TGViewer
ستیغ ستیغ @setiq · 2.79K subscribers
Post #4865 716
هشت:
ادامه‌ی قضیه‌ی ضحاک

اما وقتی به بخشِ پادشاهیِ فریدون رسیدید، آن هم به شرطی که سَرسَری از روی مطلب نگذرید، تازه شست‌تان خبردارمی‌شود که اوّلاً مارهای روی شانه‌ی ضحاکِ بی‌چاره بهانه بوده و چیزی که فردوسی از شما قایم کرده و درجای خودش صدایش را بالا نیاورده، انقلابِ طبقاتیِ آقای ضحاک بوده؛ ثانیاً با کمالِ حیرت در می‌یابید که آهنگرِ قهرمانِ دوره‌ی ضحاک، لُمپنِ بی‌سر‌و‌پا و خائن به منافعِ طبقه‌ی خودش از آب درمی‌آید!
این نکته را کنار می‌گذاریم که قیامِ مردم بر علیهِ ضحاک، عملاً قیامِ توده‌های آزاد شده از قید و بندهای جامعه‌ی اَشرافی است برضدّ‌ِ مَنافعِ خودش؛ و درحقیقت کودتایی است که اَشرافِ خَلعِ ید شده، ازطریقِ تحریکِ اَجامِر و اوباش و داش‌مشتی‌ها برعلیهِ ضحاک که آن‌ها را خاکسترنشین کرده، به‌راه انداخته‌اند. سوآل این است که خُب! پس از پیروزیِ قیام، چرا سلطنت به فریدون تفویض می‌شود؟ فقط به یک دلیل! فریدون از خانواده‌ی سلطنتی است و به قولِ فردوسی، فَرّ‌ِ شاهنشهی دارد، یعنی خونِ سلطنتی (که بنده مطلقاً از فرمولِ شیمیاییِ چنین خونی اطلاع ندارد) توی رگ‌هایش جاری است!
این به‌اصطلاح فرّ‌ِ شاهنشهی موضوعی است که فردوسی مُدام روی‌اش تکیه می‌کُنَد. تعصّبِ او در این عقیده که مَردمِ عادی شایسته‌ی رسیدن به مقامِ رهبریِ جامعه نیستند، شاید از داستانِ همان انوشیروان بهتر آشکار باشد:
قباد، هنگامِ عبور از اصفهان، شبی را با دخترِ دهقانی به‌سر می‌بَرَد و سال‌ها بعد خبر پیدا می‌کُنَد که هم‌خوابه‌ی یک‌شبه‌ی قبله‌ی عالَم، برایَش یک پسرِ کاکل‌زری به دنیا آورده که بعدها اسم‌اش را می‌گذارند انوشیروان؛ و به سلطنت می‌رسد. خُب! این که نمی‌شود! مگر ممکن است یک چنان پادشاهِ جَم‌جاهی، همین‌جوری از یک زنِ هشت‌مَن‌نُه‌شاهیِ طبقه‌ی بقّال چغّال به‌دنیا آمده باشد؟ این است که قبلاً به ترتیبی نژادِ دختر موردِ تحقیق قرار می‌گیرد و بی‌درنگ کاشف به عمل می‌آید که نخیر! هیچ جای نگرانی نیست! دختره از تخم و ترکه‌ی شخصِ جمشید است و (حتّا این امکان که همسایه‌اش هم [(...) واژه را نفهمیدم! دستمال پا؟] شده باشد، ...) خونِ شاهان در رگ‌هایش جاری است!
 
در میانِ همه‌ی تاج‌دارانِ شاه‌نامه‌ی فردوسی، ضحاک تنها کسی است که نمی‌تواند بگوید:
من ام شاهِ با فرّه‌ی ایزدی
هم‌ام شهریاری، هم‌ام موبدی
چون هم حکومتِ دینی (ریاستِ دینی) با شاه بوده و هم... [جمله ناقص است. به قرینه‌ی معنوی احتمالاً: حکومتِ سیاسی] و این خود ثابت می‌کُنَد که ضحاک از دودمانِ شاهی و حتّا از اشرافِ درباری نیست بلکه فردی است عادی که از میانِ توده‌ی مردم برخاسته.
[آقای حصوری بسیار دقیق به این نکته اشاره می‌کند. می گوید:] «از آن‌جا که این دوره (دوره‌ی ضحاک) به‌کلی از جنبه‌های الهی که به دوره‌های دیگر داده، (فردوسی داده،) جدا ست، باید پذیرفت که دوره‌ئی انسانی است… این ضحاک در نظرِ پردازنده‌ی اسطوره، چنان ناپاک جلوه کرده‌است که دیگر به لقبِ ایرانیِ آژی‌دهاک (یا اژدها) و به اسمِ ایرانی‌اش «بیوَراَسپ» توجهی نکرده او را یک‌باره غیرِ ایرانی و به‌خصوص تازی خوانده و به خیالِ خود، این ننگ را از دامنِ ایرانیان سترده؛ که خدانخواسته، یکی از آن‌ها بر علیهِ امرِ مقدّسی چون نظامِ طبقاتی قَد عَلَم کُنَد!»
 
وقتی که ردّ‌ِ اسطوره‌ی ضحاک را توی تاریخ بگیریم به این حقیقت می‌رسیم که ضحاکِ فردوسی درست همان گئوماتِ غاصبی است که داریوش از بردیا ساخته‌بود. اگر شما به آن‌چه ابوریحانِ بیرونی درباره‌ی ضحاک نوشته نگاه کنید، از شباهتِ مَطالبِ او با مطالبِ سنگ‌نبشته‌ی بیستون حیرت می‌کُنید. یک نکته‌ی بسیار بسیار مهم در متنِ ابوریحان، اصطلاحی است. اصطلاحِ «اشتراک در کدخدایی» است در دوره‌ی ضحاک. و این دقیقاً همان تهمتِ شرم‌آوری است که به «مزدکِ بامدادان» نیز وارد آورده‌اند.
توجه کنید به نزدیک شدنِ معتقداتِ مزدکی و ضحاکی. مزدک هرگونه مالکیتِ خصوصیِ بیش از حدّ‌ِ نیاز را طرد و مالکیتِ اشتراکی را تبلیغ می‌کرد. برای اَشراف، زن‌ها در شمارِ اموالِ خصوصی بودند نه به معنیِ نیمی از جامعه‌ی بشری. این بود که درکمالِ حرام‌زادگی، حکمِ مزدک را تعمیم دادند و او را متّهم کردند که زنان را نیز در تعلّقِ تمامیِ مردان خواسته‌است. آن «اشتراک در کدخدایی» که بیرونی به ضحاک نسبت داده، همان تهمتِ شرم‌آوری است که بعدها به آئینِ مزدک نیز بسته شد. زیرا کدخدایی به معنیِ دامادی و شوهری است، در مقابلِ کدبانویی.
[آقای حصوری مقاله‌اش را با این جمله ادامه می‌دهد:] «احقاقِ حقّ‌ِ ضحاک که به گناهِ حفظِ منافعِ مردم، ماردوش و جادو از آب درآمده، نباید ما را از دنبال‌کردنِ داستانِ جمشید باز دارد: می‌بینیم که فریدون دوباره قالبِ قدیمیِ شاهانِ کهنِ ایرانی را پیدا می‌کند و به تلاطمِ دوره‌یِ ضحاک خاتمه می‌دهد و جامعه را به همان راهی می‌بَرَد که جمشید می‌بُرد.»

متن کامل سخنرانی شاملو

@Setiq
  • ❤ 1
  • 👍 1
  • 👎 1
More from @setiq
  1. Oct 3, 2026ببینید یک کانال به اسم انقلاب ملی با پرچم شیر و خورشید با دویست و هفتاد و سه هزار مشترک با…
  2. Oct 2, 2026سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدّ‌ِ تو نیست چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم #حافظ نسخه‌های سال ۸…
  3. Sep 30, 2026مهین میرزایی سهیل قاسمی اتفاق‌ام به سر ِ کویِ کسی افتاده ست که در آن کوی چو من کُشته بسی ا…
  4. Sep 30, 2026مولوی اجرا: سهیل قاسمی موسیقی: زنده‌یاد ناصر چشم‌آذر تنظیم: حسین جلیلیان اِی رَستخیزِ ناگه…
  5. Sep 27, 2026اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست که در آن کوی، چو من کشته بسی افتاده‌ست خبر ما برسانید به مر…
  6. Sep 24, 2026دِلَم ربوده‌یِ لولی‌وَشی‌ست شورانگیز سیاه‌چَرده و قَتّال‌وَضع و رنگ‌آمیز غلامِ آن کلمات ام…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →