سنکا، فیلسوف و سیاستمدار رواقی روم باستان، در شعری خطاب به رنجهای بشری میگوید:
ای رنج!
اگر اندک باشی
تو را تاب میآورم
اگر تابآوردنی نباشی
کوتاه خواهی بود.
امیدِ واقعی در دلِ نومیدیِ واقعیست که معنا مییابد. نومیدیِ واقعی یعنی همین رویکردی که سنکا به رنجهای تابنیاوردنی دارد، مثلاً به مرگ: مرگ، ترسناک نیست، پایانِ رنجهای تابنیاوردنیست. گاهی برای رهایی از شرِ رنجهای عظیم و اضطرابهای بیپایان، باید به بدترین اتفاقِ ممکن فکر کرد؛ به عمیقترین درههای نومیدی سفر کرد. در نزدیکیهای نومیدی و مرگ است که امکانِ امید واقعی متولد میشود: در چنین شرایطی، هرچه رخ دهد، تقریباً امیدوارکننده، تاحدی معنابخش، و نسبتاً رهاییبخش است. مارشال برمن، کتاب «تجربهٔ مدرنیته»اش را به فرزندش تقدیم کرده که در پنج سالگی درگذشته است. به نظر او، مرگِ نابهنگام این فرزند، بسیاری از ایدههای کتاب را قابل فهم میکند. مثلاً این ایده که انسانهای آسودهخاطرِ جهانِ مدرن، در برابر شیاطینِ این جهان، آسیبپذیرند؛ این ایده که زیباییهای کوچک و لذت بخشِ زندگیِ روزمره بینهایت ناپایدارند؛ و این ایده که دوامِ زندگی درگروی مبارزهای دشوار است که ما گاه در آن بازندهایم: «ایوان کارامازوف میگوید مرگِ کودکان، بیش از هر چیزِ دیگری، این میل را در او برمیانگیزد که بلیتِ ورودِ خویش به عالمِ هستی را پس بدهد. ولی او بلیتِ خویش را پس نمیدهد. او به جنگیدن و عشق ورزیدن ادامه میدهد: او به ادامه دادن ادامه میدهد.»
#ابراهیم_سلطانی
@ThePleasureOftheText
Post #622
3K
- ❤ 33
- 👍 3
- 👌 3