TGViewer
Channel Public Channel
Finance & Economics

Finance & Economics

@utfinance

/مالی و اقتصاد و فلسفه سیاسی/مقاله و کتاب‌ و ویدیو/

📚E-Library
@UTfinance

ارتباط با ادمین:
@UTfinanceAdmin

📌فایل‌هایی که در کانال منتشر می‌شوند یا با موافقت مؤلف و ناشر منتشر شده‌اند، یا پیش از این به طور گسترده در دسترس همگان بوده‌اند.©
Subscribers
12.7K
Photos
1.8K
Videos
971
Links
3.3K

Showing posts older than #6718 · Back to latest

Older Posts 18 shown
Post #6717 1.4K
Post #6716 1.61K
📄 مصدق و سنت سیاسی خطرناک پس از او

👤 محمدحسین همت‌پور

۱. مصدق نشان داد می‌توان سیاست را باخت، اما روایت را پیروز شد! برای بررسی شخصیت سیاسی مصدق، مسئله این نیست که ملی شدن صنعت نفت ضرورتی نداشت یا نباید برای کاهش نفوذ بریتانیا اقدام می‌کرد. هیچ ملی‌گرایی را نمی‌توان یافت که خواهان تداوم سیطره قدرت خارجی بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی و منابع سرزمینی کشور باشد.

۲. مسئله اصلی، نحوه مواجهه با این پدیده است؛ اینکه چگونه می‌توان قدرت خارجی را عقب راند، بی‌آنکه توان مادی کشور و ظرفیت‌های دولت کاهش یابد. مصدق، امر ملی را بیش از آنکه به‌مثابه پروژه‌ای ایجابی برای انباشت قدرت صورت‌بندی کند، در قالب نفی سلطه تعریف کرد. ملی‌گرایی مصدقی با یک «نه» بزرگ آغاز می‌شود.

۳. اما این «نه» صرفا در قالب یک موضع سیاسی باقی نمی‌ماند و به‌تدریج به یک موضع اخلاقی تبدیل می‌شود. از این لحظه به بعد، مسئله دیگر این نیست که سرنوشت ملت چه خواهد شد یا چه بلایی بر سر اقتصاد خواهد آمد؛ پرسش اصلی این است: «آیا تسلیم شدیم؟» اگر پاسخ «نه» باشد، سایر مسائل، هرچند حیاتی و سرنوشت‌ساز باشند، در مرتبه دوم قرار می‌گیرند.

۴. اینجاست که ملی‌گرایی، که قرار بود برای یک ملت رفاه و امنیت بیافریند، به پروژه‌ای اخلاقی تبدیل می‌شود؛ پروژه‌ای که در آن، برای حفظ عزت و آبروی کشور، باید سخت‌ترین فشارهای اقتصادی و امنیتی را تحمل کرد. این دقیقا همان چیزی بود که مصدق توانست به‌خوبی صورت‌بندی و اجرا کند. دولتی که سقوط کرد، کشوری که وارد دوره‌ای از فشار و تحریم شد، اما سیاستمداری که در نهایت خود را به قهرمان یک روایت ملی تبدیل کرد.

۵. در جهان مادی، دولتمرد باید قدرت‌سازی کند، نه روایت‌سازی. باید مالیات بگیرد، ارتش بسازد، بوروکراسی را کارآمد کند، امنیت بیافریند و اقتصاد را شکوفا سازد تا بقای سیاسی خود و دولتش را تضمین کند. اما هنگامی که فضیلت اخلاقی جای سود مادی را می‌گیرد، پیامدهای عمل به‌تدریج اهمیت خود را از دست می‌دهند؛ در این منطق، هرچه روایت از حادثه سوزناک‌تر و جان‌کاه‌تر باشد، پیروزی اخلاقی بزرگ‌تر تلقی می‌شود.

۶. پس از مصدق، سنت سیاسی خطرناکی شکل گرفت که می‌توان ردپای آن را در بخش بزرگی از جریان‌های شکل‌دهنده انقلاب ۵۷ دید؛ از مجاهدین و فداییان گرفته تا اسلام‌گرایان و بعدها اصلاح‌طلبان. در این سنت، می‌توان فرصت توسعه را قربانی کرد، اما عزتمند ماند؛ می‌توان قدرت را در میدان سیاست واگذار کرد، اما از نظر اخلاقی پیروز شد. در نهایت، می‌توان یک شکست همه‌جانبه خورد، اما روایت را پیروز شد.

◽️@utfinance◽️
  • 👍 26
  • ❤ 4
  • 👏 3
  • 👎 2
Post #6715 1.19K

Forwarded from آرشیو جلسات کتابخوانی «فراگیری»

محافظه‌کاری فقهی - VER 33.pdf434.5 KB
👆👆👆
فایل PDF برای مخاطبانی که به‌دلیل مشکلات نت قادر به باز کردن سایت ایران‌امروز نیستند.


از چاله‌ی «روشنفکری دینی»
تا چاه «محافظه‌کاری فقهی»


✍ #شهرام_اتفاق

(نقدی به نوشته‌ی محمد قوچانی تحت عنوان «از لیبرالیسم نقابدار تا پایان روشنفکری دینی» منتشر شده در شماره‌ی ۶۴۲ هفته‌نامه‌ی وزین تجارت فردا - مرداد ۱۴۰۵.)

مقدمه
جناب محمد قوچانی یکی از نمایندگان برجسته‌ی «محافظه‌کاری فقهی» در ایران معاصر هستند. این جریان فکری و سیاسی سال‌هاست که چهره‌ی واقعی خودشان را در پشت یک «ماسک لیبرال» پنهان کرده‌اند ...

رسانه‌ی ایران امروز

@YekGamPish
@ArchiveOfLiberalism
.
  • 👏 10
  • ❤ 3
Post #6714 1.49K
📄 از جنگ قبیله‌ای تا لشگرکشی مطبوعاتی

رضا خجسته رحیمی
سردبیر اندیشه پویا

این چند خط خطاب به رفیق و همکاری قدیمی است که این روزها پایش را در یک کفش کرده که بر آتش جنگی قبیله‌ای بدمد و در یکی از آخرین شمشیرزدن‌ها و لشگرکشی‌هایش ما را هم سوار مرکب قبیله‌ی اشقیا (البته به زعم خود) کرده است. راستش جا خوردم وقتی دیدم محمد قوچانی، سردبیر آگاهی نو، مجله اندیشه پویا را ارگان روشنفکری دینی قالب زده و نوشته است: "روشنفکری دینی بدون روزنامه‌نگاری از کیهان فرهنگی و کیان و مدرسه و اندیشه پویا در اثبات و مهرنامه و سیاست‌نامه و تجارت فردا و آگاهی نو در انتقاد از این جریان...." (منتشرشده در انصاف‌نیوز)

عجالتا به این توضیح مختصر بسنده می‌کنم که تمایز ممتاز اندیشه‌پویا در طول ۱۵ سال انتشارش همین بوده که عضو هیچ قبیله‌ای نبوده و زیر بیرق هیچ‌ مرادی تا امروز سینه نزده است. نه طباطبایی و نه سروش و نه هیچ‌ فرد دیگری. در این مجله، هم بابک احمدی نوشته است، هم مرتضی مردیها. هم مصاحبه سروش منتشر شده است، هم مصاحبه طباطبایی. بارها گفت‌وگوها و مقالات محمد طبیبیان و موسی غنی‌نژاد در همین مجله منتشر شده است. ما اگر تریبون روشنفکری دینی بودیم که محمد قوچانی لطف دارد و این طوق را بر گردن اندیشه پویا می‌اندازد، به سراغ پرونده ساواک شریعتی _البته با رویکردی همزمان انتقادی و منصفانه_ نمی‌رفتیم. سه سال پیش، همین سردبیر بی‌تقصیر اندیشه‌پویا به تفصیل در نقد صناعت و قناعت و نسبتش با توسعه در مجله نوشته است و این "کشف جدید" مبارزان علیه روشنفکری دینی در همان نشریه‌ای که محمد قوچانی ارگان روشنفکری دینی می‌خواندش منتشر شده است.

این هم در نوع خود جالب است که انتشار مصاحبه‌ها با سروش در مطبوعاتی که برادرم محمد قوچانی سردبیرش بوده نشانه آزاداندیشی سردبیر است و چاپ یک مصاحبه با سروش در اندیشه پویا نشانه عضو قبیله بودن سردبیر یک لاقبای این نشریه با روشنفکران دینی.

با همه احترام به روشنفکران دینی و غیردینی و تلاش‌های فکری‌شان، اندیشه‌پویا هیچگاه بلندگوی یک جریان نبوده است. از همه در جای خود آموخته، در نقادی افکار توسعه‌ستیز صریح و پیشرو بوده و درعین‌حال تلاش کرده در جاده انصاف به مسیر خود ادامه دهد.  سخن بسیار است....باری، ما اگر دغدغه‌ای در مجله داشته‌ایم عمدتا نقد رادیکالیسم و تندروی و هیجان‌زدگی و ترویج توسعه و یک لیبرالیسم مداراجو بوده است. جهت‌گیری داشته‌ایم اما برخلاف برخی روزنامه‌نگاران و رسانه‌ها جانبداری نکرده‌ایم و عضو قبیله نبوده‌ایم.

و البته وقتی بسیاری از جمله محمد قوچانی عزیز چپ بودند و سکه لیبرال بودن کم‌تر رواج داشت، همین سردبیر یک لاقبای اندیشه‌پویا که جوان‌لیبرالی تندمزاج (مثل امروز محمد قوچانی) بود، توسط رفیق جوان چپ‌مزاجش متهم شد که پیام جامعه مدنی را اشتباه دریافت کرده است.

این‌ها را رفیق قدیمی ما می‌داند (اصلا همه آنچه خوراک نقد اوست از یک گفتگوی چالشی و انتقادی اما محترمانه اندیشه پویا با عبدالکریم سروش برآمده) اما چون دوست دارد جنگ قبیله‌ای راه بیاندازد، اندیشه‌پویا را هم خرج اردوکشی مطلوب خود می‌کند.

اشکالی البته نیست. اما امیدوارم بعدها اگر پژوهشگر یا روزنامه‌نگاری قلم به دست گرفت تا تاریخ دوره‌ی ما را بنویسد آنقدر دقیق و متعهد به حقیقت باشد که قیمه و ماست را در هم نریزد و آش شله‌قلمکاری به نام "تاریخ اندیشه" بر سفره نسل‌های آینده نگذارد.


◽️@utfinance◽️
  • 👍 11
  • ❤ 2
  • 👎 2
Post #6713 1.62K
📄 صوفیان بر کرسی فقیهان

👤محمد قوچانی

◽️ روزنامه‌نگاران- که نسل‌شان رو به زوال است – روشنفکرانی هستند که اندیشه‌ها را به میان شهروندان می‌برند. اگر مریدان فکر می‌کنند که کار ما روزنامه‌نگاران فقط در حد ضبط صوتی است که سخن مراد ایشان را منعکس کنیم، در خطا هستند.

روزنامه‌نگار، تاریخ امروز را می‌نویسد برای نسل فردا و برای تاریخ‌نویسی باید تفکر انتقادی داشت.

در این نقد، ما هیچ قطب و مقتدایی چه در حکومت، چه بر حکومت نداریم و وام‌دار هیچ فرقه و حزب و حلقه و اداره‌ای هم نیستیم. در نقد حکومت کم‌هزینه ندادیم و در نقد اپوزیسیون.

روزنامه‌نگاری فقط فرم (صورت) نیست، محتوا هم هست. روشنفکری دینی بدون روزنامه‌نگاری (از کیهان فرهنگی و کیان و مدرسه و اندیشه پویا در اثبات و مهرنامه و سیاست‌نامه و تجارت فردا و آگاهی نو در انتقاد از این جریان) فروغی نداشته و ندارد.

نسل من عبور از شریعتی را مدیون سروش است اما در سروش هم نمانده است. قرار هم نبود در سروش بماند که خود او تحقیق را بر تقلید در سلوک دانشجویی ترجیح می‌داد.

دکتر مهدوی از اینکه من دکتر سروش را ایدئولوگ نظام خوانده‌ام برآشفته‌اند و فکر کرده‌اند ایشان از بدو انقلاب اپوزیسیون آن بوده‌اند.

اما به استناد تاریخ دکتر عبدالکریم سروش فیلسوف حکومت و ایدئولوگ آن در دهه شصت بودند که نه تنها در نهادهای حکومتی مانند ستاد انقلاب فرهنگی برای ایجاد دانشگاه اسلامی و انقلابی مأموریت داشتند، بلکه در صدا و سیما و در دوره‌های آموزشی نهادهای حاکمیتی دیگر حضور می‌یافتند.

در مناظره‌های تلویزیونی کنار محمدتقی مصباح یزدی به عنوان فیلسوفان صدرایی رو در روی چپ‌ها می‌نشستند و در وصف امام امت در مجالس و مراسم سخنرانی می‌کردند؛ چه در حیات چه پس از درگذشت ایشان.

◽️ همه سخن من این بود که اگر دکتر سروش مدعی لیبرالیسم است و خود را لیبرال فرهنگی می‌خواند یا لیبرال سیاسی می‌داند (که در گفتگو با اندیشه پویا چنین گفته است)، این دیدگاه بدون پذیرش لیبرالیسم اقتصادی و بازار آزاد رقابتی و انقلاب صنعتی و حقوق مالکیت و بخش خصوصی ناممکن است و سیر تاریخی این اندیشه را توضیح دادم.

حتی لیبرال‌های سیاسی مانند جان رالز با وجود باور به عدالت این چنین ارتجاعی در باب بازار آزاد و اقتصاد آزاد و تکنولوژی و توسعه نمی‌اندیشند.

🔗 متن کامل را اینجا بخوانید

◽️@utfinance◽️
Telegraph صوفیان بر کرسی فقیهان گویی میراث مولوی بهانه‌ای شده است تا همگان بتوانند به استناد بیتی و شعری از صوفی اعظم برای دیگران حد و حدود مشخص کنند. از جمله استاد عزیز دکتر ناصر مهدوی- اشبه‌الناس در سخنوری و مولوی‌خوانی به سبک سروش – و مدرس دوره‌های عالی تدریس آموزه‌های عرفانی چون «ذهن…
  • ❤ 7
  • 👌 4
  • 👎 1
  • 🤬 1
Post #6712 1.34K

Forwarded from تاریخ اقتصاد | مهدی الیاسی

#تقویم_تاریخ

🔷 ۲۸ امرداد سالروز شکست کودتای محمد مصدق

🔹 کودتای محمد مصدق و جریان تندروی کابینه‌اش که در ۲۵ امرداد سال ۱۳۳۲ با پنهان کردن فرمان برکناری‌اش از نخست وزیری، آغاز شده بود پس از سه روز ِ پر تنش، سرانجام در روز ۲۸ امرداد با عدم همراهی مردم و ارتش با نخست وزیر معزول، شکست خورد و به پایان رسید.


@tarikh_eghtesaad1
  • ❤ 44
  • 👎 8
  • 👍 7
  • 👏 2
Post #6710 1.87K
◽️ تقلای وزیر فاسد دولت برای ماندن

پس از تلاش میدری برای خریدن رسانه‌ها که با اعتراض خبرگزاری ایلنا وابسته به خانه کارگر مواجه شد، حالا خبر آمده که پزشکیان از عزل و نصب‌های شبانه و زد و بندهای وزیر کار انتقاد کرده است.

ایلنا نوشته: مسعود پزشکیان با ابراز گلایه شدید از نحوه تصمیم‌گیری و رفتار احمد میدری درباره تغییر مدیریت سازمان تأمین اجتماعی، نسبت به انجام چنین تغییراتی مهم و حساس بدون هماهنگی لازم انتقاد کرده است.

اطلاعات رسیده از جزئیات جلسه یکشنبه هیات دولت حاکی از آن است که مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، در واکنش به نحوه تغییر مدیریت سازمان تأمین اجتماعی، با لحنی تند از اقدام جنجالی احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، انتقاد کرده است؛ انتقادی که با تأکید معاون اول رئیس‌جمهور بر ضرورت هماهنگی وزرا با دولت در تغییر مدیران سازمان‌های مهم همراه شده است.

◽️@utfinance◽️
  • 👎 9
  • 👍 4
Post #6709 1.55K
📄 اصلاحات اضطراری، اصلاحات عقیم

👤 امیررضا عبدلی

بیهودگی چندین مرتبه اصلاح قیمت بنزین در سال‌های اخیر در درجه اوّل ناشی از تداوم تورّم بوده است. دولت هر چند سال یک بار، با هزار تشویش و مصیبت، قیمت بنزین را افزایش می‌دهد و میخکوب می‌کند. با این کار قیمت فروش بنزین تا حدّی به هزینه تولید آن نزدیک می‌شود. در نتیجه برای چند صباحی بار مالی تأمین یارانه سبک‌تر و انگیزه قاچاق ضعیف‌تر می‌شود، ضمن اینکه بعضی‌ها به فکر صرفه‌جویی می‌افتند. ولی هیچ‌کدام از اینها زیاد طول نمی‌کشند. چون کسی مایل و قادر به مهار رشد حجم پول نیست، و رودخانه خروشان تورّم همیشه در حال طغیان است. پس همه قیمت‌ها به نسبت‌های مختلف بالا می‌روند، به جز قیمت‌هایی که به فرمان دولت میخکوب شده‌اند؛ ازجمله قیمت بنزین. در شرایطی که همه‌چیز گران‌تر می‌شود، کالاهایی مثل بنزین عملاً در حال ارزان‌تر شدن هستند. این کالاهای جامانده از قافله تورّم آن‌قدر ارزان می‌شوند که دولت بار دیگر از تأمین هزینه یارانه‌شان درمانده می‌شود، سود هنگفت قاچاقشان هر هزینه و ریسکی را کمرنگ می‌کند، و کسی بابت حیف و حرام کردنشان ملالی به دل راه نمی‌دهد. روز از نو و روزی از نو. وقت یک افزایش قیمت دیگر است.

اگر به دولت جمهوری اسلامی بگوییم تورّم را مهار کن، مثل این است که به او گفته باشیم از این به بعد دولت جمهوری اسلامی نباش. چنین توصیه‌ای مهمل است. ولی شاید این را بتوان گفت که این بار، خبر مرگتان، قیمت را به هر جا که رساندید دیگر تثبیتش نکنید. بگذارید قیمت بنزین هم مثل قیمت تخم‌مرغ، گوجه فرنگی، خود اتومبیل، یا لوازم یدکی و روغن و لاستیک آن همراه با تحوّلات بازار نوسان کند. بهتر نیست قیمتی که همیشه از پرش کردن ناگزیرش ترسیده و لرزیده‌اید، دیگر پرش نکند و مثل بقیه قیمت‌ها تدریجاً زیاد شود؟

و البته همین توصیه هم مهمل است. این دولت در برابر مافیایی که از انرژی ارزان، تورّم، تحریم، فیلترینگ و سایر شرور تغذیه می‌کند کاره‌ای نیست. کلّ این مجموعه به سراشیب املاء و استدراج افتاده و فقط قطره قطره پیمانه بی‌کفایتی‌اش را پر می‌کند تا به همان سرانجامی برسد که آرامگاه ابدی همه اصلاح‌ناپذیران است. احتمالاً تنها توصیه به چنین حکومت‌هایی همان است که قرآن گفت: اعملوا ما شئتم؛ هر کار دلتان می‌خواهد بکنید. آن که به هیچ قانونی پایبند نبود، چند وقتی مهلت دارد از آزادی مطلق و مرگبارش لذت ببرد.

🆔 https://t.me/AmirrezaAbdolii

◽️@utfinance◽️
Telegram بهلول amirreza abdoli
  • 👍 7
  • ❤ 1
  • 💔 1
Post #6706 1.43K

Forwarded from یادداشتهای کاوه

تکمله
دوست بسیار عزیزی با دقت و حوصله رد یکی از آن مقالاتی که پیدا‌ نشده‌بود را زد. آدرسی که آبراهامیان از مقاله The Ethnic Composition of Iran از Bruk داده کامل غلط است. اما در شماره ۴ سال ۱۹۵۶ مجله در دو شماره ۳ و ۴ مقالاتی درباره ایران چاپ شده‌است. در شماره ۴ بخشی مختص اتنوگرافی است که محتوای مطالبش برگرفته از مقاله‌ای است از Bruk به نام The ethnic composition of the countries of Wetern Aisa. نسخه انگلیسی خلاصه‌ای از گزارش این مقاله است و حاوی آمار جمعیت اقوام که البته متفاوت از اعدادی است که آبراهامیان ارائه‌داده. اما مقاله اصلی به زبان روسی جدولی دارد که بسیار شبیه به جدول کتاب ایران بین دو انقلاب است. سوای آنکه ارجاع آبراهامیان کاملا غلط و اشتباه است حتی اگر فرض بگیریم منظورش این مقاله بوده باز هم مشخص نیست آیا جدول نسخه روسی را دیده یا نه و اگر دیده چرا به خود مقاله اصلی ارجاع نداده؟ به هرحال اما این جدول شبیه‌ترین نمونه به جدول آبراهامیان است. جدول Bruk البته تقسیم‌بندی اقوام کشورهای غرب آسیا است و نه ایران، و همان مشکلی را دارد که در بخش نخست یادداشت ذکر کرده‌ام. مبنایش برای تقسیم‌بندی گروه‌های زبانی است. اگر فرض بگیریم که آبراهامیان این جدول را دیده‌، احتمالا آن را مبنا قرار داده و دستکاری‌های بی‌موردی در آن کرده است. مثلا همانطور که پیشتر اشاره کردم مشخص نیست چرا جمشیدی‌ها و تیموری‌ها را در دسته گروه‌های ترک‌زبان قرار داده یا چرا گروه‌های زبانهای سامی را از هم جدا کرده.
  • 👍 10
  • 👎 1
Post #6703 1.32K

Forwarded from یادداشتهای کاوه

۲/۲
مبنای اصلی آن نگاه تکامل تاریخی مارکس است و نویسنده می‌خواهد نشان دهد چطور در این فرایند یک قبیله به یک "گروه اتنوگرافیک" تبدیل می‌شود. نویسنده بورژوازی فارس‌ و آذربایجانی را از باقی جمعیت‌های ایران که معتقد است در پروسه‌های فئودالی مانده‌‌بودند جدا می‌کند و بعد در ادامه می‌خواهد نشان دهد چطور بورژوازی فارس در خلل انقلاب مشروطه و قانون اساسیش امتیازاتی برای خود قائل شد. اینجا هم باز جنبشها در شاقول رابطه‌‌شان با شوروی سنجیده می‌شود و مثلا اگرچه درباره جنگ جهانی اول از اشغال و حضور نظامی روسیه تزاری و انگلستان سخن به میان می‌آید اما وقتی نوبت به جنگ دوم می‌رسد خبری از چکمه‌های ارتش اشغالگر سرخ در خاک ایران نیست و "پروسه‌های ملی" حزب دموکرات در خلا شکل گرفته. آن اشاره به جمشیدی‌ها و تیموری‌ها و هزاره‌ها که در بخش پیشین گفتم در همین مقاله بوده که چون کمی بد نوشته شده و از خراسان شرقی حرف زده‌شده آبراهمیان نفهمیده در مورد افغانستان است نه ایران. نکته جالب و عجیبی که هم در این مقاله و هم در مقاله علیف به آنها پرداخته‌شده آن است که نگارندگان داشتن کرسی خاص برای اقلیتهای مذهبی و در مقابل نبود چنین کرسی برای گروه‌های قومی را امری منفی تلقی کرده‌اند. داستان کرسی‌های خاص برای برخی گروه‌های جمعیتی در مجالس و پارلمان‌های کشورهای مختلف موضوع جالبی برای بررسی است اما نقدا نمی‌دانم چرا این موضوع برای نگارندگان منفی بوده است. اتفاقا نداشتن کرسی خاص نشان از همبستگی هویتی و یکی دانستن و خودی دانستن گروه‌های جمعیتی است و باید امری مثبت انگاشته‌شود.
منبع دیگری که ارجاع داده‌شده کتابی است با نام Contributions to the Anthropology of Iran از H.Field صفحات ۶۰۱ تا ۶۵۱. این کتاب و دقیقا همین چاپی که آبراهمیان به آن ارجاع داده ۵۰۷ صفحه بیشتر ندارد. من دیگر محتوایش را بررسی نکردم.

آخرین مقاله مورد استفاده در این جدول برای بررسی جمعیت سده نوزدهم ایران مقاله‌ای است از گیلبار در ژورنال مطالعات آسیایی و آفریقایی. آرشیو این ژورنال در وبسایت انتشارات بریل موجود است و چنین مقاله‌ای در شماره یادشده یافت نشد. موضوع کمی عجیب است چون یک مدخل در دانشنامه ایرانیکا و چندین اثر دیگر هم دقیقا به همین مقاله با همین آدرس ارجاع داده‌اند. فعلا فرض را بر این می‌گذارم که من مجله‌ اشتباهی را پیدا کرده‌ام یا آرشیو نقص دارد. نمی‌دانم.
فرصتی باید دست دهد تا منابع موجود در زمان نگارش کتاب بررسی شود و ببینیم آبراهامیان به چه منابع دیگری می‌توانسته نگاه بیندازد. تا اینجا ایرادات در منابع منتخب وی کم نبوده و دستکم دو اثر‌ در فضای آکادمی علوم شوروی و با سوگیری‌ها و سیاستهای خاص آن به خصوص در زمینه گروه‌های قومی در ایران نوشته‌شده. این موضوع البته این منابع را کامل بی‌ارزش نمی‌کند اما پژوهشگر باید با دقت بیشتر و آگاهی نسبت به آن سوگیری عمیق به آنها مراجعه کند، بماند که آبراهمیان خود در دریای آن سوگیری غرق است و قطعا که چنین نگاه نقادانه‌ای نداشته‌است.
  • 👍 10
  • 👎 2
Post #6702 1.13K

Forwarded from یادداشتهای کاوه

یک صفحه از کتاب ایران بین دو انقلاب
بخش دوم: منابع آبراهامیان

۱/۲

در بخش اول به پاره‌ای از ایرادات جدول ساختار قومی در کتاب پرداختم. در این بخش نگاهی خواهیم انداخت به منابع آن جدول.
منبع نخست کتاب Area Handbook on Iran است. این اثر از پروژه مطالعات منطقه‌ای در آمریکا بوده که در دانشگاه آمریکایی واشنگتن انجام می‌شد و کتابها عمدتا برای نهادهای دولتی و به خصوص ارتش تهیه می‌شدند. کتاب ۶۴۵ است و حقیقتا من فرصت نداشته‌ام کل آن را بخوانم و تنها فصل پنج که مربوط به گروه‌های قومی و زبانها است را بررسی کردم. پیشتر اشاره شد آن تقسیم‌بندی چهارگانه کذا از همین کتاب گرفته‌شده اما در همین فصل چندین مورد هست که کتاب به همان تقسیم‌بندی مهمل خود هم پایبند نبوده و در مجموع مشوش است. مثلا در همان گروه اول یعنی ایرانیان بخش آخر با عنوان others آمده و به ترکها و اعراب اشاره شده اما دوباره برای آنها گروه جدا هم در نظر گرفته. خطاها و تناقضهایی از این دست کم نیست.

منبع دوم Handbook on Persian Minorities وزارت امور خارجه بریتانیا است که نتوانستم نسخه‌ای از آن پیدا کنم.

منبع سوم و چهارم دو مقاله هستند از مجله Central Asian review. نکته عجیب آن است که یکی از آنها آدرس دقیقی دارد و به راحتی پیدا شد اما دیگری نه. در این مجله چه شماره هشتم که آبراهمیان ارجاع داده چه یک شماره پس و پیشش که من محض احتیاط چک کردم مقاله‌ای با عنوان The Ethnic Composition of Iran وجود ندارد. اما مقاله دیگر یعنی آنکه با نام The Problem of Nationalities in Iran از علیف ارجاع داده شده آدرس و شماره صفحه‌اش درست است البته عنوان مقاله این نیست و The Problem of Nationalities in Contemporary Persia است. این مجله در لندن چاپ می‌شده و از عنوانش مشخص است به مطالعه آسیای مرکزی اختصاص داشته و یک بخش مهمش در هر شماره جمع‌آوری و خلاصه‌سازی و تحلیل مطالب منتشر شده در شوروی بوده است. این مقاله علیف هم از همین دست است و تلخیصی از آن به انگلیسی چاپ شده. در همان صفحه اول اشاره‌شده که علیرغم ارزشهای مقاله در بسیاری از مسائل باید نسبت به نوع نگاه و تحلیل‌های نویسنده محتاط بود و نکاتی را پیش از ترجمه گوشزد کرده‌اند. اما آنچه علیف نوشته یک تحقیق کلاسیک مارکسیستی-لنینیستی و در فضای آکادمی شوروی است. نویسنده تمام گزارش خود را بر مبنای همان قرائت ارائه می‌دهد و بعد از گذشت این دهه‌ها ما دیگر تا حد زیادی می‌دانیم نگاه و نقشه شوروی نسبت به مساله خلقها در ایران چه بوده. نویسنده در فضایی کاملا جانبدارانه هر جنبشی که تحت تاثیر یا همسو با شوروی شکل گرفته را می‌ستاید و به قول خودش "جامعه مترقی ایران موضع خود را برمبنای دکترین مارکسیستی-لنینیستی قرار می‌دهد" و هر جا که این جنبشها در آن راستا نیست و با بریتانیا سر و سری دارد مثلا عمده ماجراهای فارس و خوزستان، آنها فریب فئودالها و امپریالیسم می‌داند. ماجرای آذربایجان و آذری‌ها نیز در این دست نوشته‌ها جالب است. بد نیست بدانیم این تاکید بر آذری به جای ترک که در بین برخی ملی‌گرایان ایرانی هم رایج است در میان محققان و فعالین شوروی بسیار مهم بوده. مشخصا در تقابل با جریانهای پان‌ترک در ترکیه آن زمان سعی می‌کردند هویتی آذری را متفاوت جلوه دهند و از ترکان جوان و گروههای ملی‌گرای ترکیه بسیار بد می‌گفتند و در همین مقاله هم اشاراتی به ترکیه و همدستیش با فاشیسم آلمانی هست. با تمام تحولات این سالها و روابط نسبتا نزدیک جمهوری آذربایجان و ترکیه در مسائل هویتی هنوز هم این فاصله‌گذاری میان آذری-ترک کمابیش جاری است.

منبع بعدی مطلبی است در مجله دنیا که آبراهمیان در نسخه انگلیسی با عنوان The Question of Nationalities in Iran از آن یاد کرده و مترجمان آن را "مساله ملیتها در ایران" ترجمه کرده‌اند. اول آنکه این مقاله در بهار چاپ نشده و در شماره پاییز ۱۳۵۰ منتشرشده. مخاطب اگر به ارجاع کتاب اعتماد کند این مطلب را پیدا نخواهد کرد. دوم آنکه عنوان مقاله "درباره مسئله ملی بطور اعم و مسئله ملی در ایران" است. سوای از ترجمه نادقیق نویسنده به انگلیسی بهتر بود مترجمان برای ذکر عنوان به منبع فارسی رجوع می‌کردند نه آنکه همان عنوان انگلیسی را ترجمه ‌کنند. دنیا نشریه تئوریک و سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران بوده و همین می‌تواند نوع نگاه نشریه را نشان دهد. مقاله مذکور برگرفته از کتابی است به نام پروسه‌های ملی در کشورهای خاورمیانه و نزدیک زیر نظر میخائیل سرکویچ ایوانف که مقدمه و مقاله مربوط به ایران را خود ایوانف نوشته و این دو بخش در مجله دنیا به فارسی ترجمه شده. مقدمه تحت عنوان " مارکسیسم-لنینیسم و مختصات رشد ملی در کشورهای خاورمیانه و نزدیک" و بخش مربوط به ایران تحت عنوان "پروسه‌های ملی در ایران". این مقالات هم عمیقا تحت تاثیر همان نظریات مارکسیستی-لنینیستی نگاشته شده‌اند.
  • 👍 9
  • 👎 3
  • ❤ 1
Post #6700 1.32K

Forwarded from یادداشتهای کاوه

۲/۲
مختصر آنکه در علم زبانشناسی تقسیم‌بندی‌هایی بر اساس شاخه‌های زبانی و نسبت میان آنها وجود دارد که گاهی نامگذاری‌های آن سوتفاهمهایی را ایجاد می‌کند. البته آن علم بسیار دقیق است و تقسیم‌بندیهایش هم درست اما مشکل در برداشتهایی بوده‌است که خواسته‌اند همان سازوکار در علم زبانشناسی را با مردم‌شناسی منطبق کنند. مثلا ما زبانهای هندواروپایی داریم، بعد در شاخه‌ای از آن زبانهای هندوایرانی، و بعد در زیرشاخه‌ای دیگر زبانهای ایرانی. این اما به آن معنی نیست که هر گویشور این زبانها لزوما ایرانی است یا به ملیت ایرانی خط و ربطی دارد و بالعکس هر گویشور شاخه‌ای از زبانهای دیگر نمی‌تواند ایرانی باشد. فی‌المثل آسی و یغنابی از زبانهای ایرانی‌محسوب می‌شوند اما مدتهاست که در حوزه سرزمین ایران نیستند، اما چند دسته از زبانهای ترکی که متعلق به شاخه‌ی دیگری از زبانها هستند قرنهاست ساکن ایران و بخشی از هویت این سرزمین هستند. فعلا مسامحتا باید گفت میان زبانهای ایرانی(در معنای زبان‌شناسیش) و زبانهای مردم ایران تفاوت وجود دارد و این دو را نباید قاطی کرد. فهم این نکته به نظرم سخت نمی‌آید اما اگر کسی غرض و مرض ندارد و بازهم برایش پیچیده است می‌تواند در تقسیم‌بندی زبانشناسی به جای این اسمها سیب و گلابی و پرتقال بگذارد که دچار اشتباه نشود.
اینها البته توضیحاتی بود خارج از مساله آبراهامیان. تقسیم‌بندی ایشان مستقیما بر این مبنا نبوده که خطاهایش را به این مساله ربط بدهیم. صرفا توضیحی بود در باب ریشه این سوتفاهمات، چرا که در سده ۱۸ و ۱۹ باور دانشمندان چنان بود که ارتباطی مستقیمی بین زبان و نژاد وجود دارد و البته بعدها این مدعا رد شد و صرفا یادگارش برای هواداران روایتهای نژادپرستانه باقی مانده.
برگردیم سراغ کتاب، پس علی‌الحساب آبراهمیان به جز آن یک منبع، منابع دیگر و البته تخصص و عقل و منطق داشته که دچار این خطای فاحش و تفکیک و دیگری‌سازی نشود. حال تصور کنید یک دانشجوی ۲۰ ساله‌ در اروپا یا آمریکا می‌خواهد با تاریخ ایران آشنا شود و همان اول با این مزخرف روبه‌رو می‌شود و در ذهنش رسوخ می‌کند یا مخاطب ایرانی (چنان که ما هم در همین وضعیت بودیم) با خود می‌گوید اثر آبراهمیانِ بزرگ است و اسمش را تریلی نمی‌کشد لابد چیزی بوده و ما بلد نیستیم. خیر دوستان! چیزی نبوده که ما بلد نباشیم. گروه‌بندی این جدول جفنگ است. همین.
دیدیم که این تقسیم‌بندی چهارگانه در یکی از منابع کتاب آمده، اما زیرشاخه‌هایی که آبراهمیان تعریف کرده اختراع خودش است و از هر منبعی چیزی چیده و کنار هم ردیف کرده. مثلا افشار و بیات و قاجار و شاهسون هرکدام در بعضی از این منابع آمده‌اند و در برخی نه. مشخص نیست چطور نویسنده تصمیم‌گرفته افشار و شاهسون را جدا قرار دهد و عددی برایش جور کند ولی قاجار و بیات را با غیره یکی کند. یا اصلا چرا تصمیم گرفته در گروه زبانهای ترکی بخشی از طوایف و ایلات را جدا جدا قرار دهد اما مثلا در کردی نه. هزاره‌ها و جمشیدی‌ها و تیموری‌ها که در مجله دنیا آمده اصلا درباره ایران نیست و به افغانستان اشاره دارد واشتباه برداشت شده، هرچند در منبع کمی با کژتابی ذکر شده اما ایشان مخاطب معمولی نیست که این را درک نکند یا نسنجد. ولی اینکه چطور به این نتیجه رسیده که جمشیدی‌ها و تیموری‌ها را در شاخه ترک‌زبانان قرار دهد و هزاره‌ها را در ایرانیان، اینها دیگر تردستی‌های بدون توضیح نویسنده است. در این بخش زیرشاخه‌ها تقریبا اکثر اعداد ساخته شده‌است و در منابع نیست. دو رقم جمعیت کلی کشور نزدیک به همین اعداد ذکر شده اما باقی آمار هیچ حساب و کتاب خاصی ندارد. در مقاله علیف که برای برخی از این گروه‌ها عدد ذکر شده تقریبا هیچکدام شبیه اینهایی که آبراهمیان ساخته، نیست. برای مثال آنجا جمعیت گیلک ۱.۲۰۰.۰۰۰ و مازندرانی ۹۲۰.۰۰۰ نفر آمده اما آبراهامیان ۵۰۰.۰۰۰ نوشته. یا مثلا مشخص نیست بختیاری و لر که هر کدام ۴۰۰.۰۰۰ در سال۱۹۵۶ ذکر شده روی چه حساب و تخمینی در ۱۸۵۰ خیلی دقیق شده ۲۵۰.۰۰۰۰ و ۲۱۰.۰۰۰. در حالیکه آمار ۱۸۵۰ تخمینی است چطور این اختلاف جزیی ۴۰ هزارتایی تخمین زده شده؟ موارد بسیار دیگری نیز هست و از ذکر جزییات می‌گذرم. خلاصه آنکه این اعدادی که نویسنده خود اشاره کرده حاصل تخمین است حاصل تخمینی بی‌حساب و کتاب و نادقیق است. بعضی‌هایش هم من‌درآوردی است.

در مجموع این یک صفحه از کتاب جناب آبراهامیان پر است از اغلاط ریز و درشت. اما آنچه بیشتر از همه برجسته و مهم است آن گروه‌سازی و تفکیک نژادی نادرست میان ایرانیان و اطلاق گروه ایرانیان تنها به بخش خاصی از مردمان این سرزمین است. رویه‌ای که اگر خودش را نژادپرستانه ندانیم، دستکم ابزار و منبعی است برای روایتهای نژادپرستانه.
  • 👌 11
  • 👍 5
  • 👎 5
Post #6699 1.29K

Forwarded from یادداشتهای کاوه

یک صفحه از کتاب ایران بین دو انقلاب
بخش نخست: نگاهی به جدول ساختار قومی

۱/۲

این نوشته قرار نبود اینقدر مفصل شود ولی در حین بررسی منابع به موارد و جزییاتی برخوردم که اشاره به آنها به نظرم مهم رسید. با این حال آنچه که در ابتدا مدنظرم بود را اینجا شرح می‌دهم و آن ریزه‌کاریها را منتقل می‌کنم به بخش دوم یادداشت که اگر مخاطبی وقت و حوصله خواندن کل نوشته را نداشت جان کلام را اینجا دریابد.
یرواند آبراهامیان کتاب مشهور و شناخته‌‌شده‌ای دارد به نام ایران بین دو انقلاب. این کتاب از منابع اصلی و کلاسیک مطالعه تاریخ ایران معاصر است. در دانشگاه‌های خارج از کشور می‌توان گفت اصلی‌ترین منبع است و در داخل نیز بسیار مطرح و مورد ارجاع. اگرچه که چندسالی است صداهای بسیاری در نقد این کتاب و به طورکلی در نقد روایتهای مسلط از تاریخ ایران معاصر شنیده می‌شود، اما همچنان تسلط گفتمانی به خصوص در فضای آکادمی با این دست روایتها است. بر منتقدان نیز خرده می‌گیرند که خب شما آن تاریخی را که فکر می‌کنید درست است بنویسید و کسی دست و پایتان را نبسته. بخشی از این نقد قابل درک است اما بخش دیگرش نه و صرف نوشتن و گفتن فضای برابری ایجاد نمی‌کند و دست بالای برخی نگاه‌ها به عوامل دیگری نیز مرتبط است. با این حال چاره‌ای جز نقد و بررسی و گفتگو نیست، بلکه بخشی از ماجراها را بتوان روشن کرد. نقد کتابی چون ایران بین دو انقلاب نیاز به پژوهش و صرف وقت فراوان دارد که نه بازه زمانی کتاب کار اصلی من است و نه متاسفانه وقت کافی برای بررسی موشکافانه دارم. با این حال چیزهایی اگر به ذهنم برسد و از پس نقدش بربیایم می‌نویسم.
در همان ابتدای کتاب جدولی ارائه شده از ساختار قومی‌ ایران که هدف این نوشته بررسی همین یک صفحه و منابع آن است. جایی که میان ترجمه فارسی و متن اصلی اختلافی نباشد من همان ترجمه فارسی را مبنا قرار می‌دهم و اینجا هم تصویر ترجمه فارسی را می‌گذارم.
عنوان جدول ساختار قومی ایران است که در دو بازه زمانی ۱۹۵۶ و ۱۸۵۰ بررسی شده. خود نویسنده در پاورقی اشاره کرده که در آمارهای داخلی ترکیب قومی جمعیت مشخص نیست و برآوردها تخمینی مبهم است که از منابع به دست آمده و در مورد سال ۱۸۵۰ نیز هیچ آماری از ترکیب قومی نیست و اعداد بر مبنای تخمین و نسبت به سال ۱۹۵۶ به دست آمده. بنابراین خود نویسنده معترف است که ما با آمار دقیق سروکار نداریم اما در همین تخمین هم بی‌دقتی‌ها و عددسازی‌هایی است که تا حدی به آن خواهم پرداخت.
مشکل اصلی اما تقسیم‌بندی این ساختار قومی است. آبراهامیان چهار دسته ایرانیان، ترک‌زبانان، عرب و غیر مسلمانان را به عنوان گروه‌های اصلی درنظر گرفته و بعد به زیرشاخه‌ها پرداخته. بی‌تعارف، این تقسیم‌بندی مزخرف محض است. تقسیمات قومی/اتنیکی با تمام نقدها و مشکلاتی که در تعاریف وجود دارد عمدتا بر پایه یک عامل مبنی بر یکی از عوامل ممیز یعنی زبان، هویت قومی، مذهب یا چیزهایی از این دست صورت می‌گیرد. این آش درهم آقای آبراهمیان به هیچکدام این عوامل متعهد نیست. اگر مبنا زبان است چرا غیرمسلمانان در تقسیمی جدا آمده‌اند؟ اگر مذهب است پس آن بخش مبتنی بر زبان چه می‌گوید؟ اگر مبنای گروه‌های زبانی است (که البته مبنایی اشتباه است) چرا مثلا عرب‌ها و آسوری‌ها که می‌توانستند در دسته زبانهای سامی کنار هم قرار بگیرند جدا آمده‌اند اما مثلا ترکمن و آذری یا گیلک و بلوچ زیر دسته یک گروه قرار گرفته‌اند؟
بدترین بخش این تقسیم‌بندی همان گروه اول است یعنی ایرانیان. در این تقسیم‌بندی عملا یک دیگری‌سازی علیه بخش بزرگی از جمعیت ایران شکل گرفته و گروه‌های ترک‌زبان و عرب و غیرمسلمان ایرانی درنظر گرفته نشده‌اند. مبنایی که هیچ انطباقی با تاریخ کشور ما و نگاه مردمان این سرزمین به خود ندارد و برگرفته از خطاهای عامدانه یا سوتفاهمهای نویسندگانی است که بخشی از تقسیم‌بندیهایشان بر مبنای نگاهی غلط در علم مردم‌شناسی بوده که در همان زمان نگارش کتاب آبراهامیان هم منقرض شده‌بود و به تفصیل در ابطالش نوشته‌اند. ما تقریبا در هیچ نوشته و سند و نگاهی که خود ایرانیان به خود دارند تقسیمی اینچنینی نداریم. در میان منابع کتاب تنها یک منبع ( از میان آنهایی که بهشان دسترسی داشته‌ام ) چنین تقسیم بندی دارد و آن کتاب Area Handbook on Iran است، هرچند در همان کتاب هم جاهای دیگری این تقسیم‌بندی نقض شده و متن مشوش است. اما دیگر منابع چنین مهملی را ذکر نکرده‌اند و آبراهمیانِ متخصص قاعدتا باید خطای آن یک منبع را تشخیص می‌داد نه آنکه عدل همان یکی را مبنا قرار داد.
تنها توجیهی که برای این خطای مضحک در منبع اولیه و نه در کتاب آبراهمیان می‌توان یافت آن نگاه قدیمی است که مردم‌شناسی را منحصرا بر مبنای گروه‌های زبانی انجام می‌داد و خود قصه مفصلی است.
  • 👌 15
  • 👎 6
  • 👍 2
Post #6698 16.2K
🖥 ۲۸ مرداد یک فرقه مذهبی شده است

👤 فریدون مجلسی

به اسم ملی کردن، مصادره کردند
به اسم مقاومت، صنعت نفت را تعطیل کردند

شوروی چون بازنده ۲۸ مرداد بود به پروپاگاندا ادامه می‌داد

◽️@utfinance◽️

#۲۸مرداد
#مصدق
#فریدون_مجلسی
  • 👍 43
  • 👎 9
  • ❤ 2
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →