سلام عزیزم، به خاطر نامت که واقعا لبخند روی لبم آورد و مثل خودت دلنشین و شیرین بود ممنونم هرچند که من از پیتزا متنفرم ولی این چیزی از ارزش نامت کم نمیکنه.
خوشبختانه خواب به راحتی میهمان چشمانم میشود و بدبختانه این مغز من است که خاموش نمیشود.
حال من چندان جالب و گفتنی نیست، ولی امیدوارم که تو خوب باشی
سخت تلاش میکنم؟ نمیدانم
این روزها خود را با هیچ و پوچ مشغول کرده ام تا خستگی از عمد گریبانگیرم شود...
روح و روانم را که به تازگی باخته ام
میخواهم جسم آنقدر خسته شود که مغز جز خستگی توانایی فکر کردن به چیز دیگه ایو هم... نداشته باشه.
آن چه باید رهایم کند احساسات و افکارم هستند که چنان درهم آمیخته شدند... مثل سیاه چاله و میخواهند مرا درون خود بکشند و گریزی نیست...
کلمه تابستان برایم عجیب بود مدتی است که جز دما...خیلی فرقی ندارد زمستان باشد یا بهار
روال زندگی من.. یکی است
و اما گرما هرگز برای من عذاب آور نبوده... آفتاب را دوست دارم...
حتی خورشید کور کننده را به عشقی که کورت کند ترجیح میدهم و.. و.. و...
مکان امن بسیار است و آدم ها نا امن
البته حال دیگر حتی اگر در یک شهر خالی باشم هم افکارم به تنهایی از هرچیز و هر کسی ناامن و خطرناک تر شده اند...
آرامش نیز برایم غریب است... خندیده و اشک ریخته... امیدوار و نا امید گشته...اما...انقدر درحال دوندگی بودم که هنوز فرصت استراحت و کمی آرام گرفتن را نداشته ام
رفقا هستند.... در حقیقت همیشه این رفقا بوده اند...
شاید باید اعتراف کنم ماندنی ترین ها همین رفقا هستند... پیتزا هم که گفتم باب میل من نیست ولی تا وقتی بهشان خوش بگذرد حال من هم خوب است.
کار هست... زمان هم مثل برق و باد میگذرد ولی فعلا ترجیح میدهم صبح را شب کنم و نفهمم که چه شد یا چه دارد میشود
متأسفانه صندوقچه پوستین خراب شده است... احتمالا در ساخت آن کمی سهلانگاری کرده بوده ام باید مجدد با یک روش دیگر امتحان کنم نیازمند قربانی بعدی هستم... البته یک سری تارگت هایی هم دارم ولی تا آن موقع نامه ات را در یکی از کالکشن جمجه ها نگه میدارم.
همیشه وجود ندارد متأسفانه جادو هم نمیتواند ابدیت بیاورد مگر اینکه جمله ات را روی پوست خود حکاکی کنم
نه واقعا این دوران حتی نزدیک به سخت هم نیست اما عجیب است که چرا از تموم مراحل زندگیم بیشتر درد دارد
نمیدانم من کم تحمل شده ام
یا مسکن ها دگر فایده نمیکنند
اوه چه ارزشمند که بلوط هاتو باهام شریک شدی... چه سخاوتمندانه
فعلا که از روی من گذر کرده تا ببینیم چه میشود...
درون ریزی کاره من است خدا نگهدار من است *هار هار
میان تمام حرف هایت آنچه را که لازم بود بشنوم گفتی....
ممنونم ❤️
دوست دار تو
نوبا
Post #72
6
Forwarded from 🥀ℭ𝒓𝒊𝒎𝒊𝒏𝒂𝒓𝒕🩸 (Nuba)