Post #255
1.07K زین دست که دیدار تو دل میبرد از دست،
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را...
#سعدی
Post #254
972 راست گفتی که فرج یابی، اگر صبر کنی،
صبر نیکست کسی را که توانایی هست...
Post #253
794 مردم از فتنه گریزند و ندانند که ما،
در تمنای تو در حسرت رستاخیزیم...
Post #252
584 فکرت من کجا رسد، در طلب وصال تو؟
این همه یاد میرود، وز تو هنوز غافلم...
Post #251
460 مرا به هیچ بدادی، خلاف شرط محبت،
هنوز با همه عیبت، به جان و دل بخریدم...
Post #250
437 زهدت به چه کار آید، گر رانده درگاهی؟
کفرت چه زیان دارد، گر نیک سر انجامی؟
Post #249
429 سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین شکند،
قیمت سنگ نیافزاید و زر کم نشود...
Post #248
429 تو پس پرده و ما، خون جگر میریزیم،
وه که گر پرده بر افتاد، که چه شور انگیزیم...
Post #247
429 باور مکن که صورت او عقل من ببرد،
عقل من آن برد که صورت نگار اوست...
Post #246
463 هزار سال پس از مرگ من چو باز آیی،
ز خاک نعره برارم که مرحبا ای دوست...
Post #245
433 بی خانمان که هیچ ندارد بجز خدای،
او را گدا مگوی، که سلطان گدای اوست...
Post #244
424 محتسب گر فاسقان را نهی منکر میکند،
گو بیا، کز روی مستوری، نقاب افکنده ایم...
Post #243
411 شکر خوش است ولیکن حلاوتش ندانی،
من این معامله دانم که طعم صبر چشیدم...
Post #242
393 گنج آزادگی و کنج قناعت، ملکیست،
که به شمشیر میسر نشود، سلطان را...
Post #241
338 سعدیا گر بکند سیل فنا، خانه عمر،
دل قوی دار که بنیاد بقا، محکم از اوست...
#سعدی
Post #240
323 ای که در نعمت و نازی، به جهان غره مباش،
که محال است در این مرحله امکان خلود...
#سعدی
Post #239
305 من اگر خارم و گر گل، چمن آرای هست،
که از آن دست که میپروردم، میرویم...
#حافظ
Post #238
291 راه دانا دگر و مذهب عاشق دگر است،
ای خردمند که عیب من مدهوش کنی...
#سعدی
Post #237
345 مستان همه افتاده و ساقی نمانده،
یک گل برای باغبان باقی نمانده...
Post #236
338 از قضا آیینه ی چینی شکست،
خوب شد اسباب خودبینی شکست،
عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را،
دزد دانا می کشد اوّل چراغ خانه را،
آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد،
در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را...
#مخفی