اگر روزهای روشن را دیدیم و در ایرانی شاد و با دانش میزیستیم، دوست دارم هنگامی که گذر سیاوش از آتش را از شاهنامه میخوانیم، یا بچههای ما در کتابهای مدرسهشان میبینند، بدانند و در نظر داشتهباشند که این، یک داستان است.
بدانند که آدم، هر کسی باشد، اگر با اسب یا بی اسب، بی لباس و ابزاری که آتش نمیگیرد، از درونِ آتش بگذرد، خواهد سوخت.
یعنی در کتابهای تازه، به بچهها توضیح بدهیم که بدانند که افسانه و اسطوره با واقعیت یکی نیست.
برای آنها بخوانیم تا بفهمند. برای آنها خوب و خوانا بنویسیم تا بتوانند بخوانند. بگوییم هر موقع و هر جا که حوصله داشتی بخوان و با آن انس بگیر. نه این که بگوییم شاهنامه را دست گرفتی باید قبلش وضو گرفته باشی و مراقب باشی باطل نکنی!
گذر سیاوش از آتش را ابراهیم در گلستان نکنیم جانِ من!
شاهنامه را بخوانیم. نبوسیم.
سیاوش سیَه را بهتندی بتاخت
نشد تنگدل؛ جَنگِ آتش بساخت
ز هر سو زبانه همی برکشید
کسی خود و اسپِ سیاوش ندید
یکی دشت با دیدگان پُر ز خون
که تا او کی آید ز آتش برون
چو او را بدیدند برخاست غوْ
که آمد ز آتش برون شاهِ نوْ
شاهنامه فردوسی
اجرا: سهیل قاسمی
دوم فروردین ۱۴۰۵
@Setiq
Post #4885
1.5K
- ❤ 10
- 👍 2
- 🥰 1