شش:
ادامهی کمبوجیه، گئومات، بردیا، داریوش
ببینید خودِ داریوش در سنگنبشتهی کذایی دربارهی پایانِ کارِ فرورتیش چه میگوید:
«او را زنجیرکرده پیشِ من آوردند. من به دستِ خویش گوشها و بینیِ او را بُریدم وچشماناش را از کاسه برآوردم. او را همچنان در غُل و زنجیر در دربارِ من بر پا نگهداشتند و مردمِ سلحشور همگی او را دیدند. پس از آن فرمان دادم تا او را در اکباتانا بر نیزه نشاندند. نیز مردانی را که هواخواهِ او بودند، در اکباتانا در درونِ دژ به دار آویختم.»
خب! اصولاً خودِ این انتقامجوییِ مجنونانه و درندهخوییِ باورنکردنی، بهقدرِ کافی لو دهنده هست. بهخوبی میتواند از عُمق و گسترشِ نهضتِ فرورتیش [خبر دهد].
واژگونه نشان دادنِ تاریخ، سابقهی بسیار درازی دارد. ماجرای انوشیروان را همه میدانند و مُکرّر نمیکنم. این حرامزادهی آدمخوار با روحانیان مواضعه کرده که اگر او را بهجای برادراناش به سلطنت برسانند، ریشهی مزدکیان را براندازد. (چون قباد خودش مزدکی بود.) نوشته اند که تنها در یک روز، بهقولی، یکصدوسی هزار مزدکی را در سراسرِ کشور بهتزویر گرفتار کردند و از سَر تا کمر، واژگونه در چالههای آهک کاشتند. این عمل چنان نفرتی به وجود آورد که دستگاهِ تبلیغاتیِ رژیم، برای زدودنِ آثارِ آن، به کار افتاد تا با نمایشهای خَررَنگکُنی از قبیلِ آن زنجیرِ عدلِ معروف و اینها، از آن دیوِ خونخوار، فرشتهئی بسازند. و ساختند هم. و چنان ساختند که توانستند شاید برای همیشه تاریخ را فریب بدهند، چنان که امروز هم وقتی نامِ انوشیروان را میشنویم، خواه ناخواه آن کلمهی «عادل»، پسِ ذهنِ ما شروع میکند به رقّاصی کردن.
زندهست نامِ فرّخِ نوشیروان به عدل
گرچه بسی گذشت که نوشیروان نماند.
بیچاره سعدی!
باری! این ماجرای داریوش و بردیا را داشته باشید تا بهاش برگردیم.
متن کامل سخنرانی شاملو
@Setiq
Post #4863
647
- 🍌 3
- 👎 2
- 👌 1