یک مسئلهی ساده:
🔹 نیچه همواره ما را به این فرمان میدهد که کسی شویم که هستیم. فرمان میدهد که باید اصیل باشیم.
🔹 در پارهی ۹ کتاب فراسوی خیر و شر نیچه به رواقیان ایراد میگیرد که فرمان زندگی کردن مطابق طبیعت فرمان پوچی است، زیرا نمیتوان به فردی که خود جزء طبیعت و ذیل آن است فرمان داد مطابق آن زیست کند، زیرا از پیش هماهنگ با طبیعت موجودیت یافته است.
🔹 برای اینکه کسی شویم که هستیم میتوان پرسید آیا این به فرمان نیاز دارد؟ آیا نیچه به همان اشتباه رواقیان مبتلا نمیشود؟ مسئله را عمیقتر کنیم: هر انسانی بر حسب یک الگوی اولیه (style of life) شکل میگیرد و هر طرح ثانوی (secondary pattern) و هر طرحافکنی وی جز بر حسب گرامر آن الگوی اولیه برای او ممکن نیست. در حقیقت نزد وی مجموعهای از گرایشهای انسجامبخش (integrating tendencies) خواهیم یافت که شخصیت وی را شکل میدهند. هر طلب اصالتی جز بر اساس چنین زمینههایی ممکن نمیشود. او هرگز نمیتواند از ورای این زمینه به خود بنگرد که بتواند از آن خارج شود و به اصالتی خاص خود دست یابد.
◻️ آیا دیدگاه نیچهای میتواند پاسخگو باشد؟ آیا نیچه میتواند واقعا امر کند که هرکسی باید خودش باشد؟ آیا طلب اصالت اساسا طلبی موجه خواهد بود؟
Post #48
228
- ❤ 4