فضیلت انسان به آزادی است، از آزادی کوتاه بیایم که دولت ناراحت نشود؟ خب بشود (دکتر غنی نژاد)
انتشار مقالات و مطالب اقتصادی، علمی و گسترش روش علمی توسط دانشجوایان دانشگاه شریف
Post #4856
403
فاشیسم؛ واقعاً راست افراطی؟
یک سؤال ساده: اگر فاشیسم یک ایدئولوژی جمعگرا، ضد فردگرایی، ضد آزادیهای فردی و طرفدار دولت قدرتمند و مداخلهگر است، چرا باید حتماً آن را «راست افراطی» بدانیم؟ جواب رایج این است: «چون فاشیستها با کمونیستها و مارکسیستها دشمن بودند.» خب؟ از چه زمان دشمنی با یک ایدئولوژی، تو را به نقطه مقابل آن ایدئولوژی تبدیل میکند؟
شوروی و چین کمونیستی با یکدیگر اختلافهای جدی داشتند. جریانهای مختلف سوسیالیستی و کمونیستی هم بارها یکدیگر را دشمن خودشان دانستهاند. آیا صرفاً به خاطر این اختلافها، یکی از آنها دیگر چپ محسوب نمیشود؟ این منطق، منطق درستی نیست.
موسولینی فعالیت سیاسیاش را بهعنوان یک سوسیالیست شروع کرد و حتی در حزب سوسیالیست ایتالیا فعالیت داشت. در جریان جنگ جهانی اول از سوسیالیستها جدا شد و بعدها به ملیگرایی رسید. اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد: ملیگرایی بهخودیخود فاشیسم نیست. ملیگرایی میتواند کاملاً با آزادی فردی، مالکیت خصوصی، حاکمیت قانون و لیبرالیسم سیاسی کنار هم قرار بگیرد.
مسئله زمانی عوض میشود که ملیگرایی با اقتدارگرایی، سرکوب مخالف، نفی آزادی فردی و قرار دادن ملت و دولت بالاتر از حقوق فرد ترکیب شود. فاشیسم یکی از شکلهای افراطی همین ملیگرایی اقتدارگراست؛ نه اینکه هر ملیگرایی فاشیستی باشد. و اینجا یک سؤال مهمتر مطرح میشود... اگر فاشیسم در مهمترین مسئله سیاسی یعنی رابطه فرد و قدرت، بهشدت جمعگرا و اقتدارگراست، آیا یک برچسب ساده مثل «راست افراطی» واقعاً برای فهمیدن آن کافی است؟ به نظرم نه.
چون مشکل از جایی شروع میشود که «چپ و راست» را مثل یک خط یکبعدی ببینیم. مسئله دقیقاً همینجاست. اگر میخواهیم علمی نگاه کنیم، نباید یک برچسب را با یک ویژگی تعریف کنیم. باید ببینیم این سیستم با فرد، مالکیت، بازار، دولت، مخالف سیاسی و قدرت چه میکند. فاشیسم تاریخی نه مدافع بازار آزاد به معنای لیبرال آن بود و نه به سنت کلاسیکِ محافظهکاری محدود میشد. در عمل، دولت نقش بسیار پررنگی در اقتصاد داشت، منافع و مالکیت خصوصی را تا جایی میپذیرفت که با اهداف دولت و ملت تعارض پیدا نکند، و اقتصاد را تحت اهداف سیاسی و ملی قرار میداد.
فاشیسم صراحتاً فرد را تابع ملت میکند. حتی منابع تاریخی معتبر هم تأکید میکنند که فاشیسم ملت را بر فرد مقدم میداند و فردگرایی و حقوق فردی را رد میکند. پس سؤال من این نیست که: «چرا فاشیسم را راست مینامند؟» سؤال دقیقتر این است: وقتی یک ایدئولوژی در مهمترین مسئله سیاسی یعنی رابطه فرد و قدرت، بهشدت جمعگرا و اقتدارگراست، آیا یک برچسب ساده مثل «راست افراطی» واقعاً برای فهمیدن آن کافی است؟ به نظرم نه.
و یک اشتباه بزرگتر «فاشیسم ضد مارکسیسم است، پس راست است.» این تقریباً مثل این است که بگوییم: «لیبرالیسم با کمونیسم مخالف است، پس لیبرالیسم هم راست افراطی است.» نه. مخالفت با یک ایدئولوژی، تعریف ایدئولوژی تو نیست. برای شناخت یک نظام باید ببینیم: چه چیزی را مقدس میکند؟ فرد را در برابر دولت چهقدر آزاد میگذارد؟ چه کسی قدرت را در اختیار دارد؟ مالکیت خصوصی چه جایگاهی دارد؟ دولت چه اندازه در اقتصاد و زندگی مردم دخالت میکند؟ مخالف سیاسی چه حقی دارد؟ و در نهایت، فرد در برابر «جمع» چه جایگاهی دارد؟
اگر این سؤالها را بپرسیم، متوجه میشویم که تاریخ سیاسی خیلی پیچیدهتر از این است که همهچیز را روی یک خط «چپ ← راست» بچپانیم. من حتی یک قدم جلوتر میروم: هیچ ایدئولوژی نباید اجازه داشته باشد خودش معیار سنجش خودش باشد. اینکه یک جریان خودش را «آزادیخواه»، «مردمی»، «دموکراتیک» یا «برابرطلب» بنامد، هیچکدام چیزی را ثابت نمیکند. باید ببینیم در عمل چه ساختاری ساخته است.
چون ممکن است روی کاغذ وعده حذف طبقات بدهی، اما در عمل یک طبقه ممتاز سیاسی بسازی.
شاید یکی از مهمترین مهارتهای فکری همین باشد که هر تعریفی را که آماده تحویلمان میدهند، قبل از پذیرفتن، یک بار خودمان باز کنیم و ببینیم واقعاً چه چیزی داخل آن گذاشتهاند. ممکن است از «آزادی مردم» حرف بزنی، اما در عمل آزادی فرد را قربانی آرمان جمعی کنی. ممکن است از «ملت» حرف بزنی، اما به اسم ملت تمام مخالفانت را سرکوب کنی. و اینجاست که به نظرم باید از حفظ کردن برچسبها فاصله بگیریم و شروع کنیم به فکر کردن.
رضا غنی پور
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
Telegram سیگنال آزادی فضیلت انسان به آزادی است، از آزادی کوتاه بیایم که دولت ناراحت نشود؟ خب بشود (دکتر غنی نژاد)
انتشار مقالات و مطالب اقتصادی، علمی و گسترش روش علمی توسط دانشجوایان دانشگاه شریف یک سؤال ساده: اگر فاشیسم یک ایدئولوژی جمعگرا، ضد فردگرایی، ضد آزادیهای فردی و طرفدار دولت قدرتمند و مداخلهگر است، چرا باید حتماً آن را «راست افراطی» بدانیم؟ جواب رایج این است: «چون فاشیستها با کمونیستها و مارکسیستها دشمن بودند.» خب؟ از چه زمان دشمنی با یک ایدئولوژی، تو را به نقطه مقابل آن ایدئولوژی تبدیل میکند؟
شوروی و چین کمونیستی با یکدیگر اختلافهای جدی داشتند. جریانهای مختلف سوسیالیستی و کمونیستی هم بارها یکدیگر را دشمن خودشان دانستهاند. آیا صرفاً به خاطر این اختلافها، یکی از آنها دیگر چپ محسوب نمیشود؟ این منطق، منطق درستی نیست.
موسولینی فعالیت سیاسیاش را بهعنوان یک سوسیالیست شروع کرد و حتی در حزب سوسیالیست ایتالیا فعالیت داشت. در جریان جنگ جهانی اول از سوسیالیستها جدا شد و بعدها به ملیگرایی رسید. اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد: ملیگرایی بهخودیخود فاشیسم نیست. ملیگرایی میتواند کاملاً با آزادی فردی، مالکیت خصوصی، حاکمیت قانون و لیبرالیسم سیاسی کنار هم قرار بگیرد.
مسئله زمانی عوض میشود که ملیگرایی با اقتدارگرایی، سرکوب مخالف، نفی آزادی فردی و قرار دادن ملت و دولت بالاتر از حقوق فرد ترکیب شود. فاشیسم یکی از شکلهای افراطی همین ملیگرایی اقتدارگراست؛ نه اینکه هر ملیگرایی فاشیستی باشد. و اینجا یک سؤال مهمتر مطرح میشود... اگر فاشیسم در مهمترین مسئله سیاسی یعنی رابطه فرد و قدرت، بهشدت جمعگرا و اقتدارگراست، آیا یک برچسب ساده مثل «راست افراطی» واقعاً برای فهمیدن آن کافی است؟ به نظرم نه.
چون مشکل از جایی شروع میشود که «چپ و راست» را مثل یک خط یکبعدی ببینیم. مسئله دقیقاً همینجاست. اگر میخواهیم علمی نگاه کنیم، نباید یک برچسب را با یک ویژگی تعریف کنیم. باید ببینیم این سیستم با فرد، مالکیت، بازار، دولت، مخالف سیاسی و قدرت چه میکند. فاشیسم تاریخی نه مدافع بازار آزاد به معنای لیبرال آن بود و نه به سنت کلاسیکِ محافظهکاری محدود میشد. در عمل، دولت نقش بسیار پررنگی در اقتصاد داشت، منافع و مالکیت خصوصی را تا جایی میپذیرفت که با اهداف دولت و ملت تعارض پیدا نکند، و اقتصاد را تحت اهداف سیاسی و ملی قرار میداد.
فاشیسم صراحتاً فرد را تابع ملت میکند. حتی منابع تاریخی معتبر هم تأکید میکنند که فاشیسم ملت را بر فرد مقدم میداند و فردگرایی و حقوق فردی را رد میکند. پس سؤال من این نیست که: «چرا فاشیسم را راست مینامند؟» سؤال دقیقتر این است: وقتی یک ایدئولوژی در مهمترین مسئله سیاسی یعنی رابطه فرد و قدرت، بهشدت جمعگرا و اقتدارگراست، آیا یک برچسب ساده مثل «راست افراطی» واقعاً برای فهمیدن آن کافی است؟ به نظرم نه.
و یک اشتباه بزرگتر «فاشیسم ضد مارکسیسم است، پس راست است.» این تقریباً مثل این است که بگوییم: «لیبرالیسم با کمونیسم مخالف است، پس لیبرالیسم هم راست افراطی است.» نه. مخالفت با یک ایدئولوژی، تعریف ایدئولوژی تو نیست. برای شناخت یک نظام باید ببینیم: چه چیزی را مقدس میکند؟ فرد را در برابر دولت چهقدر آزاد میگذارد؟ چه کسی قدرت را در اختیار دارد؟ مالکیت خصوصی چه جایگاهی دارد؟ دولت چه اندازه در اقتصاد و زندگی مردم دخالت میکند؟ مخالف سیاسی چه حقی دارد؟ و در نهایت، فرد در برابر «جمع» چه جایگاهی دارد؟
اگر این سؤالها را بپرسیم، متوجه میشویم که تاریخ سیاسی خیلی پیچیدهتر از این است که همهچیز را روی یک خط «چپ ← راست» بچپانیم. من حتی یک قدم جلوتر میروم: هیچ ایدئولوژی نباید اجازه داشته باشد خودش معیار سنجش خودش باشد. اینکه یک جریان خودش را «آزادیخواه»، «مردمی»، «دموکراتیک» یا «برابرطلب» بنامد، هیچکدام چیزی را ثابت نمیکند. باید ببینیم در عمل چه ساختاری ساخته است.
چون ممکن است روی کاغذ وعده حذف طبقات بدهی، اما در عمل یک طبقه ممتاز سیاسی بسازی.
شاید یکی از مهمترین مهارتهای فکری همین باشد که هر تعریفی را که آماده تحویلمان میدهند، قبل از پذیرفتن، یک بار خودمان باز کنیم و ببینیم واقعاً چه چیزی داخل آن گذاشتهاند. ممکن است از «آزادی مردم» حرف بزنی، اما در عمل آزادی فرد را قربانی آرمان جمعی کنی. ممکن است از «ملت» حرف بزنی، اما به اسم ملت تمام مخالفانت را سرکوب کنی. و اینجاست که به نظرم باید از حفظ کردن برچسبها فاصله بگیریم و شروع کنیم به فکر کردن.
رضا غنی پور
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
- 👍 11
- ❤ 1



