در طولِ تاریخ، انسانها، به نحوی شگفتانگیز، «مکانهای متعالی» (transcendental spaces) آفریدهاند. همیشه فکر میکردم «کتابخانهها، موزهها، و کلاسهای درس»، نمونههای برجستهی چنین مکانهای متعالیای هستند: مکانهایی که نمونههای نابِ دانش و ذوق را به حاضران عرضه میکنند.
اما مدتیست فکر میکنم «اتاق درمان» نیز از همین جنس است. جایی که انسانی دردمند، داستانِ دردهای پیدا و پنهانِ خود را برای انسانی دیگر روایت میکند؛ داستانی که نه فقط شنیده، بلکه با دقت، همدلی و تخیل بازآفریده و گاه از دلِ این بازآفرینی، آرامش و امنیت زاده میشود.
گاستون باشلارد در «بوطیقای فضا» میگوید «مکان»، مجموعهای از دیوارها نیست، موقعیتی هندسی نیست؛ «مکان»، جاییست که خیال، خاطره و تجربهی زیسته در آن سکونت میکنند. و بعضی مکانها، «پناهگاه هستی»اند: پناه-گاهی که در آن انسانِ رنجور و مغموم و بیخود و خراب میتواند، برای لحظهای، از آشوبِ جهانِ غُرّان فاصله بگیرد، خود را دوباره گرد آورد و امکانِ رؤیاپردازیِ دوباره را بیابد.
اتاق درمان، اگر بهراستی اتاق درمان باشد، چنین پناه-گاهی است. اتاقی که ارزشِ آن نه در صندلیها، دیوارها یا دکورِ آن، بلکه در کیفیتِ رابطهای است که در آن شکل میگیرد. مکانی که در آن، انسان میتواند بیآنکه از داوری بترسد، بخشهایی از خود را که سالها پنهان ماندهاند، آشکار کند، برای آنها سوگواری کند، و از دانش و تجربهی حاضر در اتاق برای رهاییِ خویش استفاده کند: ترکیبی کمنظیر از آشکارگی، سوگواری، و رهایی. شاید به همین دلیل است که «درمان»، پیش و بیش از آنکه محصولِ تفسیر یا تکنیک باشد، حاصلِ سکونت در مکانی امن است: جایی که به تو اجازه میدهد خود را روایت کنی و از خلالِ روایت، اندکی دگرگون شوی.
#ابراهیم_سلطانی
@ThePleasureOftheText
Post #630
2.33K
- ❤ 24
- 👏 4
- 🕊 4
- 😢 1