، با اعلان اين معني كه عقل ادمي قادر به تفسير اسرار طبيعت است.
Post #138
2.96K