TGViewer
ستیغ ستیغ @setiq · 2.79K subscribers
Post #4889 996
در عیشِ نقد کوش که چون آب‌خور نماند
آدم بِهِشت روضه‌یِ دارالسّلام را

#حافظ

عیش:
۱. زیستن، زندگی کردن. زندگی
۲. خوش‌گذرانی، خوشی و شادمانی
۳. طعام، خوراک، خوردنی (عمید).

نقد:
آن‌چه درحال داده شود. خلافِ نسیه (منتهی الارب، آنندراج، ناظم الاطباء)
حاضرِ مُعجَل (متن اللغه)

آبخور:
۱. سرچشمه و محلی که از آن‌جا آب برگیرند و بنوشند، آبشخور
۲. قسمت، نصیب (معین) بهره، روزی (عمید)
۳. نوشیدنِ آب (عمید)

هشتن:
رها کردن، فروگذاشتن، گذاشتن، هلیدن (عمید)
بهشت:
هِلید، فروگذاشت، رها کرد.

روضه:
۱. باغ، گلستان، گلزار، سبزه‌زار، مَرغزار.
۲. بهشت. روضه‌یِ رضوان: باغِ بهشت (عمید)

دارالسلام:
۱. سرایِ سلامت
بهشت. (عمید)
روضة السلام: مَرغزارِ سلامت، باغِ آسایش و راحت

روضه و دار السلام نیز هر دو در مَجاز به جایِ بهشت آمده‌اند.
دارالسلام در قرآن به‌عنوانِ یکی از نام‌هایِ بهشت نیز آمده.
«وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى‌ دارِ السَّلامِ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى‌ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» (قرآن، سوره یونس آیه ۲۵)
و
«لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (قرآن، سوره الانعام، آیه ۱۲۷)

نقد در مقابلِ نسیه هم آمده‌است. و در تقابل میانِ نقد و نسیه، کنایه به بهشت هم به ذهن می آید.
«چمن حکایتِ اردیبهشت می‌گوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بِهِشت»
حافظ ۷۹
و
«من هیچ ندانم که مرا آن‌که سرشت،
از اهلِ بهشت کرد، یا دوزخِ زشت
جامی و بُتی و بَربَطی بر لبِ کِشت
این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت»
خیام، رباعی ۹۲ کتاب ترانه‌های خیام صادق هدایت
آب‌خورد یا آب‌خور، علاوه برچشمه، به جا و زمینی که حاصل‌خیز است و آبِ کافی دارد نیز می‌گویند. کما این که کوچ‌نشینانِ دام‌دار، زمانی را در جایی خوش آب و علف چادر می‌زنند و در آن می‌مانند تا دام و حیوان‌شان در مراتعِ آن بچرند. و آن‌گاه که آب‌خور نماند، از آن‌جا کوچ می‌کنند و جای دیگری می‌روند.

«من جُرعه‌نوشِ بزمِ تو بودم هزار سال
کی تَرکِ آب‌خورد کُنَد طبعِ خوگَرَ م»
حافظ ۳۲۹

«کُردِ صحرانشینِ کوه‌نورد
چون بیابانیان بیابان‌گَرد
ازبرایِ علف به صحرا گشت
گلّه را می‌چراند دشت به دشت
هرکجا دیدی آب‌خورد و گیاه،
کردی آن‌جا دو هفته منزل‌گاه
چون علف خورد، جای را می‌ماند
گلّه بر جانبِ دگر می‌راند»
نظامی، هفت پیکر، نشستنِ بهرام روزِ پنجشنبه در گنبدِ صندلی، قصّه‌ی خیر و شر
با این تعبیر از واژه‌ی آب‌خور، می‌توان چنین پنداشت که شاعر گفته: همان‌طور که آدم، بهشت را رها کرد که دیگر جایی برای عیش در آن باقی نمانده‌بود؛ تو نیز از آدم بیاموز و در عیشِ نقد بکوش. و هر گاه که اسبابِ عیش نبود، باز در جایی دیگر دنبالِ آن باش.
آب‌خور را در این بیت هم می‌شود نصیب و قسمت در نظر گرفت و هم چشمه. و به عبارتی چشمه‌یِ آبِ کوثر در بهشت.

«زِ مُرغی کو خورَد آتش، حسَدها می‌بَرَد مرغی
که طوبا آشیان است و زِ کوثر آبخور دارد»
مجیرالدین بیلقانی، قطعه ۲۸
هم‌چنین آبِ خضر یا آبِ حیات یا آبِ جاودانگی هم می‌تواند یکی از مفاهیمی باشد که بشود آبخور را به آن ارجاع داد.
«بَهرِ خوانِ سکندرِ دوران
داشت از آبِ خضر آبخور او»
خاقانی قطعه ۲۹۴


معنای بیت:
آدم هم باغی را که در آن آسایش و سلامت داشت، رها کرد، چون که آبخور در آن باقی نمانده بود و جاودانی نبود. پس بکوش تا از هر آن عیشی که در حال برای تو میسور است، بهره‌مند شوی.
«جهان چو خُلدِ بَرین شد به دورِ سوسن و گل
ولی چه سود که در وی نه‌ممکن‌است خُلُود»
حافظ ۲۱۹
و این مفهوم را می‌توان با مفهومِ بیتِ چهارم مرتبط دانست. همان‌طور که می‌بایست در بزمِ دور، یک دو قدح درکشی و بروی چون که دوامِ وصل میسّر نمی‌شود، می‌بایست در عیشِ نقد بکوشی که آب‌خور نخواهد ماند. کما این‌که به همین خاطر آدم نیز ناگزیر شد تا روضه‌یِ دارالسلام را بهِلَد و رها کند و به زمین بیاید.

نکته‌ئی که در این بیت من را به فکر می‌برَد این است که طبقِ این روایت، این آدم است که به‌دلایلی روضه‌ی دارالسلام را رها می‌کند. نه این که او را از آن‌جا رانده باشند.

با لحاظِ تاریخِ بشریت و گذرِ انسانِ خردمند از مرحله‌ی غارنشینی و شکار به مرحله‌ی کشاورزی و ارزش یافتنِ زمین به‌عنوانِ محلّ‌ِ سکونت و ساختِ خانه، می‌توان چنین تعبیر کرد که افسانه‌های مربوط به بهشت و استقرار در زمین، از این سرچشمه گرفته باشد که بشر، نَقلِ اجدادِ شکارچیِ خود را به یاد می‌آورد (یا در حافظه‌ی موروثیِ خود حس می‌کرد) که به شکلی دیگر می‌زیسته‌اند و از تعلّقاتی مانندِ زمین و کِشتن و انباشتن فارغ بوده‌اند. و آن را به نوعی کوچ از بهشت به زمین قلم‌داد می‌کرد.

«هشتن» را در شعرِ حافظ در معنایِ «از دست دادنِ خارج از اختیار و بر خلافِ میل» هم دیده‌ام. نه رها کردن:
«از دست چرا هِشت سَرِ زلفِ تو حافظ؟
تقدیر چنین بود! چه کردی که نَهِشتی؟»
حافظ ۴۳۶


سهیل قاسمی

@Setiq
  • ❤ 14
  • 👍 2
  • 👎 1
More from @setiq
  1. Oct 2, 2026سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدّ‌ِ تو نیست چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم #حافظ نسخه‌های سال ۸…
  2. Sep 30, 2026مهین میرزایی سهیل قاسمی اتفاق‌ام به سر ِ کویِ کسی افتاده ست که در آن کوی چو من کُشته بسی ا…
  3. Sep 30, 2026مولوی اجرا: سهیل قاسمی موسیقی: زنده‌یاد ناصر چشم‌آذر تنظیم: حسین جلیلیان اِی رَستخیزِ ناگه…
  4. Sep 27, 2026اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست که در آن کوی، چو من کشته بسی افتاده‌ست خبر ما برسانید به مر…
  5. Sep 24, 2026دِلَم ربوده‌یِ لولی‌وَشی‌ست شورانگیز سیاه‌چَرده و قَتّال‌وَضع و رنگ‌آمیز غلامِ آن کلمات ام…
  6. Sep 20, 2026بیا! که پرده‌یِ گُل زیرِ هفت‌کاریِ چشم کشیده‌ایم به تحریرِ کارگاهِ خیال حافظ ۸۰۱ هم در نسخ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →