یار اهل شکم تمام ماجراست.
روزهای آشناییام با شهربانو، ایام ترسولرز بود. ترس داشتم که در شکمنوردی همراه نباشد؛ همسنگ دخترانی که کالری و چربی غذا را با مترِ خیاطی اندازه میزنند. از آنهایی که هنگام سفرهچینی، کارشناس تغذیه سازمان جهانی غذا و دارو میشوند.
حال خوبش در کافهرستورانها دیدن دارد. کیفورانه با ملودیهای فرانسوی و روسی زمزمه میکند و تاخیر در آوردن سفارش، حرص کودکانهاش را درمیآورد. مهندسی سفارش غذا را بلد است. از جدیدترینها شروع میکند. طعم خوراکهای بیگانه را با کچاب و خردل هدر نمیدهد. روبهرویش که مینشینی، چشمانت درگیر میشود و دست زیر چانه میگذاری و از غذا خوردن غافل میشوی.
در مسائل غذایی با کسی شوخی ندارد. گاهی اهل تعارف است اما نه سر سفره. در مهمانیها خجالتی ندارد از این که دوباره کفگیر به زیر پلو بزند؛ اتفاقاً هر بار که بیشتر به طعام میل نشان میدهد، ذوق چشمان میزبان بیشتر و خستگی آشپزیاش کمتر میشود.
شهربانو تنها مادری است که در هنگام پخت خورشت قیمه، بیشتر از بقیه خانواده به سیب زمینی سرخکردهها پاتک میزند. غذا را زیاد میچشد اما نه برای میزان کردن نمک و فلفلاش؛ ذائقهاش را تحویل میگیرد و مراتب احترام به طبخ را به جا میآورد.
هلههولهخور نیست اما به هلههولهها ارادت دارد. اگر امروز یک بسته چیپس ماستوریحان در کابینت یا هر سوراخوسُمبهای پنهان کنیم، فردا دیگر اثری از چیپس نیست. این موضوع برای سایر خوشمزهجات داخل یخچال هم صدق میکند.
از اینها بگذریم؛ شهربانو از کلهپاچهخورهای قهار روزگار است. مالکیت تمام عرضی زبان را در اختیار دارد. آبمغز ابتدایی بازی را کمنان تیلیت میکند. مردانه لقمه میگیرد؛ نه اینکه پرخوری کند، بلد است که بناگوش را ماهرانه بر انعطاف نان سنگک نظم دهد.
اما دوستداشتنیترین بخش شکمبازیاش، آنجاست که اگر خوردنی موردعلاقهاش در خانه باشد و از گلویش پایین نرفته باشد، شب را خوابش نمیبرد که نمیبرد که نمیبرد. واقعاً خوابش نمیبرد!
#حوالی_شمس_آباد
#دیگری
🔈 @shekamnevis