Post #276
231 گر به تیغم بزنی، با تو مرا خصمی نیست،
خصم آنم که میان من و تیغت، سپر است...
#سعدی
Post #275
384 عجب ناز و لطیف و مهربانی،
پری پیکر، مودب، مهربانی،
تو با سرخاب مایل بر بنفشت،
شرر انداز جان ارغوانی...
Post #274
699 لبت انار، تنت سیب، چشم ها بادام،
بلای جان من! ای اعتبار عشق، سلام،
لبت به نرم ترین شکل، لازم البوسه،
تنت به سخت ترین شکل، لازم الاقدام،
کبوترانه فقط بال بال میزنمت،
و کودکانه مرا میپرانی از لب بام...
#علی_صفری
Post #270
3.86K بعد تو در من، منی پیدا نشد،
بعد تو دیگر دلم شیدا نشد،
بعد تو هر صبح، رنگ شب گرفت،
هیچ گل در باغ من زیبا نشد،
بعد تو هرکس رسید از راه عشق،
از برایم رنگ آن رویا نشد،
بعد تو آموختم لبخند را،
لیک خنده بر لبم معنا نشد،
بعد تو عمری گذشت اما دگر،
مرهمی بر زخم دل، پیدا نشد،
بعد تو گم شد صدای خنده ام،
آن که بودم، دیگر آن «من» ها نشد...
#آقایهـ
Post #269
2.72K گر که در این زندگی همراه بانو بوده ام،
باعث اشک و پشیمانی ایشان بوده ام،
یا که چون در قصه ات، فصلی پر از اندوه ودرد،
سطر تلخی در میان آرزو ها بوده ام،
بی گمان بی من بهار قصه اش زیباتر است،
عذر میخواهم اگر باری به دوشت بوده ام،
قصه ات باید به پایان خوش خود میرسید،
من فقط یک رهگذر در ابتدایش بوده ام،
بعد از این هرجا شکوفا شد لب خندان تو،
شکر حق، دیگر نه سد راه بانو بوده ام..
#آقایهـ
Post #268
1.73K ما دو مغرور، دو خودخواه، دو بد تقدیریم،
عاشقی کردن ما، شرح عدم در عدم است...
#سید_تقی_سیدی
Post #267
1.53K من می خورم و هرکه چون من اهل بود،
می خوردن من به نزد او سهل بود،
می خوردن من حق ز ازل میدانست،
گر می نخورم علم خدا جهل بود...
منسوب به #خیام
Post #266
1.44K جرعه به جرعه میدهم شعر به نوش دلبرم،
دل که نکرد اثر به او، شعر کند مگر اثر...
منسوب به #حافظ
Post #265
1.34K من در غم تو، تو در هوای دگری،
دلتنگ تو من، تو دل گشای دگری،
در مذهب عاشقان روا کی باشد؟
من دست تو بوسم و تو پای دگری...
#محمود_جعفری_بافقی
Post #264
977 نه توگفتی دهی ار جان دهمت یک دوسه بوس؟
دادمت جان نه سه دادی نه دو دادی نه یکم...
#بلند_اقبال
Post #263
1.62K من کیم؟
جویندهای کز هر نشان، راهِ کمال آموختم،
طالبِ جمعم ولی در انزوا آموختم.
از سکوتِ سردِ چشمانت جفا آموختم،
من فراغیام ولی، از تو فراق آموختم...
من کیم؟ آری، که در خود گم شدم؟
تشنهٔ پیدا شدن بودم، جهان آموختم.
در غبارِ خویشتن راهِ عیان آموختم،
از شکستِ آینه، تصویرِ جان آموختم.
من که بیتو در دلِ شب بودهام،
از میانِ سایهها، رنگِ جهان آموختم.
من که بودم که در این ویرانهها؟
صد جفا دیدم ولی در خود وفا آموختم.
از تمامِ زخمهای روزگارِ بیامان،
خنده بر اندوهِ پنهانِ قضا آموختم.
از سقوطِ خویش رسمِ ارتقا آموختم،
من فراغیام ولی، از تو فراق آموختم.
#آقایهـ
Post #262
613 غربت آن است،
که در جمعی و جانانت نیست...
Post #261
1.11K چه خطای سر زد از ما که در سرای بستی؟
بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی...
#فروغی_بسطامی
Post #260
1.3K غلط است هرکه گوید که به دل ره است دل را،
دل من ز غصه خون شد، دل او خبر ندارد...
#وحشی_بافقی
Post #259
892 فرق دارد که کسی روی قله دنیا آمده،
یا کسی از دره را تا قله بالا آمده...
Post #258
931 منم که گوشهٔ میخانه، خانقاهِ من است
دعایِ پیرِ مُغان، وِرْدِ صُبْحگاهِ من است
گَرَم ترانهٔ چنگ صَبوح نیست چه باک
نوایِ من به سَحَر، آهِ عُذْرخواهِ من است
ز پادشاه و گِدا، فارِغم بِحَمْدِالله
گِدایِ خاکِ دَرِ دوست، پادشاهِ من است
غَرَض زِ مَسْجِد و مِیخانهام، وِصالِ شماست
جُز این خیال ندارم، خُدا، گُواهِ من است
مَگَر به تیغِ اَجَل، خیمه بَرکَنَم ور نی
رَمیدن از دَرِ دولت، نه رَسْم و راهِ من است
از آن زَمان که بر این آسْتان نَهادم روی
فَرازِ مَسْنَدِ خورشید، تِکْیِهگاهِ من است
گُناه اگرچه نبود اختیارِ ما، «حافظ»!
تو در طریقِ اَدَب باش، گو گُناهِ من است...
#حافظ
Post #257
993 آشوب جهان و جنگ دنیا به کنار،
بحران ندیدن تو را من چه کنم؟
Post #256
1.45K خاکم به سر، ز غصه به سر خاک اگر کنم،
خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟