📄
شیرینعقلیهای زیدآبادی تمامی ندارد؛ وقتی «ژورنالیسم مشعشع» به میدان «خاله بازی» میرود!👤 اشکان زارع
تقلیل دادن پروژه روشمند شادروان جواد طباطبایی به یک «سوءتفاهمِ ناشی از جدی گرفتن یک داستاننویس»، پیش و بیش از آنکه نقد طباطبایی باشد، سند رسمی بیاطلاعی نویسنده از الفبای فلسفهٔ سیاسی و تاریخنگاری اندیشه است.
#احمد_زیدآبادی بار دیگر نشان داد که چگونه این «ژورنالیسم خالهانگاری» میتواند با اعتمادبهنفسی حیرتانگیز، مفاهیم کلان فکری را در حد یک یادداشت شتابزدهٔ تلگرامی ذبح کند.
تطهیر #جلال با تنزل دادن او به یک «قصهنویس بیخطر» اگر از سر شیرین عقلی نباشد، ناشی از خرده شیشههای یک اهل قلم است.
#زیدآبادی مدعی شده که #طباطبایی خطا کرد که جلال را جدی گرفت، چرا که او صرفاً «داستاننویس و اهل مشاهدهٔ فرهنگ عامه» بود. این مضحکترین قرائت ممکن از تاریخ معاصر ایران است.
وانگهی، #جلال_آلاحمد صرفاً در اتاقش رمان نمینوشت؛ او با جعل مفاهیمی چون «#غربزدگی» و رسالهٔ «خدمت و خیانت روشنفکران»، مانیفستِ بومیگرایی کور و غربستیزیِ ایدئولوژیک یک نسل را تدوین کرد.
صدایی که احتمالا در زیدآباد هم شنیده شد و گرنه زیدآبادی این ترهات را در چند دهه نمینوشت.
چرخدندههای #بنیادگرایی که دههها ایران را درنوردید، روغنکاریشدهٔ قلم شتابزدهٔ همین جلال بود.
طباطبایی هرگز آلاحمد را «فیلسوف» ندانست، بلکه او را در قامت یک «متوهم متفکر» و مهرهٔ اصلیِ «سقوط آگاهی ملی به گرداب #ایدئولوژی» شلاق نقد نواخت.
نقد طباطبایی، جراحی آن تومور فکری بود که امکان تعقل سیاسی را در ایران به تعلیق درآورد؛ اما ظاهراً درک تفاوت میان «نقد بنیادین یک جریان غالب» با «جدی گرفتن یک داستاننویس»، از بضاعت این سنخ قلمفرساییها فراتر است.
زیدآبادی، با تقلیل فجایع فکری به خُلقیات فردی، قصد دریپل کردن مخالفان اصلاحات طلبان و جمهوری سوم خواهان را دارد.
#کپیکار_اهل_قلم، فقر تئوریک و عوارض مخرب #آلاحمد را به «عصبیمزاج بودن» و «ارزیابیهای شتابزده» نسبت میدهد.
این مضحکترین شیوهٔ تبرئه در تاریخ است؛ تقلیل دادن انحرافات عظیم فکریِ یک جریانسازِ پر سر و صدا به خصلتهای روانشناختی شخصی!
اگر جلال صرفاً مردی بدقلق بود که به همه چیز سرک میکشید، چرا دانشگاهها، محافل روشنفکری و مطبوعات ایران دههها تاوان همین «سرک کشیدنهای شتابزده» را دادند؟
طباطبایی دقیقاً دست روی همین فریب تاریخی میگذارد؛ جایی که لفاظیِ احساسی جایگزین استدلال منطقی میشود.
قیاسهای گزاف و رسواییِ روسو و آگوستین خبر میدهد که قلم زیدآبادی هنوز مدنی نشده است.
اوج شیرینعقلیِ متن اما در قیاس ادبی و فلسفی آن رقم میخورد؛ جایی که نویسنده با جسارتی بیبدیل، یادداشتهای روزمره و غرولندهای خصوصیِ جلال را برتر از اعترافات سنت آگوستین و ژان ژاک روسو میداند و آن شاهکارهای جاودانهٔ فلسفی-الهیاتی را «تکلفِ ملالآور» مینامد!
آگوستین با اعترافاتش روانشناسی و الهیات مسیحی را بازتعریف کرد و روسو با اثر خود سنگبنای فردیت مدرن و سوژهٔ خودمختار غربی را ریخت؛ اما در این تحلیلِ بهغایت مشعشع، افشای عریان خشمهای خانوادگی و دعواهای ژورنالیستی جلال، از شاهکارهای تاریخ اندیشه برتر است!
زیدآبادی خیال کرده اعترافات آگوستین خاطره نویسی است!
این قیاس کاریکاتوری، پرده از نگاه سطحینگری برمیدارد که حتی فرق میان «تأملات فلسفی در قالب حدیث نفس» (شاید زیدآبادی بداند حدیث نفس چیست) و «دفترچه خاطرات یک فرد پرخاشگر» را تمییز نمیدهد.
#سیدجواد_طباطبایی برای فهمیده شدن به هواداری این و آن نیازی ندارد؛ پروژهٔ «امتناع اندیشه» او متنی منسجم و تاریخمند است. خشم از طباطبایی نه نتیجهٔ سوءتفاهم، بلکه محصول خشم حزبی است؛ کسانی است که هنوز عیار تفکر را با لفاظیهای مطبوعاتی میسنجند و خیال میکنند با چند سطر قضاوت عامیانه، میتوان یک دستگاه نظری منسجم را بیاعتبار کرد و برای جمهوری خیالی سوم حزب خویش مشروعیت نظری ببافند.
◽️
@utfinance◽️