TGViewer
Channel Public Channel
Subscribers
2.78K
Photos
257
Videos
703
Links
812

Showing posts older than #4352 · Back to latest

Older Posts 11 shown
Post #4351 1.05K
یکی پا در میونی کنه ما رو سوا کنه 😂

اونو من چجوری شهپرِ «همّت» بخونم آخه؟
شهپرِ دوْلت حالا هچ!

صِمَّة | صِمَّت:
۱. خارپشتِ ماده (تیغ هم دارد) که شَهپَر هم محسوب میشه! با زاغ و زغن و مرغِ همایون هم تناسبی داره. جوجه تیغی است به‌هر حال
۲. مَردِ دلاور، دلیر
۳. شیرِ بیشه

نه چرا همّت بخونم؟

دوْلت از مُرغِ همایون طلب و سایه‌یِ او!
زْ آنکه با زاغ و زَغَن، شَهپَرِ صِمَّت نَبُوَد
#حافظ نسخه ۸۰۱

سهیل قاسمی
@Setiq
  • 👏 5
  • 👍 2
  • ❤ 1
  • 👎 1
  • 🙏 1
Post #4347 1.13K
چنان زنَد ره ِ اسلام غمزه‌یِ ساقی
که اجتناب ز صهبا مگر صُهیب کند

چنان بِزَد ره ِ اسلام غمزه‌یِ ساقی
که اجتناب زِ صَهبا مگر صُهیْب کُنَد

نسخه‌هایِ دیگر، «چنان بِزَد» هم ضبط کرده‌اند. اما اگر نقطه‌ئی که درست رویِ «د» قرار گرفته را «ذالِ مُعجَم» بدانیم که کاتب همیشه به آن پای‌بند بوده، می‌توان گفت برای «ر» نقطه نگذاشته. «بُریدنِ راه» و «قطعِ طریق» مفهومِ دور از انتظاری نیست. البته می‌توان گفت که نگذاشتنِ نقطه برایِ «ز»، دلیل بر «بِزَد» نبودن نیست. امّا باز میانِ این دو، زمانِ فعلِ «بُرَد» را با مصراعِ دوم متناسب‌تر دانستم و آن را برگزیدم.

چنان بُرَد رَه ِ اسلام غمزه‌یِ ساقی
که اجتناب زِ صهبا مگر صُهیْب کند

#حافظ نسخه ۸۰۱

سهیل قاسمی

@Setiq
  • ❤ 7
  • 👏 5
  • 👍 2
Post #4346 1.3K
آتش آن نیست که از شعله‌یِ او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن ِ پروانه زدند

به هر حال چیزی که نوشته بود، نقطه داشت. «شعله»یِ «شعله» هم نبود.

«شغله» را گشتم. معنای «خرمن» دارد. که در مصراع بعدی بود!


آتش آن نیست که بر شَغله‌یِ او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن ِ پروانه زدند

حافظ نسخه ۸۰۱

سهیل قاسمی

@Setiq
  • ❤ 7
  • 👏 6
  • 🥰 1
Post #4345 2.13K
هرچند در این ویدیو شاعر در بسترِ بیماری است و شاید انتشار ِ آن درست نباشد
اما تاثیر عظیمی در فکر ِ من گذاشته این حال.

هوشنگ ابتهاج، رنجور است و در حالِ استراحت. اما وقتی که حرفی از مرتضا کیوان در شعرش نقلِ قول می‌شود، بناگهان هشیار می‌شود و همان را که به‌نظرم تکیه‌کلام ِ کیوان است، تکرار می‌کُنَد.
انگار می‌بیند.

و به‌مناسبت سالگرد تیرباران مرتضی کیوان منتشر می‌کنم. که به‌درستی نمی‌شناسم‌اش. اما چه تأثیر ِ بزرگی بر بسیاری داشته.

مرتضی کیوان (۱۳۰۰ خورشیدی اصفهان − ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تهران) شاعر، منتقد هنری، روزنامه‌نگار و فعّال سیاسی عضو حزب تودهٔ ایران بود. مرتضی کیوان در روزهای پس از کودتای ۲۸ مرداد، در حالی که سه تن از نظامیان فراری سازمان نظامی حزب توده را در خانهٔ خود پنهان کرده‌بود، دستگیر و به جرم «خیانت»، در ۲۷ مهر ۱۳۳۳، در زندان قصر تیرباران شد.

می‌بینم
آن شکفتنِ شادی را
پروازِ بلند ِ آدمیزادی را
آن جشنِ بزرگ ِ روز ِ آزادی را.

کیوان
خندان به سایه می‌گوید:
دیدی؟
به تو می‌گفتم!


آری.
تو همیشه راست می‌گفتی.

می‌بینم.
می‌بینم

هوشنگ ابتهاج

@Setiq
  • ❤ 9
  • 👍 6
  • 🕊 3
  • 😭 1
Post #4344 974

Forwarded from Mahin

شانا سه ساله
  • ❤ 9
  • 👍 2
  • 😍 2
  • 👏 1
Post #4343 1.1K

Forwarded from آن ڪو ز عشق زاید ‌‌

سام ۱۰ ساله
حافظ‌‌خوانی به مناسبت روز بزرگداشت حافظ😍
  • 👏 16
  • ❤ 9
Post #4342 1.17K

Forwarded from حسام الدین معین

حسام الدین معین

۱۲سال از خراسان رضوی مشهد

غزل۲۸۱


یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا
چشم دارم که سلامی برسانی ز منش
به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه
جای دل‌های عزیز است به هم برمزنش
گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد
محترم دار در آن طره عنبرشکنش
در مقامی که به یاد لب او می نوشند
سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش
عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت
هر که این آب خورد رخت به دریا فکنش
هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال
سر ما و قدمش یا لب ما و دهنش
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
  • 👏 11
  • ❤ 7
  • 👍 1
Post #4341 967
سلام
من کیان قاسمی هستم
کلاس سوم
ساعی ۱
مدرسه سلام

این خرقه که من دارم، در رهن ِ شراب اولی
و این دفتر ِ بی‌معنی، غرق ِ می ِ ناب اولی

چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم
در کنج ِ خراباتی افتاده خراب اولی

چون مصلحت‌اندیشی دور است زِ درویشی
هم سینه پر از آتش هم دیده پُر آب اولی

من حالت ِ زاهد را با خَلق نخواهم گفت
این قصّه اگر گویم، با چنگ و رباب اولی

تا بی سر و پا باشد اوضاع ِ فلک ز این دست،
در سر هوس ِ ساقی در دست شراب اولی

از هم‌چو تو دل‌داری دل برنکَنم آری
چون تاب کشم، باری زآن زلف ِ به‌تاب اولی

چون پیر شدی حافظ از می‌کده بیرون آی
رندی و هوس‌ناکی در عهد ِ شباب اولی

#حافظ

@Setiq
  • ❤ 19
  • 👏 9
  • 🥰 4
  • 👍 3
  • 🔥 1
  • 🤔 1
Post #4339 1.03K
امروز در لا‌به‌لای حاشیه‌های از بین رفته‌یِ نسخه ۸۰۱ حافظ یافتم واژه‌هایی از ابتدای هر مصراع از این غزل
باقی شعر در صحافی ترمیم کتاب، زیر چسب و برش رفته و دیده نمی‌شود. ولی این غزل در حاشیه‌ی این نسخه نوشته‌شده بود.
پیش‌ترها در لایوهای حافظ شیراز، اجرای غزل‌های حافظ از کتاب احمد شاملو این شعر را اجرا کرده‌بودم.

اندکی سطرها پس و پیش اند اما در کل همین است.
بیت سوم از آن آب آتشی، زِ آب‌اش آتشی به نظر می‌رسد در هشتصد و یک!

غم‌اش تا در دل‌ام مأوا گرفته‌ست
سَر م چون زلف ِ او سودا گرفته‌ست.
شدم عاشق به بالایِ بلند ش
که کار ِ عاشقان بالا گرفته‌ست.
لب ِ چون آتش‌اش آب ِ حیات است
از آن آب، آتشی در ما گرفته‌ست.
زِ دریایِ دو چشم‌ام، گوهر ِ اشک
جهان در لؤلؤ ِ لالا گرفته‌ست.
همایِ همت‌ام عمری ست ک‌از جان
هوایِ آن قد و بالا گرفته‌ست.
چو ما در سایه‌یِ الطاف ِ او ئیم
چرا او سایه از ما وا گرفته‌ست؟

نسیم ِ صبح، عنبربو ست امروز
مگر جانان ره ِ صحرا گرفته‌ست!

دوایِ غم به‌جز می نیست، حافظ
از آن رو ساغر ِ صهبا گرفته‌ست.

غزل 27 از کتاب حافظ شیراز - احمد شاملو
اجرا: سهیل قاسمی

@Setiq
  • ❤ 3
  • 🙏 1
  • 🤪 1
Post #4328 1.91K
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →