هورمون، سلسلهمراتب و توهم لوح سپیدیکی از خطاهای چپها، اصرار لجوجانه بر فرضیه «لوح سپید» است؛ این پندار باطل که انسان مادهای خام و بیشکل است که اراده مهندسان اجتماعی میتواند آن را به هر هیئتی درآورد. اما واقعیتِ سرشت بشری، سرسختتر از آرمانشهرهای کاغذی است.
پژوهشهای سالهای اخیر در پیوندگاه زیستشناسی تکاملی و روانشناسی سیاسی—از آزمونهای تجربی پترسن بر روی قدرت عضلانی و بازتوزیع گرفته تا آزمایشهای بالینی زَک بر مداخله مستقیم تستوسترون—حقیقتی کهن را به زبانی تجربی بازگو میکنند: سیاست امتداد بیولوژی است.تستوسترون صرفاً یک ترکیب شیمیایی برای تنظیم سوختوساز نیست،
بلکه پیامی عصبی برای صیانت از قلمرو، ترجیح رقابت بر انفعال، و پذیرش نظمی مبتنی بر شایستگی و اقتدار مشروع است.
دادهها نشان میدهند افرادی با نشانگرهای آندروژنیک برجستهتر، تمایل ذاتی به سازوکارهای سلسلهمراتبی و مرزهای روشن اخلاقی دارند و در برابر باجخواهی بوروکراتیک برای بازتوزیع مکانیکی مقاومت میکنند.
این تمایل، بازتابی از «سرشت مقید» انسان است که تفاوتهای طبیعی در قوا و استعدادها را به رسمیت میشناسد.
سنت محافظهکاری ارگانیک همواره دریافته بود که جامعه، کارخانه مساواتسازی مصنوعی نیست؛ نظمی زنده است که بر مبنای توانمندیهای ناهمگون افراد و دادوستد آزادانه بنا میشود.
پذیرش نقش هورمونها در جهتگیری فکری، اعتراف به این واقعیت بنیادین است که عدالت راستین نه در نفی تفاوتهای طبیعی، بلکه در تن دادن به سرشت واقعی انسان و پاسداشت نهادهایی است که این سرشت را مهار و بارور میسازند