TGViewer
نشریه نبض نشریه نبض @utnabz · 571 subscribers
Post #713 112
#روایت_تشییع_تهران(۴)

📍در مسیر میدان آزادی
جلوتر دو، سه تا موکب دیگر دیدیم.
از هر سه ساختمان حداقل یکی از آن‌ها برای زائران در باز کرده بود. فرقی نمی‌کرد ساختمان، شرکت خصوصی است یا دولتی یا بانک یا حسینیه.
از بالای دیوارها مرد‌هایی با شلنگ و بطری و هر چیزی که دم دستشان بود روی مردم آب می‌گرفتند تا کسی گرمازده نشود.

📍در حوالی آزادی
مسیر یک‌طرفه بود و بازگشتی نداشت. بعد بیش از سه، چهار ساعت پیاده‌رویِ پیوسته، بالاخره به نزدیکی میدان آزادی رسیدیم.
در این نزدیکی جمعیت آنقدر فشرده شده‌بود که مردم انگار در آغوش همدیگر راه می‌رفتند. ساعت از ۱۲ گذشته بود و حول اذان بود.
داخل یک ساختمان پر بود از کانکس‌های سرویس قابل حمل. خیلی خلوت‌تر از قبلی‌ها بود، همانجا وضو گرفتیم و دوباره به خیابان برگشتیم.
پرس‌وجو که کردبم، هنوز نزدیک یک کیلومتر تا خود میدان آزادی مانده بود.
اما کمی که جلوتر رفتیم ادامه دادن عملا غیرممکن شد، چرا که جمعیت چنان درهم‌تنیده بود که فرصت نفس‌ کشیدن را هم دیگر نمی‌داد.
از طرفی این جمعیت درهم‌تنیده، بخواهی_نخواهی به جلو هُلمان می‌داد و برگشتن در این میان به هیچ‌وجه امکان‌پذیر نبود.

📍زیر سایه‌ی یک بانک
به سختی خودمان را کنار کشیدیم و از پله‌های بانک کنار عابر بالا رفتیم.
بانک با یک در میله‌ای بسته بود اما از لابه‌لای میله ها شلنگی بیرون آمده بود و یک مرد چهارشانه لبه‌ی باغچه‌ی کوچکِ کنار بانک ایستاده بود و شلنگ را روی سر مردم می‌گرفت.
پله‌ی بانک کاملا خیس شده بود و آب، گل‌ولای کفش‌هایمان را هم به خود کشیده بود. وضعیت ناجوری بود و چند تن خانمی که همراه ما روی پله‌ها ایستاده بودند بی‌توجه به گل‌ولای،آنقدر خسته بودند که روی همان پله‌ها نشستند.
‌
مردم در مسیر دسته دسته چنبره می‌زدند دور شلنگ و در پیشبرد مسیر پیاده‌روی خلل ایجاد می‌کردند.
یکی بطری بالا می‌گرفت و دیگری سرش را از میان دسته می‌کشید و دهانش را باز می‌کرد، آن‌یکی صورت و سرش را جلو می‌داد تا آب کمی جلوی گرما را بگیرد و عرق را از سر و صورتش بشورد.

نیم ساعتی همانطور ایستادیم، جمعیت کم نمی‌شد و هرلحظه افراد بیشتری سمت میدان آزادی روانه بودند. اما در دقایق کوتاهی، خلا‌هایی میان جمعیت یافتیم و سریعا خودمان را لابه‌لای آن ها جا کردیم.

📍حوالی آزادی؛ هنگام اذان ظهر
قرار بود برگردیم؛ ولی طاقت نیاوردیم و با جمعیت همراه شدیم.
یک ساعتی دیگر در مسیر بودیم،‌ چشم‌هایمان لابه‌لای جمعیت می‌گشت تا شاید بتوانیم یک ماشین بزرگ‌ را که شبیه یک ضریح آشناست ببینیم.
اما ناگهان زمزمه‌هایی بین مردم پخش شد
(آقا دیگه رفت. ماشین افتاد توی بزرگراه.)
از یکی پرسیدم
(چرا بزرگراه؟)
شانه بالا انداخت.
یکی دیگر گفت،
(سوار هلیکوپتر شدند. روانه‌ی قم. )
(پس چرا هنوز مردم دارن جلو می‌رن؟)
این‌یکی هم شانه بالا انداخت و گفت
(چه می‌دونم والا، از بی‌قراریه دیگه)
نمی‌دانستیم کدام راست است و کدام نیست،‌ گوشی‌هایمان آنتن هم نمی‌داد.
آقا کجا بود؟ باز هم گمشان کرده بودیم.

📍در جست‌وجوی جایی برای نماز
دیگر نفس‌هایمان بریده بود. مردم همه خیابان به خیابان شهر سرگردان بودند و از سر صبح، همه یا در شلوغی مترو بودند و یا پیاده می‌رفتند. دیگر هیچ‌کجای شهر خالی از جمعیت نبود.

از گوشه پیاده‌رو، کنج دیوار آجری، به دنبال یک‌جایی برای نماز می‌گشتیم. کمی که رفتیم یک ساختمان که معلوم نبود ساختمان چیست درش باز بود و روی زمین، خاک لایه به لایه نشسته بود.
سه مرد آنجا ایستاده بودند و نماز می‌خواندند و دو خانم نیز پشت آن‌ها به نماز ایستاده بودند.

روبه‌رویشان مردی با صورت چروکیده و ریشی بلند سرش را بند دیوار کرده بود و کنارش پسری دو سه ساله روی یک پاره‌‌ کارتون خوابش برده بود،‌ درحالی که بخش عظیمی از بدنش روی زمین بود.

✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz
  • 😢 12
  • 👎 2
More from @utnabz
  1. Jul 22, 2026#روایت_تشییع_قم(۳) 📍هنگام ورود پیکر رهبر و خانواده‌ ایشان جمعیت به سمت مسیر عبور پیکر حرک…
  2. Jul 22, 2026#روایت_تشییع_قم(۲) 📍صحن جمکران صحن مسجد از شب قبل پر شده بود. بعضی‌ها روی کوله‌هایشان خوا…
  3. Jul 22, 2026📝#روایت_تشییع_قم(۱) 📍قبل از ورود به شهر قم ظهر بود. آفتاب بی‌رحمانه روی آسفالت می‌تابید…
  4. Jul 21, 2026#روایت_تشییع_تهران(۵) 📍کوچه‌های اطراف آزادی نماز را که خواندیم، از آنجا بیرون زدیم و پیچی…
  5. Jul 21, 2026#روایت_تشییع_تهران(۳) 📍میدان انقلاب؛ عوض شدن برنامه‌ی تشییع میدان انقلاب به هم ریخت. یکی…
  6. Jul 21, 2026#روایت_تشییع_تهران(۲) 📍میدان انقلاب؛ قبل از شروع تشییع هر چه به میدان انقلاب نزدیک تر می‌…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →