هفتهی پیش دیدم هوا به حد کافی ابری شده و زمان خوبیه که Widow's Bay رو شروع کنم. این چند ماه تقریبا همهی کسایی که اطرافم بودن سریال رو دیدن و تکتکشون ازش تعریف کردن، گفتن من هم خیلی خوشم میاد، دقیقا سلیقهی منه و حرفهای این مدلی...
یک بخشی از صحبتشون درست بود، من واقعا از داستانهای نئو-هارور خوشم میاد، این وایبِ نوردیک نوآر باعث میشه قلبم تندتر بزنه و دریا و آسمونِ خاکستری رو توی فیلمها (و واقعیت)خیلی میپسندم. اما این سریال واقعا خوب نبود!
ببینین، این سریال سختترین کار رو درست انجام میده. توی دو قسمت اول دنیاسازیشو کامل میکنه، توضیح میده که این جزیره چه چیزیه و بهمون میگه این یک داستانِ محیط محوره (اسم سریال رو از اسم جزیره گرفتن) و باید انتظار یک داستان لاوکرفتی داشته باشین. فضاسازی و گسترشِ دنیا توی دو قسمت اول حرف نداره، به طرز واضحی داستان رو کند پیش میبره تا فرصت کنه شاتهای بیشتری از محیطِ این دنیا نشون بده و lore رو عمیق کنه. این کار رو خیلی از سریالهای مورد علاقهم نتونستن درست انجام بدن.
توی هشت قسمت بعدی تمام سعیشو میکنه که هر چیزی که ساخته رو خراب کنه. داستان تقریبا از محیط محور بودن خارج میشه، سعی میکنه یک درام از شخصیتها بسازه. فراموش میکنن که عنصرِ لاوکرفتی رو معرفی کنن و وارد یک فانتزی آبکی میشه. دیگه خبری از اون دنیاسازی نیست، انگار فراموش میکنه دنیایی وجود داره. سعی میکنه این مشکل رو با یک قسمت توی گذشتهی جزیره جبران کنه، بازم زورش نمیرسه و مجبور میشه روی یک موردِ انتزاعی (نفرین)تمرکز کنه. هر کاری هم میکنن این موردِ جزئیای که برای محوریتِ داستان انتخاب کردن نمیتونه کار رو نجات بده.
به طور کلی Widow's Bay پتانسیل این رو داشت که یکی از بهترین سریالهای این چند سال باشه. تیم خوبی پشتشه، بازیگرهای قویای داره و اون بخشِ کمدی من رو به حد کافی خندوند. اما تقریبا توی تمام دو راهیهای داستانی اون مسیری که اشتباهه رو رفت. واقعا حیف بود.
Post #2693
163
- ❤ 2