سرمایهداران رانتخوار؛ چه کسانی انقلاب بلشویکی را تأمین مالی کردند؟
ایالات متحده نه یک اقتصاد کاملاً آزاد و نه یک جامعه واقعاً «سرمایهداری» است؛ بلکه بیشتر میتوان آن را جامعهای مبتنی بر سرمایهداری رفاقتی (Crony Capitalism) و دولت رفاه دانست. یعنی بسیاری از بنگاههای بزرگ بهجای اینکه برای جلب رضایت مصرفکننده با یکدیگر رقابت کنند، برای بهدستآوردن امتیازات و حمایتهای اجباری دولت رقابت میکنند.
بهخوبی مستند شده که انحصار در یک بازار آزاد واقعی نمیتواند بهصورت پایدار شکل بگیرد؛ نیروهای رقابت در نهایت رقبای جدیدی را وارد هر حوزهای میکنند، بهخصوص زمانی که سود قابلتوجهی در آن صنعت وجود داشته باشد. با این حال، برخی تجار هوشمند متوجه میشوند که میتوانند با استفاده از دولت، رقبای خود را حتی پیش از تولد خفه کنند.
آنها برای قوانینی لابی میکنند که موانع مصنوعی برای ورود به بازار ایجاد میکند، مقررات عجیبوغریب برای نحوه تولید وضع میکند، یارانه میدهد، مالیاتهای ویژه اعمال میکند یا موانع دیگری بر سر راه رقبا قرار میدهد. در بسیاری از موارد، «سیاسی شدن» و پیوستن به دولت برای استخراج ثروت از اقتصاد، بسیار آسانتر از رقابت واقعی در بازار است. رویای یک انحصارگر این است که دولت به او انحصار قانونی و اختصاصی یک صنعت را اعطا کند.
نمونههای زیادی از سرمایهداری رفاقتی در عمل وجود دارد. اما یک نمونه تاریخی بهخصوص جالب است؛ چون نشان میدهد برخی انحصارگران برای بهدستآوردن امتیازات دولتی تا کجا حاضرند پیش بروند. این نمونه، انقلاب بلشویکی در روسیه است. شواهد زیادی وجود دارد که نشان میدهد برخی بنگاههای بزرگ آمریکایی، بهویژه مجموعههای تجاری و مالی مرتبط با جان دی. راکفلر (J. D. Rockefeller) و جی. پی. مورگان (J. P. Morgan)، با استفاده از منابع مالی و نفوذ گسترده خود به تأمین مالی بلشویکها کمک کردند.
اینکه آیا بلشویکها بدون این کمکها نیز میتوانستند قدرت را در روسیه به دست بگیرند و بعدها اتحاد جماهیر شوروی را ایجاد کنند یا نه، همچنان محل بحث است؛ اما طبق این شواهد، این شرکتهای بزرگ آمریکایی در این روند نقش داشتهاند. اما چرا این بنگاههای ظاهراً «سرمایهدار» باید به انقلابیون مارکسیست و بلشویک کمک کنند؟ آیا آنها واقعاً شیفته وعدههای کمونیسم شده بودند؟ احتمالاً نه.
برخی از شرکتهایی که به بلشویکها کمک کردند، همزمان به دشمنان آنها نیز کمک میکردند؛ ظاهراً با این هدف که صرفنظر از اینکه کدام طرف پیروز میشود، بتوانند در ساختار قدرت آینده نفوذ داشته باشند.
سرمایهداران انحصارطلب بهخوبی متوجه بودند که یک اقتصاد ناکارآمد، سوسیالیستی و تحت کنترل کامل دولت میتواند برای آنها یک بازار کاملاً تحت سلطه و بدون رقابت ایجاد کند؛ البته به شرطی که رابطه خوبی با صاحبان قدرت سوسیالیست داشته باشند.
در چنین شرایطی، انحصارگران میتوانند بهراحتی از دولت تمامیتخواه «حمایت» دریافت کنند و از مصرفکنندگانی که مجبورند از آنها خرید کنند، سود ببرند؛ چون گزینه جایگزینی در بازار وجود ندارد. این رابطه زمانی جذابتر میشود که بازار موردنظر به بزرگی روسیه باشد. بنابراین، اتحاد میان این دو گروه که در ظاهر دشمن یکدیگر به نظر میرسند، آنقدرها هم عجیب نیست. این وضعیت شباهت زیادی به شکلگیری سیستم فدرال رزرو نیز دارد.
موری راتبارد در تاریخ خود درباره فدرال رزرو توضیح میدهد که همین منافع انحصاری ــ که بخش بزرگی از آنها حول مورگانها و راکفلرها شکل گرفته بود ــ برای ایجاد سیستم فدرال رزرو فشار آوردند. این سیستم در داخل آمریکا نوعی انحصار بانکی برای آنها ایجاد کرد؛ مشابه انحصاری که طبق این روایت، آنها تلاش کردند در روسیه نیز به دست آورند. البته باید میان سرمایهداران انحصارطلب و سرمایهداران طرفدار بازار آزاد تمایز قائل شد. انحصارگران ممکن است صاحب کسبوکار باشند، اما ثروت آنها الزاماً حاصل جلب رضایت مصرفکننده نیست؛ بلکه بخش مهمی از آن به قدرت و امتیازات دولتی وابسته است. ادامه متن
ترجمه شده از سایت میزس
کانال سیگنال آزادی
@Signal99
Post #4847
1.34K