رفیقِ مهربان و یارِ همدم
همهکس دوست میدارند و من هم
نظر با نیکوان رسمی ست معهود
نه این بدعت من آوردم به عالَم
تو گر دعوی کنی پرهیزگاری،
مصدَّق دارمات؛ - والله اعلم! -
و گر گویی که میلِ خاطر م نیست،
من این دعوی نمیدارم مسلّم
حدیثِ عشق اگر گویی گناه است،
گناه اوّل زِ حوّا بود و آدم
گرفتارِ کمندِ ماهرویان
نه از مدحاش خبر باشد نه از ذَم
چو دستِ مهربان بر سینهیِ ریش
بهگیتیدر ندارم هیچ مرهم
بگردان ساقیا جامِ لبالب
بیاموز از فلک دوْرِ دَمادم
اگر دانی که دنیا غم نیَرزد
به روی دوستان خوش باش و خرّم
غنیمت دان اگر دانی که هر روز
زِ عمرِ مانده روزی میشود کم
منهْ دل بر سرایِ عمر، سعدی!
که بنیادَش نه بنیادی ست محکم
برو شادی کن ای یارِ دلافروز
چو خاکات میخورد، چندین مخور غم
غزل ۳۵۳ سعدی
اجرا: سهیل قاسمی
میکس موسیقی: شهریار
@Setiq
Post #4900
1.56K