اولین باری که فیلم Labyrinth رو دیدم، حدودِ سال ۲۰۱۱ یا ۲۰۱۲ بود که تازه از دیوید بویی خوشم اومده بود و داشتم دیسکوگرافیشو شخم میزدم، هایلایتِ اصلی فیلم هم برام خود دیوید بویی و بخش موزیکالش بود و تو این سالهایی که گذشت بیشترش از ذهنم پاک شده بود. هفتهی پیش داشتم یه مقاله در مورد جیم هنسون میخوندم که میگفت چطور کارهای فوقالعادهش برای سری Muppets باعث شد دوتا فیلمی که ساخته خیلی وقتا بهشون توجه نشه و به طور کلی، Labyrinth و The Dark Crystal بهترین جلوههای ویژهی تاریخ سینما (با توجه به سال انتشار) رو دارن.
بهونهی خوبی بود که یه نسخهی ۳۶ گیگی ازش دانلود کنم و برم سراغش. بعد از این همه سال واقعا تعجب کردم که چطور اون موقع من متوجه نشدم این فیلم چهقدر ساختار پیچیدهای داره و چطور تمام الگوهای اصلی قصهی پریان رو توی هر بخش تکرار کرده، چهقدر اجرای جلوههای ویژهش برای من قابل فهم نیست و مهمتر همه... عجب داستان مریضی داره. یعنی کل کشمکش فیلم بین یه دختر زیر سن قانونی و دیوید بویی به عنوان یه شاهِ گابلین چند صد سالهس که به هر روشی میخواد جنیفر کانلی پونزده ساله رو اغوا کنه و تنگترین شلوار تاریخ سینما رو پوشیده.
کافیه یکم با قصههای پریان آشنا باشین تا متوجه بشین چطور الگوهای مختلف اینجا هستن. مثلا جایی که شخصیت اصلی یک هلو (توی نمونه سفید برفی، سیب) رو از کسی که تصور میکنه دوستشه میگیره، بعد از خوردنش پرت میشه داخل یه فضای رویا مانند که یه ترکیبیه از خودِ هزارتوی سرزمین گابلینها و دنیای آلیس در سرزمین عجایب، بعد مجبور میشه یه از یک کهن الگو به یه کهن الگوی دیگه تغییر پیدا کنه و بالغ بشه (این میشه شکستن فرمِ متداولِ قصهی پریان، اونجا هیچوقت این سوییچ کردن رو نداریم) تا بتونه چیزی که براش مهمه رو نجات بده. از اون سمت مثلا شخصیت اصلی به شدت درگیر همون فرمهای داستان کودکانه، حتی توی اتاقش اول فیلم کتابهای کودک معروف هستن، برای همین تصوراتی که از زندگی داره شبیه اونهاست و به مرور با رشدش، تصوراتش هم درست میشن و میفهمه که کدوم بخش از این داستانها میتونن اتفاق بیوفتن، ولی کدوم بخشها حتی توی یک فانتزی هم اشتباهن و نباید پیش بیان.
بعد من متوجه نمیشم اصلا چطور یکسری از ویژوالهای این فیلم توی دههی هشتاد بدون کامپیوترهای پیش رفته در اوردن. درسته که بودجهی زیادی داشتن ولی کلا از لحاظ تکنولوژی سینما توی اون دهه هنوز یکسری موارد رو نداشته. یعنی یکسری از چیزهایی که همیشه میگفتن دههی نود اتفاق افتاده، توی این فیلم بودن و اتفاقا خوب هم در اومدن. مسئله اینه که جایی درست نوشته نشده که دقیقا چیکار کردن، حتی توی مستندش هم از روی بخش "ساخت" کاملا میپریدن. اما بخش جالبش اینه که کلیتِ فیلم، کانسپت و وایبش دقیقا شبیه کتاب Faeries از برایان فراد و الن لی بود. اون گابلینها دقیقا همون لباسهایی رو داشتن که توی این کتاب براشون نوشته بود. خیلی بامزهس که سال ۱۹۷۸ یه کتاب به عنوان field guide پریان و گابلینها چاپ شده، بعد سال ۱۹۸۵ جیم هنسون اون کتاب رو گذاشته جلوش، باهاش یجوری رفتار کرده که مستندسازها با field guideهای دنیای واقعی رفتار میکنن و اینو ساخته. حتی دیشب چک کردم، توی کتاب Faeries یک دستور زبان نوشته که گابلینها برای جملهبندی استفاده میکنن، بعد توی فیلم همون بود. حتی توضیحاتش در مورد موسیقی گابلینها هم توی فیلم استفاده شده بود.
و مهمتر از همه داستانشه. شاید Labyrinth (اگه فیلم رو در نظر بگیریم) رو نشه توی دستهی دارک فانتزی با معیارهای قرن ۲۱ گذاشت. اما با تعاریفِ دههی هشتاد این یه دارک فانتزی خیلی خیلی خوبه. مسئلهای که هست اینه که Lore داستانی Labyrinth توی فیلمش اصلا نشون داده نمیشه. همون دههی هشتاد چندتا رمان و کتاب تصویری ازش چاپ میشه که تا یه حد قابل توجهی دنیاسازیش رو گسترش میده. بعد توی این چهل سال به طور خیلی مرتبی ما مدیاهای مختلف از Labyrinth رو داشتیم و بخش بزرگی از تمرکزشون روی کمیک و مانگا بوده. این هفته سعی کردم همشونو بخونم. به نظرم مانگای Return to Labyrinth خیلی جالب بود، با اینکه حس میکنم کَنون داستان اصلی نیست و بیشتر حالت فن فیکشن داره. بین کمیکها هم من از Labyrinth: Coronation خوشم اومد، خیلی خوب عمقِ دنیای داستانش رو نشون میداد. اما در کل هیچ کدوم از مدیاهایی که ازش پیدا کردم به اندازهی فیلم عمیق نمیشد و ساختارِ داستانی خوبی نداشت. فیلمش واقعا منو سورپرایز کرد با این نوع از روایت و نمادگرایی.
Post #1751
723

