TGViewer
نشریه نبض نشریه نبض @utnabz · 571 subscribers
Post #712 90
#روایت_تشییع_تهران(۳)

📍میدان انقلاب؛ عوض شدن برنامه‌ی تشییع
میدان انقلاب به هم ریخت.
یکی از پشت سر می‌گفت، آقا را اصلا از تهران بردند.
یکی دیگر می‌گفت، برنامه عوض شد، قرار است هوایی تشییع شوند.
یکی دیگر گفت، میدان آزادی هستند و همانجا می‌مانند.
دسته‌ای از افرادِ وسط میدان، خودشان را از میان جمعیت، سمت خیابان ها کشیدند. رد می‌شدند و هر کدام می‌گفتند
(آقا رو نمیارن اینجا، الکی منتظر نباشید.)
‌
با همین حرف‌ها ذره ذره دلمان ریخت.
در همین حین دو سه صف جلوتر در خیابان، مردی جوان که با همسرش آمده بود گوشی‌اش را بالا گرفت و گفت: آقا میاد نگران نباشید.
خیلی دلم می‌خواست راست گفته باشد.
اشاره کرد به عکسی که از صفحه‌ی تلوبیون، پخش زنده شبکه خبر گرفته بود و گفت
( نگاه کنید اینجا رو.. این مال چند دقیقه‌ی قبله. گفتند تشییع رو به جای دماوند از میدان آزادی شروع کردند. بالاخره به اینجا هم می‌رسه.)
روی اینکه چقدر ممکن است حرف‌هایش واقعی باشد پافشاری نکردیم. نه من و نه آن‌هایی که اطراف‌ من نشسته بودند.
چیزی بود که فقط دوست داشتیم باور کنیم.
‌
در حالی که من هنوز سردرگم در سرنوشت این تشییع بودم، فوج فوج جمعیت، سمت مترو انقلاب هجوم می‌بردند که تا قبل از بسته شدن ایستگاه‌های شلوغ، خودشان را به یکی از ایستگاه‌های حوالی آزادی برسانند.
اما اکثریت مردم از میدان راهی شدند تا مسیر چند کیلومتری بین میدان انقلاب و آزادی را پیاده بروند.
‌
خواستیم سمتشان برویم اما جمعیت بیش از اندازه زیاد و قفل بود.
پس گوشه همان خیابان رفتنشان را تماشا کردیم تا جمعیت کمی سبک‌تر شود.

📍در‌ مسیر آزادی
بیش از نیم ساعت گذشت که اعلام کردند از میدان آزادی به سمت انقلاب و بعدش نمی‌آیند و ماشین از سمت مقابل می‌رود.
جمعیت همچنان از انقلاب جریان داشت. راه افتادیم میان جمعیت به سمت میدان آزادی.
ساعت حدودا نه صبح بود.
در مسیر پیشروی می‌کردیم و پشت سرمان جمعیت همینطور می‌آمد و هر چه جلوتر می‌رفتیم فاصله‌ها کمتر می‌شد.
از کوچه پس‌کوچه‌ها و سر چهار راه ها مردم می‌ریختند در خیابان اصلی.
هوا گرم‌تر شده بود و همه با شانه‌های افتاده و صورت‌های خیس و گام‌هایی که گاه کج‌ و راست می‌شد، قدم برمی‌داشتند.

📍کوچه‌ای در مسیر میدان
چند صد متری که جلو رفتیم، خانمی سر کوچه‌ای پهن داد می‌زد
(این کوچه پر از خوراکی هست، تهش هم یه موکبه، می‌تونید استراحت کنید.)
از کل جمعیت تک و توکی سمت کوچه می‌پیچیدند. چند قدمی داخل کوچه برداشتیم که همان حدود‌ها، پشت یک وانت بزرگ، چندین کلمن و قابله بود و دو سه مرد از پشت نرده‌های وانت با پارچ‌های پلاستیکی در لیوان‌های مردم شربت می‌ریختند.
مردم گرد‌تاگرد وانت شلوغ کرده بودند و از لای جمعیت فقط دست‌هایی دیده می‌شد که دور لیوان‌ها و بطری‌های پلاستیکی حلقه زده بود.
همینکه بطری را پر کردیم از کوچه سمت خیابان اصلی برگشتیم.
جمعیت لحظه‌ای قطع نمی‌شد.
‌
✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz
  • 😢 13
  • 👎 2
More from @utnabz
  1. Jul 22, 2026#روایت_تشییع_قم(۳) 📍هنگام ورود پیکر رهبر و خانواده‌ ایشان جمعیت به سمت مسیر عبور پیکر حرک…
  2. Jul 22, 2026#روایت_تشییع_قم(۲) 📍صحن جمکران صحن مسجد از شب قبل پر شده بود. بعضی‌ها روی کوله‌هایشان خوا…
  3. Jul 22, 2026📝#روایت_تشییع_قم(۱) 📍قبل از ورود به شهر قم ظهر بود. آفتاب بی‌رحمانه روی آسفالت می‌تابید…
  4. Jul 21, 2026#روایت_تشییع_تهران(۵) 📍کوچه‌های اطراف آزادی نماز را که خواندیم، از آنجا بیرون زدیم و پیچی…
  5. Jul 21, 2026#روایت_تشییع_تهران(۴) 📍در مسیر میدان آزادی جلوتر دو، سه تا موکب دیگر دیدیم. از هر سه ساخت…
  6. Jul 21, 2026#روایت_تشییع_تهران(۲) 📍میدان انقلاب؛ قبل از شروع تشییع هر چه به میدان انقلاب نزدیک تر می‌…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →