دوازده:
ادامهی مثالِ نهضتِ تصوّف، واپسگرایی
زیباترین معماری را بهعنوانِ معماریِ اسلامی ارائه داد و گنبدهایی بالای این مسجد و آن مزار به وجود آورد که رنگ بر آنها موسیقیِ منجمد است و طرحها و نقشهای آن بهحقیقت تجلّیِ عقدهی ممنوعه و سرکوفتهی رقص است. شما نگاهی به این طرحِ اسلیمی بیندازید ببینید چه را برایتان به رقص درمیآورد. این نهضت نه فقط فرهنگِ ایرانی را نجات بخشید، بلکه تمامیِ احساساتِ ملّی و ضدِّ عربیِ ایرانی را از طریقِ عناصر و اَشکالِ نمادین همچون متلکی به خورجینِ هنرِ اسلامی چپاند.
نقوشِ هنرهای اسلامیِ ایران، از یک لحاظ بهراستی قابلِ مطالعه است. مثلاً طرحِ موسوم به «بُتّهجقّه»، همان سرو است. سروی که از فراسوهای آیینِ زرتشت میآید و برای ایرانیان درختِ مقدّس بوده. بهنشانهی جاودانگی و سرسبزیِ ابدی. که لابد ردیفهای آن را در کندهکاریهای تخت جمشید میبینید. قوسها و دوایرِ طرحِ معروف به اسلیمی نیز، اگر از من بپرسید، میگویم همان انار، میوهی مقدّسِ زرتشتی است که استیلیزه شده، گلاش به شعلههای آتش میمانَد که یادآورِ آتشکدهها است؛ و سرَش به تاجِ کیانی.
حقیقتِ تلختری بوده انگار توی این. این دستگاهِ پیچیدهئی که مغزِ ما ست، اگر نیاموزد، اگر یاد نگیرد، تمرین نکند؛ به دو پولِ سیاه نمیارزد. اگر آدمیزاد توی جنگل اگر با گُرگها بزرگ شود، نه مغزَش به دادَش خواهد رسید، نه حتّا قوّهی ناطقهاش را میتواند کشف کند. با جاهای دیگر کار ندارم، در ایرانِ خودمان، تودهی ملّتِ ما در تمامِ طولِ تاریخاش امکانِ تعقّل، امکانِ تفکّر، امکانِ بهکار گرفتنِ آن چیزی را که بهاش میگویند مغز؛ نداشته. نگذاشتند. البته این که در تاریخِ ملّتی نوابغی چون خوارزمی، خیام، حافظ، بیرونی، ابنِ سینا و دیگران به ظهور برسند، یک مطلبِ دیگر است. اوّلاً این که خوارزمی و خیّام و امثالهم، نمیتوانستهاند انقلابی اجتماعی را طرح بریزند یا به پیش برانند. و دانششان هم چیزی نبوده که به کارِ توده بیاید. و همان بهتر! تازه غولی چون حافظ هم که به اعتقادِ من تاجِ سَرِ همهی شاعرانِ همهی زبانها در همهی زمانها است، وقتی در دسترسِ توده قرار گرفت، سرنوشتاش واقعاً چه میشود جز این که «ای حافظِ شیرازی ما را نظر اندازی!»
من نمیگویم تودهی ملّتِ ما قاصر است یا مقصّر است. اما تاریخِ ما نشان میدهد که این توده، حافظهی تاریخی ندارد. چند سال پیش، میرود با آن رسوایی آن خانواده را از مملکت میریزد بیرون، بعد درست سه سال بعدش، برایش تظاهراتِ خاموش راه میاندازد. اتوموبیلِ با چراغِ (چه میدانم) روشن!
این ملّت حافظهی تاریخی نداشته. حافظهی دستهجمعی نداشته. هیچگاه از تجربیاتِ عینی - اجتماعیاش چیزی نیاموخته و هیچگاه از آن بهرهئی نگرفته و در نتیجه، هر جا کارد به استخوانش رسیده، روی پهلویش غلتیده. از یک ابتذال به یک ابتذالِ دیگر. و این را قبول ندارد که هر گاه حرکتی در جهتِ پیشرفتی داشته، سرِ خودش را کلاه گذاشته!
من متخصّصِ انقلاب نیستم، ولی هیچوقت چشمام از انقلابِ خودانگیخته آب نخورده. انقلابِ خودانگیخته یعنی این که توی گاودانیِ (تیغ؟) خوابیدی! {واژه را ندانستم. توضیحی در بارهی این مَثَل داد که در اثرِ صدای خنده و تشویقِ حضّار در نوار بهدرستی نیفتاده و نتوانستم بهدرستی بفهمم. انقدر گاوها میپرند که...} انقلابِ خودانگیخته مثلِ ارتشِ بی فرمانده؛ بیشتر به دردِ شکستخوردن و برای اِشغالشدن، گزک به دستِ دشمن دادن میخورَد تا شکست دادن و دمار از روزگارِ دشمن برآوردن. ملّتی که حافظهی تاریخی ندارد، انقلاباش به هر اندازه هم که از لحاظِ مَقطَعی، شکوهمند یا چیزی از این قبیل توصیف شود، در نهایت به آن صورتی درمیآید که عرض شد. یعنی در نهایتِ امر، چیزی ارتجاعی ازآب در میآید. یعنی عملی خلّاق صورت نخواهد داد.
در برابرِ بیدادِ مُغها و روحانیانِ زردشتی، که تسمه از گُردهاش کشیدهاند، فریبِ عربها را میخورَد. دروازهها را بهرویشان بازمیکُنَد، و دویست سال بعد که از فشارِ عرب به ستوه آمد و نهضتِ تصوّف را به راه انداخت، دوباره فیلاش یادِ هندوستان میکُنَد و عناصِرِ زردشتی را که با آنهمه خشونت ریخته دور، میکَشد جلو و از شباهتِ جقّهی انار به تاجِ کیانی، برای سوزاندنِ دماغِ عربها طرحِ اسلیمی میآفریند. هنرَش پیش میرود، ولی جامعه در عمل واپسگرایی میکُنَد.
متن کامل سخنرانی شاملو
@Setiq
Post #4869
809
- ❤ 3