📄 دیکتاتوری مبتذل؛ سقوط از فلسفه به جنجال
👤 اشکان زارع
پدیده #ووکیسم مثال بارز و عریانِ زوال یک اندیشه در بستر سطحینگری و ابتذال رسانهای است.
خطربطی که از واسازیهای پیچیده، انتزاعی و ناامیدانه پسامدرنیستهای قرن بیستم آغاز شد، امروزه در دست بیدارماندگانِ خودخوانده، به ساختاری انکیزیسیونی، بیمایه و به شدت خطرناک تنزل یافته است.
آنان با سادهسازیِ مبتذلِ مفاهیم جامعهشناختی و تاریخی، تمام تاریخ انسانی و مناسبات فوقالعاده پیچیده اجتماعی را به یک تقابل دوگانه، ابتدایی و کودکانه میان «سرکوبگر» و «سرکوبشده» خلاصه کردهاند؛ قالبی چنان جزماندیشانه، صلب و احمقانه که حتی فرصت تفکر اولیه را از پیروانش سلب میکند.
در نظام #توتالیتر و خفقانآورِ #ووک، زبان نه ابزار ارتباط و کشف حقیقت، بلکه میدان جنگ، سلاح سرکوب و ابزار باجگیری فرهنگی است. دستکاریِ وسواسگونه و مضحک کلمات، ایجاد واژهنامههای ساختگیِ روزمره و ساختِ حساسیتی جنونآمیز نسبت به گزارههای ساده و معمولی، روشی برای پنهان کردن تهیبودنِ دستشان از استدلال منطقی و شواهد تجربی است.
ووکها که توانایی مواجهه با واقعیت سخت، بیرحم و غیرقابلانکارِ زیستشناختی، اقتصادی و تاریخی را ندارند، دست به دامانِ نسبیگرایی مطلق اخلاقی میشوند؛ دنیایی فانتزی که در آن واقعیت نه با شواهد و دادههای علمی، بلکه با میزان «احساس جریحهدارشده» افراد بازتعریف میشود.
بزرگترین تناقض و بیشرمیِ این جریان در ادعای مبارزه آن با «قدرت» نهفته است. ووکها به محض دست یافتن به کوچکترین تریبون، نهاد فرهنگی یا کرسی دانشگاهی، دقیقا همان ابزارهای سرکوب، سانسور، طرد اجتماعی و حذف فیزیکی و معنوی را که روزی نقد میکردند، علیه هر اندیشه مستقل و آزاداندیشی به کار میگیرند.
این جریان، با جایگزین کردن شایستهسالاری با سهمیهبندیهای هویتی و تقلیل دادن هنر، ادبیات و پژوهشهای علمی به بیانیههای سیاسیِ بیارزش و سفارشی، تمدن را به سوی دادگاههای قبیلهای عصر جاهلیت سوق میدهد.
ووکیسم هرگز آگاهی نیست؛ بلکه تظاهرِ تهوعآور به دانایی توسط کسانی است که عمقِ بیسوادی و خلاء فکری خود را با نقابِ اخلاقگراییِ طلبکارانه و مظلومنماییِ حرفهای میپوشانند. در واقع به طور ساده اگر بخواهم بگویم، ووکیسم جایگزینی فلسفه با ترهات درباب زنان همجنسگرای دیلیدو به دست و یا مردان عاشق لباس زیر زنانه است.
◽️@utfinance◽️
Post #6835
1.51K
- ❤ 13
- 👍 8
- 👎 4