موسی غنینژاد، علی شریعتی را شیاد و نامسلمان میداند. عبدالکریم سروش، موسی غنینژاد را گستاخ، نادان و ناشستهروی میخواند. جواد طباطبایی معتقد است عبدالکریم سروش به لحاظ نظری بیمایه و به شارلاتانیسم فرهنگی مبتلاست. عبدالکریم سروش معتقد است تنها هنرِ جواد طباطبایی سرقت علمی از این و آن است و از کژدم قلماش زهر میریزد. ابراهیم گلستان، جلال آلاحمد را یک دروغگوی بیسواد میداند. جلال آلاحمد هم مخالفانِ خود را مُشتی غربزدهی نوکرصفت میخواند.
روی صحنهی این تئاترِ روشنفکرانه چه خبر است؟ چه نمایشی در جریان است؟ جدالی خشونتبار و سرشار از اهانت. زد و خوردی زبانی. آشکار است که هدف این سبکِ جدلی، نقدِ اندیشه نیست؛ بلکه بیاعتبار کردن صاحبِ اندیشه است: حمله به شخصیت، برچسبزنی و زبانی تحقیرآمیز، جای نقد و استدلال را میگیرد.
رواجِ این رفتارِ جدلی در میان روشنفکران ِ ایرانی نشان میدهد که این پدیده را نمیتوان به بداخلاقیهای فردی یا بیادبی در مناسباتِ اجتماعی فروکاست. گفتوگوی سالم بر فروتنیِ معرفتی استوار است. یعنی آگاهی از محدودیتهای شناختیِ خود و پذیرش این امکان که شاید بخشی از حقیقت نزدِ دیگری باشد. شاید این همان چیزیست که از فرهنگِ ما غایب است. شاید غرور معرفتی (epistemic arrogance) یکی از ویژگیهای فرهنگِ ماست: حقیقت در اختیار من است و دیگران مُشتی ناداناند که چه بسا به قدرتهای سیاسیِ خاصی هم وابستهاند.
از این منظر، خشونت کلامی فقط نقصانی در آدابِ معاشرتِ متمدنانه نیست؛ نشانهی رابطهای معیوب با حقیقت است: مخالفتِ دیگران با «من»، محصولِ جهل یا غرضورزیِ آنان است. در اینجا، گویی یقین معرفتی به نوعی اقتدارطلبیِ زبانی تبدیل میشود. مفهوم «خشونتِ نمادین» هم ممکن است در تحلیلِ این پدیده به کار آید. از نظر بوردیو و مفسرانِ او، زبان صرفاً وسیلهای خنثی برای انتقالِ اندیشه نیست؛ زبان میتواند ابزاری برای اعمال قدرت و طبقهبندی انسانها باشد: ابزاری برای تعیین اینکه چه کسی شایستهی سخن گفتن و شنیده شدن است. خشونتِ نمادین، خشونتِ فیزیکی نیست، نوعی خشونتِ «نامرئی»ست که در مناسباتِ روزمره و از طریقِ نامگذاری و ارزشگذاری اعمال میشود.
به این ترتیب، وقتی یک چهرهی صاحبنام، مخالف خود را «نادان»، «شیاد»، «وابسته» یا «سارق» قلمداد میکند، فقط عصبانیتِ خود را بیان نمیکند؛ از سرمایهی فرهنگی و جایگاهِ نمادیناش برای اعتباربخشی و اعتبارزدایی استفاده میکند. یک برچسبِ تحقیرآمیز کافیست تا مخاطبان، پیش از خواندن یا شنیدن سخن فردِ تحقیرشده، او را از دایرهی کسانی که شایستهی توجهاند بیرون بگذارند. سبک جدلی، میان دو فرد باقی نمیماند؛ سلسلهمراتب میآفریند و به پیشداوریها دامن میزند. این پیشداوریها سبب میشود شنونده، اعتبارِ فردِ تحقیرشده را بهنحوی ناعادلانه نادیده بگیرد.
زیانهای خشونتِ کلامی به روابطِ شخصی چند روشنفکر محدود نمیماند. روشنفکران فقط تولیدکنندهی اندیشه نیستند؛ شیوهی سخن گفتن، مخالفت کردن و داوری کردن را نیز به جامعه منتقل میکنند. هنگامی که نخبگان فرهنگی، تحقیر، برچسبزنی و حذفِ نمادین را عادیسازی میکنند، این رفتار بهتدریج به الگوی عمومیِ مواجهه با اختلاف تبدیل میشود: برای پیروزی در بحث لازم نیست استدلالِ بهتری عرضه کنی، حیثیتِ طرف مقابل را از میان ببر. بعلاوه، زبانِ تحقیر، افراد محتاطتر و کمقدرتتر را هم از مشارکت در عرصهی عمومی بازمیدارد و میدان را برای کسانی خالی میگذارد که صدای بلندتر، قطعیت بیشتر و آمادگی بیشتری برای خشونت کلامی دارند.
#ابراهیم_سلطانی
@ThePleasureOftheText
Post #635
3.67K
- 👏 29
- ❤ 11
- 👍 11
- 🤔 3
- ❤🔥 1
- 🤨 1