TGViewer
ᵍᵃˡᵃᶜᵗⁱᶜ 𝐶ℎ𝑎𝑙𝑙𝑒𝑛𝑔𝑒𝑠 ᵍᵃˡᵃᶜᵗⁱᶜ 𝐶ℎ𝑎𝑙𝑙𝑒𝑛𝑔𝑒𝑠 @squirrelchallenge · 5 subscribers
Post #61 16

Forwarded from 𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 (𝕄𝕒𝕥𝕚𝕝𝕕𝕒)

اینبار نامه‌ را بر روی کاغذی نمناک مینویسم، تا آتشی که آنرا در دست میگیرد بی هوا و از روی هیجان آنرا نسوزاند، تا احساس ناراحتی اورا در بر نگیرد.

سلام تاداشی،احوالت چگونه است؟ خسته‌ی راه و درس های بسیارت هستی، یا که در امواج متلاطم افکارت غرق شده‌ای؟ هنوز هم احساس تنهایی میکنی؟ بیشتر در محفل دوستان حسش میکنی، یا که شب هنگام، زمانی که در تخت خود دراز کشیده و به سقف اتاقت خیره شده‌ای تنهایی بر ذهنت سنگینی میکند؟

قبل از آشنایی با من روزهایت را چگونه میگذراندی؟ روز هایت با شلوغی و کار اضافی پر میکردی تا فکر نکنی، یا که در ممع عزیزانت مینشستی و میگذاشتی که سرمای برخی افکارت که باعث آزارت شود، تورا بیشتر آزار دهند؟

برادر بزرگتر، چند صباحیست مه با تو و مکان امنت آشنا شده‌ام. اما همین کافی بود تا مه بدانم چقدر با درک و مهربانی، و چه وسواس عجیبی بر روی طرز تفکر دیگران نسبت به خودت داری. این نامه را برایت مینویسم تا بگویم من همانهگونه که تو بخواهی تورا خواهم دید، شاید حتی عمیق تر. شاید در ژرفای وجودت رخنه کنم تا بتوانم کمی از این احساس خستگی خفقان آورت کسر کنم.

اگر این دنیا قضاوت گر به تو فشار آورد، سخت نگیر. گذر کن. این دنیا را کسانی پر کرده‌اند که گوش ها و چشمانشان را میبندن و دهانشان را باز میکنند تا تورا بیازاراند. زخم زبان بزنند، و تورا غمگین تر از همیشه کنند.

خواستم بگویم که من آنجا خواهم بود همیشه. اگر بتوانم از تو مراقبت خواهم کرد، اگر نتوانستم، زخم هایت را درمان خواهم کرد. مرهمی زنم، پانسمانی کنم، و حواسم باشد که آن زخم باز نشود، که عمیق تر نشود.

از ذهنت، افکارت، استعدادت و قلب زخم خورده‌ات مراقب کن، که اگر مراقبت نکنی من با چماقی بالای سرت ظاهر خواهم شد، و در عوض تو محافظت خواهم کرد؛ شاید هم تورا به رصدخانه‌ای بردم تا برای چندین ساعت، هرچند کم، افکار نابه‌جا و کابوس هایت مجبور شوند تورا به حال خود بگذرانند، و فرصتی شود تا از این زندگی لذت کافی را ببری.

دوست دارت،
ماتیلدا

برای آتشی که حتی در باران جنگل هم خاموش نمیشود.
More from @squirrelchallenge
  1. Sep 24, 2026نامه‌ای می‌نویسم تا از پشت جعبه ها و بایگانی های درون انباریِ آزمایشگاهِ یک دانشمندِ به‌قو…
  2. Sep 24, 2026سلام ماتیلدای عزیزم ببخشید که من مثل تو در نامه نوشتن خوب نیستم، و این روز ها هم به قدری خ…
  3. Sep 16, 2026نامه‌ای را در پاکتِ نقره‌ای رنگی می‌گذارم، تا شاید به دهانه‌ی غار کوچکی از یک اژدهای سفید…
  4. Sep 16, 2026نامه‌ای می‌نویسم، تا این‌بار سر از آشوبِ روی میز یک رئیس مافیا دربیاورد و برای لحظه‌ای اور…
  5. Sep 14, 2026نامه‌ای می‌نویسم، تا این بار با دسته‌ای از بادکنک ها، از روی آبشاری بلند عبور کند و به دست…
  6. Sep 7, 2026نامه‌ای مینویسم، مختصر و کوتاه، تا با وزش باد های شهریوری، برسد به دست پری کوچکی که در بوت…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →