با خونِ دل رخمان را سرخ نگهداشتهایم.
از نسخه ۸۰۱ #حافظ:
تنم زِ رنجِ فراوان همینیاساید
دِلَم زِ اَندُهِ بیحد همیبفرسایَد
زِ بس غمان که بدیدم، چنان شدم که مرا
از این و آن چه غمی پیشِ چشم بگزایَد
که گر ببیند بدخواه رویِ من روزی،
بهچشمِ او رخِ من زرد رنگ بنماید
چو من بهمهرِ دلِ خویش اندر این بند ام
حجاب دور کُنَد، فتنهئی پدید آید
این شعر را از مسعود سعد سلمان نیز دانستهاند. در نسخه ۸۰۳ آن را نیافتم اما از آنجا که این چهار بیت از این شعر در نسخه ۸۰۱ هست و در نسخهی ۸۱۳ و ۸۲۲ و ۸۲۵، دوازده بیت و بیشتر نیز آمده، از حافظ دانستنِ آن نیز شاید.
متنِ کاملِ غزل از روی نسخهی خطّی ۸۱۳ سلیمانیه - ایاصوفیه:
تنم زِ رنجِ فراوان همینیاسایددر بیت سوم از چهار بیتِ نسخهی ۸۰۱، «بنماید» و «ننماید» مشخص نبود.
دلم زِ اندُهِ بیحد همیبفرساید
بُخارِ حسرت چون پُر شود زِ دل به سَرَم،
زِ دیدگان بارانِ غم فرو آید
زِ بس غمان که بدیدم، چنان شدم که مرا
از این بس آنچه غمی پیشِ چشمِ دل آید
دو چشمِ من رخِ من زرد دید و نتوانست.
از آن به خونِ دل آن را همیبیَندایَد
وگر ببیند بدخواه رویِ من روزی،
بهچشمِ او رخِ من زردرنگ بنماید
لقب نهادم از این روز فضل را محنت
مگر که فضلِ من از من زمانه برباید
فلک چو شادیِ من دید مر مرا نشمرد
کنون که می دهدم دم؟ که غم همیآید
چو من بهمهر دلِ خویشتن در او بندم،
حجاب دور کُنَد، فتنهئی پدید آید
چرا نگرید چشم و چرا ننالد گوش؟
چگونه کم نشود صبر و غم نیَفزاید؟
چو دوستدارِ من از من گرفت بیزاری،
مگر که دشمن بر من همیببخشاید
اگر ننالم، گویند: نیست حاجتمند!
و گر بنالم، گویند: ژاژ میخاید
غمی نباشد! از آن که خدای عزّ و جلّ
دری نبندد تا دیگری بنگشاید
با نگاه به متنِ کاملِ غزل از ۸۱۳ و تلفیقِ این بیت از ۸۰۱ با بیتِ پیشین، میتوان چنین نیز تصحیح کرد:
دو چشمِ من رخِ من زرد دید و نتوانست.
از آن به خونِ دل آن را همیبیَندایَد؛
که گر ببیند بدخواه رویِ من روزی،
بهچشمِ او رخِ من زرد رنگ ننماید
سهیل قاسمی
(دو چشمِ من، وقتی دید که رخِ من زرد است، تحمّل نکرد. به همین خاطر رخِ زردِ من را با خونِ دل اندود که سرخ دیده شود؛ گه اگر بدخواهِ من، روزی رویِ من را ببیند، رخِ من، در چشمِ او زرد دیده نشود.)
@Setiq
هرچند شکلِ «همی» در قافیههای «همینیاساید» و «همیبفرساید» و «همیبیَنداید» و «همیآید» و «همیببخشاید»؛ و عبارتِ «مر مرا» را لحن و زبانِ حافظ نمیدانم و دو بیتِ پایانی را در دایرهی اندیشهی او نمیبینم، بودنِ آن در چهار نسخهی قدیمی جالب آمد بهنظرم.