پارتِ جدید. حسودی داریمممم
ناشناس جهت نظراتتون👇🏻
@unknown_teodenbot
Post #852
98
•𝐓eoDen• "çarpişma*تصادف" #part_63 دنیز: افه هنوز روبهرویم ایستاده بود. ـ پس... فردا بریم؟ سرم را کمی کج کردم. ـ آره، چرا که نه. افه لبخند زد. ـ دوتایی؟ چند ثانیه نگاهش کردم. بعد نگاهم ناخودآگاه سمت تئو رفت. هنوز همانجا ایستاده بود. اخم کرده بود و دستهایش را مشت…
- ❤ 6