#ناامیدی
با کفشهای کهنه
در صف نان ایستاده است.
باد
#قیمتها را
از روی تابلوها میکند
و به صورت ما میکوبد؛
عددها بزرگ میشوند
و جیبها
کوچکتر از همیشه.
هوا
دیگر #نفس نیست،
یادگاریست
از وقتی که هنوز
میشد پنجره را باز کرد
بیآنکه سرفه
مثل مأمور جریمه
سر برسد.
آسمان خاکستری
قبض برق را امضا میکند
و خورشید
پشت ماسک ابرها
پنهان میشود.
آب
در لولهها
به خواب رفته است؛
شیر را که باز میکنی
فقط صدای #تشنگی میآید
و خاطرهی #رودخانهای
که روزی
از این شهر عبور میکرد.
ناامیدی
اما نجیب است؛
سرش را پایین میاندازد
و هر صبح
بیهیچ اعتراضی
با ما سر کار میآید،
میداند
در سرزمینی که امید قسطی شده
او تنها چیزِ پرداختشده است.
📣کانال رسانه زبانها
@Tehran_ffll
Post #309
1.19K
- 💔 5
- ❤ 4