Post #235
318 عاشقم اما دمی بی یار نتوانم نشست،
مست جام عشقم و هوشیار نتوانم نشست...
#مخفی
Post #234
314 Mr من بهر که خوانم غزل از سعدی و حافط؟ در شهر غریبی که در آن فهم سخن نیست... #دکتر_خسرو_فرشید_ورد
گفتم که بگویم مثلی بلکه بفهمند،
دور از رخ تو تاب و توانم که دگر نیست...
ای دلبر من، ای کافر بی دین،
در شهر غریبم که در آن، فهم سخن نیست...
#آقایهـ
Post #233
289 من بهر که خوانم غزل از سعدی و حافط؟
در شهر غریبی که در آن فهم سخن نیست...
#دکتر_خسرو_فرشید_ورد
Post #232
298 خورشید جهان تابم و نشناخت مرا کس،
افسوس که صاحبنظران را نظری نیست...
#مخفی
Post #231
294 گرچه من لیلیاثاثم دل چو مجنون بینواست،
سر به صحرا میزدم لیکن حیا زنجیر پاست...
#مخفی
Post #230
304 Mr مخفی هرلحظه من از بخت سؤالی دارم، تا بهیکبار کند لب به جواب آلوده... #مخفی
زیب النسا بیگم، متخلص به "مخفی"، شاهدخت امپراطوری گورکانی...
نامدارترین شاعر پارسی گوی هند...
پدر او "اورنگ زیب" از فرمانروایان معروف سلسله گورکانی هند.
مادر او نژاد ایرانی دارد...
20 سال آخر عمرش رو داخل دهلی توسط پدرش زندانی میشه و بعد از مرگش دست نویس هاش تحت عنوان "دیوان مخفی" جمع آوری شد...
Post #229
266 مخفی هرلحظه من از بخت سؤالی دارم،
تا بهیکبار کند لب به جواب آلوده...
#مخفی
Post #228
815 دیوانه تر از خویش کسی میجستم،
دستم بگرفتند و به دستم دادند...
#سعدی
Post #227
876 Mr دوستت دارم و دانم که به جایی نرسم...
دوستت دارم و دانم که به جایی نرسم،
سهم من حسرت تو بود، الهی نرسم،
غم تو، گرچه عذاب است، ولی،
دل خوشم با غم تو، کاش به جایی نرسم...
#آقایهـ
Post #226
308 دوستت دارم و دانم که به جایی نرسم...
Post #225
623 خاک این خطه طلا بود، خرابش کردند،
اندکی آب و هوا بود، خرابش کردند،
ما که با نو شدن شهر مخالف بودیم،
شهر ما خانه ما بود، خرابش کردند...
#مسلم_حسن_شاهی
Post #224
613 آن بت که رخش رشک گل و یاسمن است،
وز غمزهٔ شوخ فتنهٔ مرد و زن است،
دیدم به رهش ز لطف چون آب روان،
آن آب روان هنوز در چشم من است...
#عطار
Post #223
632 مبادا چنین هرگز آئین من،
سزا نیست این کار در دین من،
که ایرانیان را به کشتن دهم،
خود اندر جهان تاج بر سر نهم...
#فردوسی
Post #222
306 گــــویید بـــه نـــوروز کـه امــسال نــیایـــــد،
در کشور خونیــــن کــفنـان ره نـگشـــــایــــد،
بـلـبـل بــه چمــن نـغــمــه شـــادی نـســرایـــد،
مــــاتـم زدگان را لــــب پـــرخـنــده نــشایـــد،
خون می دمد از خاک شهیدان وطن وای،
ای وای وطن وای،
گلگون کفنان را چه بهـــار و چــــه زمستــــان،
خونین جگران را چه بیابـــان چـــه گلستــــان،
در کشور آتـــــشزده در خـــــانــــه ویــــران،
کس نیست زند بوسه به رخسار یتیمان،
کس نیست که دوزد به تن مرده کفن وای،
ای وای وطن وای،
از سینه هر سنگ تو خون می دمد امروز،
از خاک تو مستی و جنون می دمد امروز،
آن لاله چی دیده که نگون میدمد امروز،
وآن سبزه چرا زرد و زبون می دمد امروز،
سرخ است به خون پا و سر و سرو و سمن وای،
ای وای وطن وای،
#خلیل_اله_خلیلی
Post #220
631 آه تو یک کپی هستی،
از تمام شکلات هایی که تا به حال خورده ام...
#ریچارد_گری_براتیگان
Post #218
316 نظر چگونه بدوزم که بهر دیدن دوست،
ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه...
#رودکی
Post #217
314 گفتم: ای مه بی سبب یاری ز یاری بگذرد؟!
زیر لب خندان گذشت و گفت: آری بگذرد!!
ریزدم خون، کاش چون رنجید از من خاطرش؛
ترسم از یادش رود، چون روزگاری بگذرد!
آه از آن ساعت، که بر سرکشته ی بیداد را،
خلق گرد آیند و قاتل از کناری بگذرد،
شادم از باد صبا، گر با سگان آستان،
عرض حال من کند، چون از دیاری بگذرد،
حلقه حلقه کرده یی مشکین کمند زلف را،
تا کشی در دام خود هر سو شکاری بگذرد،
دیدی آذر، عاقبت گلچین این گلشن نداد،
آن قدر فرصت، که بر بلبل بهاری بگذرد...
#آذر_بیگدلی
Post #216
254
Forwarded from آدمیزاد
من خود بلای خویشم،
از خود کجا گریزم؟
Post #215
261 میخندم و چشمم از غمت میبارد،
یک شهر مرا مریض میپندارد،
از قصد ولی دوباره یادت کردم،
خاراندن جای زخم، لذت دارد...
#امیرحسین_ثابتی