هفده
پایانِ سخن
به آخرِ حرفهایَم رسیدهام، پُرچانهگیِ من هم قطعاً خستهتان کرده، اما بگذارید دوستان! یک بار دیگر بر مطلبی که پیش از این گفتم برگردم:
انسان از یک فضایِ مُختَنق که رها میشود، با اوّلین احساسی که از آزادیِ فکر و عقیده به او دست میدهد به هیجان در میآید. و این امری است بسیار طبیعی. احساسِ این که انسان میتواند بدونِ وحشت از تعقیبِ مأمورانِ دستگاهِ تفتیشِ عقاید، با اعتماد و استقلال و اختیارِ تامّ و تمام برای خودش عقیده و نظریهیی اختیار کُنَد، احساسی سخت شورانگیز است. این احساس اما گاه میتواند باعثِ لغزش شود. این احساس اما گاه سبب میشود که ما بدونِ تفکّر و تعمّق، نخستین عقیدهیی را که بر سرِ راهمان قرارگرفت بپذیریم؛ یعنی به طرزی مُطلَق و مجرّد و فارغ از این اندیشه که این عقیده در شرایطِ اقلیمی و فرهنگیِ ایران کاربردی هم دارد یا نه.
من باید این احتمال را قبول کنم که فلان یا بهمان عقیده را در کمالِ حُسنِ نیّت و منتها با چشمِ بسته پذیرفتهام، پس نباید نسبت به آن تعصّبِ خشک نشان دهم. باید این احتمال را بپذیرم که شاید دیگران نیز در شرایطی مشابهِ من، به اعتقاداتی دست یافتهاند. پس عاقلانه نیست که با آن ها جداسَری و دشمنی ساز کُنم. زیرا نتیجهی این تعصبورزیدن و لجاج بهخرجدادن چیزی جز شاخهشاخه شدن نیست، چیزی جز تجزیه شدن، خرد شدن، تفکیک شدن، ضربهپذیر شدن، هستههای پراکندهی ناتوان ساختن و از واقعیتها پَرت ماندن نیست.
«هرکه از ما نیست بر ما ست» شعارِ احمقانهیی بود که صَلا دهندگاناش چوباش را هم خوردند. ما حق نداریم چنین طرزِ تفکّری داشته باشیم. ما حق نداریم از تئوریهایمان دُگم بسازیم و به آیههای کتابِ سیاسیمان ایمانِ مذهبی پیدا کنیم و تعصّبِ جاهلانه بوَرزیم. بر ما فرض است که چیزی را که درست انگاشتهایم در محیطی کاملاً دموکراتیک، در فضایی آزاد از تعصباتِ {متنِ پس از این تا انتها، در فایلِ صوتی نبود و از اینترنت یافتم.} [شرمآورِ قشری، در جَوّی سرشار از فرزانگی که در آن تنها عقل و منطق و استدلال محترم باشد، با چیزهایی که دیگران درست انگاشتهاند به محک بزنیم تا اگر ما در اشتباه افتادهایم دیگران چراغِ راهمان شوند و اگر دیگران به راهِ خطا میروند ما از لغزششان مانع شویم.
ما به جهاتِ بیشمار به ایجادِ یک چنین فضای آزادی برای بدهبستانِ فکری و تفاهم متقابل نیازمندیم.
1. هیچکس نمیتواند ادّعا کند که من درست میاندیشم و دیگران غلط اند. صِرفِ داشتنِ چنین اعتقادِ خودبینانهیی دلیلِ حماقتِ محض است.
2. اگر احتمالِ صحّت و حقّانیتِ اندیشهیی بروَد، آن اندیشه لزوماً باید تبلیغ بشود. منفرد و منزوی کردنِ چنان اندیشهیی بدونِ شک جنایت است.
3. فرد فردِ ما باید بکوشیم مردمی منطقی باشیم، و چنین خصلتی جز از طریقِ بحث و گفت و شنود با صاحبانِ عقایدِ دیگر، محال است فراچنگ آید.
4. مُعتقداتِ دگماتیکی که در باورِ انسان متحجّر شدهاست، تنها از طریقِ تبادلِ اندیشه و برخوردِ افکار است که میتواند به دور افکنده شود. آن که از برخوردِ فکری با دیگران طفره میروَد، متعصّب است و تعصّب جز جهالت و نادانی هیچ مفهومِ دیگری ندارد.
5. حقیقت جز با اصطکاکِ دموکراتیکِ افکار آشکار نمیشود، و ما بهناگزیر باید مردمی باشیم که جز به حقیقت سر فرود نیاوریم و جز برای آنچه حقیقی و منطقی است، تقدّسی قائل نشویم. حتّا اگر از آسمان نازل شده باشد.
وطنِ ما فردا به افرادی با روحیاتی از این دست نیاز خواهد داشت تا نیروها بتواند یککاسه بمانَد. و سوآلِ من این است:
آیا از خودتان برای فردای وطن فردِ کارآیندی میسازید؟
اما این سوآلی است که پاسخاش فقط باید خودِ شما را مُجاب کند.
متشکرم.
احمد شاملو
(آوریل ۱۹۹۰ برکلی، کالیفرنیا)
متن کامل سخنرانی شاملو
@Setiq
Post #4875
1.33K
- 👎 4
- ❤ 2
- 👍 1