TGViewer
ستیغ ستیغ @setiq · 2.79K subscribers
Post #4864 724
هفت:
حالا ببینیم قضیه‌ی ضحاک چیست.

آقای حصوری، یکی از دوستانِ من، که محقّقی گران‌مایه است، در مقاله‌ئی راجع به اسطوره‌ی ضحاک نوشته:
جمشید جامعه را به طبقات تقسیم کرد: طبقه‌ی روحانی، طبقه‌ی نُجَبا، طبقه‌ی سپاهی، طبقه‌ی پیشه‌ور و کشاورز و غیره.
بعد ضحاک می آید روی کار. بعد از ضحاک، فریدون که با قیامِ کاوه‌ی آهن‌گر به سلطنت دست پیدا می‌کند، (هیئتِ (؟) اون شعبان بی‌مخ!) می‌بینیم اولین کاری که انجام می‌دهد، بازگرداندنِ جامعه است به همان طبقاتِ دوره‌یِ جمشید. به‌قول ِ فردوسی، فریدون به‌مجرّدِ رسیدن به سلطنت، جارچی می‌اندازد توی شهرها که:
سپاهی نباید که با پیشه‌ور
به یک‌روی جویند هر دو هنر
یکی کارورز و دگر گُرزدار
سزاوارِ هر یک پدید است کار
چو این کارِ آن جوید، آن کارِ این،
پر آشوب گردد سراسر زمین
این به ما نشان می‌دهد که ضحاک در دوره‌ی سلطنتِ خودش که درست وسطِ دوره‌های سلطنتِ جمشید و فریدون قرار داشته، طبقات را در جامعه به هم ریخته بوده. البته ما از تقسیم‌بندیِ طبقاتیِ جامعه در دو و سه هزار سال پیش چیزهایی می‌دانیم. این طبقه بندی نه فقط از مختصّاتِ جامعه‌ی ایرانیِ کهن بوده، اَوستای جدید هم که متن‌اش در دست است وجودِ این طبقات را تأیید می‌کند.
پیداست که اسطوره‌ی ضحاک، به این صورتی که به ما رسیده، پرداخته‌ی ذهنِ مردمی است که از منافعِ نظامِ طبقاتی برخوردار بودند. آخر مردمی که قاعده‌ی هرَمِ جامعه‌ی طبقاتی را تشکیل می‌دهند چرا باید آرزو کنند فریدونی بیاید و بارِ دیگر آن‌ها را به اَعماق برانَد؟ یا چرا باید از بازگشتِ نظامِ طبقاتی قند توی دل‌شان آب بشود؟ پس این پرداخته‌ی ذهنِ مردمی بوده که از منافعِ نظامِ طبقاتی برخوردار بودند.
پس از دو حال خارج نیست: یا پردازندگانِ اسطوره، کسانی از طبقه‌ی مرفه بوده‌اند (که این بسیار بعید به نظرمی‌رسد)، یا ضبط‌ کننده‌ی اسطوره (حالا خواه شخصِ ابوالقاسم خانِ فردوسی، خواه مصنّفِ خدای‌نامک که مأخذِ شاهنامه بوده) کَلَک زده، اسطوره‌ئی را که بازگو کننده‌ی آرزوهای طبقاتِ محروم بوده، به صورتی که در شاهنامه می‌بینیم درآورده و از این طریق، صادقانه از منافعِ خود و طبقه‌اش طرفداری کرده. می‌دانیم که فردوسی آدمی بود جزوِ طبقه‌ی دهگان. (نه دهقانِ امروز.) یعنی جزوِ طبقه‌ی دو(؟) و صاحبِ رمه‌های گوسفند و فلان. فقط پنج سالِ آخرِ عمرش بر اثرِ خشکسالی که می‌آید، آن‌ها را از دست می‌دهد.
به هر حال می‌بینیم که یا فردوسی یا هر کسِ دیگری، کَلَک زده، اسطوره‌ئی را که بازگو کننده‌ی آرزوهای طبقاتِ محروم بوده، به صورتی که در شاهنامه می‌بینیم درآورده و از این طریق، صادقانه بگوییم، وفادار بوده به طبقه‌اش.
طبیعی است که در نظرِ فردی برخوردار از منافعِ نظامِ طبقاتی، ضحاک باید محکوم بشود و رسالتِ انقلابیِ کاوه‌ی پیشه‌ورِ بدبختِ فاقدِ حقوقِ اجتماعی، باید در آستانه‌ی پیروزی به آخر برسد و تنها چرم‌پاره‌ی آهن‌گری‌اش برای تحمیقِ توده‌ها، به نشانِ پیوستگیِ خلل‌ناپذیر ِ شاه و مردم، به‌صورتِ درفشِ سلطنتی در بیاید و فریدون که بازگرداننده‌ی جامعه به نظامِ پیشین است و طبقات را از آمیختگی با یک‌دیگر باز می‌دارد، باید موردِ احترام و تکریم قراربگیرد.
حضرتِ فردوسی در بخشِ پادشاهیِ ضحاک، از اقداماتِ اجتماعیِ او هیچ چیز بر زبان نیاورده. به همین اکتفا کرده‌است که او را پیشاپیش محکوم کُنَد، و در واقع بدونِ این‌که موضوع را بگوید و حرفِ دل‌اش را رو دایره بریزد، حقّ‌ِ ضحاکِ بی‌نوا را گذاشته کفِ دست‌اش.
دو تا مار روی شانه‌های او ثبت کرده که ناچار است برای آرام‌کردنِ آن دو تا مار، مغزِ سَرِ انسان بر آن‌ها ضماد کند. حالا شما بروید درباره‌ی این گرفتاریِ مسخره، از فردوسی بپرسید، چرا می‌بایست برای تهیه‌ی این ضماد، کسانی را سَر ببُرند؟ چرا از مغزِ سَرِ مُردگانِ همان دیشب و امروز صبح استفاده نمی‌کردند؟ به‌هر‌حال برای دست یافتن به مغزِ سَرِ آدمِ زنده هم، اوّل باید او را بکشند. خب! قلم دستِ دشمن است. شما اگر فقط به خواندنِ بخشِ پادشاهیِ ضحاکِ شاه‌نامه اکتفا کنید، مُطلقاً چیزی از اصلِ قضیه دست‌گیر‌تان نمی‌شود، همین قدر می‌بینید بابایی آمده، نشسته روی تخت، که دو تا مار روی شانه‌هایش است و چون ناچار است از مغزِ سَرِ جوانان به آن‌ها خوراک بدهد تا راحت‌اش بگذارند، مردم به ستوه می‌آیند و انقلاب می‌کنند و دمار از روزگارَش بر می‌آورند و فریدون را می‌نشانند به تخت؛ و قهرمانِ اصلیِ انقلاب هم آهنگری است که چرم‌پاره‌ی آهنگری‌اش را تُکِ چوب می‌کُنَد. البته فکر نکنید فردوسی علیه‌الرحمه نمی‌دانسته برای انقلاب کردن حتماً لازم نیست یکی چیزی را تُکِ چوب کند! منتها این چرم‌پاره را برای بعد لازم دارد؛ که باید به نشانه‌ی هم‌بستگیِ طبقاتِ غارت‌کنندگان و غارت‌شوَندگان، درفشِ کاویانی بشود و عَلَم بشود. {جمله‌ئی هم گفت که ندانستم.}

متن کامل سخنرانی شاملو

@Setiq
  • 👎 7
  • 👍 2
  • ❤ 1
More from @setiq
  1. Oct 3, 2026ببینید یک کانال به اسم انقلاب ملی با پرچم شیر و خورشید با دویست و هفتاد و سه هزار مشترک با…
  2. Oct 2, 2026سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدّ‌ِ تو نیست چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم #حافظ نسخه‌های سال ۸…
  3. Sep 30, 2026مهین میرزایی سهیل قاسمی اتفاق‌ام به سر ِ کویِ کسی افتاده ست که در آن کوی چو من کُشته بسی ا…
  4. Sep 30, 2026مولوی اجرا: سهیل قاسمی موسیقی: زنده‌یاد ناصر چشم‌آذر تنظیم: حسین جلیلیان اِی رَستخیزِ ناگه…
  5. Sep 27, 2026اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست که در آن کوی، چو من کشته بسی افتاده‌ست خبر ما برسانید به مر…
  6. Sep 24, 2026دِلَم ربوده‌یِ لولی‌وَشی‌ست شورانگیز سیاه‌چَرده و قَتّال‌وَضع و رنگ‌آمیز غلامِ آن کلمات ام…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →