اسکات فیتزجرالد، در گتسبی بزرگ، میگوید: «یک قهرمان به من نشان بدهید تا یک تراژدی بنویسم.» این جمله را، دستکم، به دو شیوه میتوان فهمید.
نخست آنکه سودای قهرمانی چیزی نیست جز آرزوی فراتر رفتن از مرزهای معمولِ زندگی. همین سودا، همین آرزوست که قهرمان را، بیش از دیگران، در معرضِ شکست و تراژدی قرار میدهد. قهرمان، کسیست که بیش از دیگران چیزی بزرگ برای از دست دادن دارد: یک رؤیا.
دوم آنکه «تراژدی در جهانِ واقعی»، زایندهترین سرچشمهی «خلاقیت در جهانِ ادبی»ست. نمونهی بارزِ آن، همین گتسبی بزرگ: اثری تراژیک دربارهی عشق، ثروت، و دروغ. هنرمند از دلِ تراژدی، متنی تراژیک میآفریند: رنج را انکار نمیکند، اما در آن متوقف هم نمیشود، بلکه از خلالِ متنی زیبا به آن معنا میبخشد.
شاید به همین دلیل است که رولان بارت از «لذتِ متن» سخن میگوید: لذتِ متنهایی که صرفاً روایت نمیکنند، بلکه زیبایی میآفرینند. متنهایی که از طریقِ زبان، معنا میآفرینند. زبانی که به تعبیرِ بارت «یا زخمیام میکند یا فریبام میدهد.»
و من از شرّ جهان پناه میبرم به زبان؛ به متن.
#ابراهیم_سلطانی
@ThePleasureOftheText
Post #637
2.08K
- ❤ 20
- 🔥 4
- 👍 3
- 🕊 2