«من پرنده نیستم؛ هیچ دامی مرا به بند نمیکشد. من انسانی آزادم.»
- 🕊 1
- 🍓 1
- 👻 1
- 🦄 1
𝒯 @the_devils_cage
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
نیمهشبی غمبار، هنگامی که خسته و فرسوده، در اندیشه فرو رفته بودم و کتابهای کهنه و اسرار فراموششده را ورق میزدم، ناگهان صدایی شنیدم؛ ضربهای آرام، گویی کسی با احتیاط بر در اتاقم میکوبید.
با خود گفتم: «حتماً رهگذری است که در میزند؛ همین و بس.»
بهروشنی به یاد دارم که دسامبر سردی بود و هر اخگر رو به خاموشی، سایهای شبحگون بر کف اتاق میافکند. مشتاقانه در انتظار سپیدهدم بودم؛ بیهوده کوشیده بودم از کتابهایم تسکینی برای اندوه خویش بیابم؛ اندوهِ از دست دادن لِنور، آن دوشیزهٔ کمیاب و درخشانی که فرشتگان نامش را بر زبان میآورند و این جهان دیگر هرگز او را نخواهد دید.
خشخش ابریشمین و نامطمئن پردهها، هراسی غریب در دلم میانداخت؛ هراسی که پیشتر هرگز تجربه نکرده بودم. برای آرام کردن ضربان قلبم، پیوسته تکرار میکردم که این فقط رهگذری است، کسی که در این ساعت دیرهنگام به در اتاقم آمده؛ چیزی نیست، جز همین و بس.
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram


This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
«من نیکخواه بودم؛ روحم از عشق و انسانیت میدرخشید. اما آیا اکنون تنها نیستم؟ تنها، به شکلی رقتانگیز و بیپایان؟ تو، آفرینندهام، از من نفرت داری؛ پس از دیگر انسانها، که هیچ دِینی به من ندارند، چه امیدی میتوانم داشته باشم؟ آنان مرا پس میزنند و از من بیزارند.
کوههای بیابانی و یخچالهای غمانگیز پناهگاه مناند. روزهای بسیاری را در این سرزمین سرگردان بودهام؛ غارهای یخی خانهٔ من شدهاند، و تنها جایی هستند که انسان از بودنم در آنها خشمگین نمیشود. این آسمانهای سرد را با آغوش باز میپذیرم، زیرا از همنوعانم با من مهربانترند.
اگر آدمیان از وجود من آگاه میشدند، همان کاری را میکردند که تو کردی: مسلح میشدند تا نابودم کنند. پس آیا نباید از کسانی که از من نفرت دارند، متنفر شوم؟ من بدبختم، و آنان نیز باید سهمی از این بدبختی داشته باشند.»«من نیکخواه بودم؛ روحم از عشق و انسانیت میدرخشید. اما آیا اکنون تنها نیستم؟ تنها، به شکلی رقتانگیز و بیپایان؟ تو، آفرینندهام، از من نفرت داری؛ پس از دیگر انسانها، که هیچ دِینی به من ندارند، چه امیدی میتوانم داشته باشم؟ آنان مرا پس میزنند و از من بیزارند.
کوههای بیابانی و یخچالهای غمانگیز پناهگاه مناند. روزهای بسیاری را در این سرزمین سرگردان بودهام؛ غارهای یخی خانهٔ من شدهاند، و تنها جایی هستند که انسان از بودنم در آنها خشمگین نمیشود. این آسمانهای سرد را با آغوش باز میپذیرم، زیرا از همنوعانم با من مهربانترند.
اگر آدمیان از وجود من آگاه میشدند، همان کاری را میکردند که تو کردی: مسلح میشدند تا نابودم کنند. پس آیا نباید از کسانی که از من نفرت دارند، متنفر شوم؟ من بدبختم، و آنان نیز باید سهمی از این بدبختی داشته باشند.»
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram


𝒯𝒽𝑒 𝒹𝑒𝓋𝒾𝓁'𝓈 𝒸𝒶𝑔𝑒. Cage core:
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
