TGViewer
ستیغ ستیغ @setiq · 2.79K subscribers
Post #4860 594
چهار:
ادامه‌ی کمبوجیه، گئومات، بردیا، داریوش

این مردکِ خُل‌وضع، [کمبوجیه] که اتفاقاً اَشراف هم تنها به همین دلیل او را به تختِ سلطنت نشانده بودند که افسارَش تویِ چنگِ خودشان باشد، پس از رسیدن به مصر و پیروزی بر مصر و جنایاتِ بی‌شماری که در آن نواحی کرد، به‌کلّی زنجیری شد. غشّ و ضعف و صَرع و حالتی شبیه به هاری به‌اش دست می‌داد؛ و به روزی افتاد که مصریان قلباً معتقد شدند که این بیماری، کیفری است که خدایانِ مصر به مُکافاتِ اَعمالِ جنایت‌کارانه‌اش بر او نازل کرده‌اند. (یک چنین حالی بود.) یکی از اقداماتِ بسیار احمقانه‌اش، غرق کردنِ «گاوِ آپیس»ِ مصری‌ها توی رودخانه‌ی نیل بود. (در حالی که می‌توانست بدهد بکُشندش بوی کبابی راه بیَندازد!)
کمبوجیه برادری داشت به نامِ «بَردیا». بردیا طبعاً از حالاتِ جنون‌آمیزِ اَخَوی خبر داشت و می‌دانست که لابُد امروز و فردا ست که کارِ جنونِ حضرت‌اش به تماشا بکشد و تاج و تخت از دست‌اش بروَد. از طرفی هم، چون اَفکاری در سرداشت و چند بار نهضت‌هایی به راه انداخته بود، اَشراف به خون‌اش تشنه بودند و می‌دانست که به‌فرضِ کنار گذاشته‌شدنِ کمبوجیه، به هیچ بهایی نخواهند گذاشت او به جایَش بنشیند. و ازقضا در یکی دو سَنَد آمده که اصلاً سلطنت حقّ‌ِ بردیا بود و کمبوجیه کوچکتر از بردیا بود. (من حالا با آن کاری ندارم.) این بود که پیش‌دستی کرد و موقعی که کمبوجیه در مصر بود و ارتشِ این مملکت در مصر بود، به تخت نشست. وقتی خبرِ قیامِ بردیا به مصر رسید، داریوش و باقیِ سرانِ ارتش، سَرِ کمبوجیه را زیرِ آب کردند و به ایران تاختند تا به قوّه‌ی قهریه دستِ بردیا را کوتاه کنند.
تاریخِ قلّابی و دست‌کاری شده‌ئی که امروز دراختیارِ ما ست، ماجرا را به این صورت نَقل می‌کُنَد که: کمبوجیه پیش از عزیمت به‌سوی مصر، یکی از محارم‌اش راکه «پِرک‌ساس‌پِس» نام داشت، مأموریت داد که پنهانی و به‌طوری که هیچ‌کس نفهمد، بردیا را سَر به نیست کُنَد تا مبادا درغیابِ او هوای سلطنت به سَرَش بزند. این مأموریت انجام گرفت اما دست‌بر‌قضا، مُغی به نامِ «گئومات» که شباهتِ عجیبی هم به بردیای مقتول داشت، از این راز آگاه شد و چون می‌دانست جُز خودِ او کسی از قتلِ بردیا خبر ندارد، گفت من بردیا هستم و بر تخت نشست. این تاریخِ ساختگیِ موجود، دنباله‌ی ماجرا را به این شکل تحریف می‌کُنَد: هنگامی که در مصر خبر به گوشِ کمبوجیه رسید، خواه بدین‌سبب که فردی به‌دروغ خود را بردیا خوانده و خواه به تصوّرِ این که فریب‌اش داده، بردیا را نکشته‌اند؛ سخت به خشم آمد. و این‌جا دو روایت هست: یکی این‌که از فَرطِ خشمِ جنون‌آمیز دست به خودکشی زد، یکی این که بی‌درنگ به پشتِ اسب جست تا به ایران بتازد؛ و بر اثرِ این حرکتِ ناگهانی، خنجری که بر کمر داشت به شکم‌اش فرو رفت و از زخمِ آن بِمُرد.
که این روایتِ اخیر، یک‌سره مجعول است. حجّاری‌های تخت جمشید نشان می‌دهند که حتّا سربازانِ عادی هم خنجرِ بدونِ نیام به کمر نمی‌زده‌اند چه رسد به پادشاه. در هر حال، بنا بر قولِ تاریخِ مجعول: «پرک ساس پس» {پِنس تلفظ می‌کند این‌جا} رازِ به‌قتل‌رسیده بودنِ بردیا را با سرانِ ارتش در میان گذاشت. آنان شتابان خود را به ایران رساندند و دریافتند کسی که خود را بردیا نامیده، مُغی است به نامِ «گئوماته» که برادرَش رئیسِ کاخ‌های سلطنتی است. پس با قرارِ قبلی در ساعتِ معیّنی به قصر حمله بردند و او را کشتند و با هم قرار گذاشتند صبحِ روزِ دیگر جایی جمع شوند و هرکه اسب‌اش زودتر از اسبِ دیگران شیهه کشید، پادشاه شود. مهترِ داریوش زرنگی کرد و شبِ قبل، در محلّ‌ِ موعود، وسائلِ (اسمشو بذاریم معارفه!) وسائلِ مُعارفه‌ی اسبِ داریوش و مادیانی را فراهم آورد، و روزِ بعد، اسبِ داریوش به‌مجرّدِ رسیدنِ بدان محلّ، به یادِ کام‌کاریِ شبِ پیش شیهه کشید و به‌همّتِ آن چارپایِ حشَری، سلطنت (که صد البتّه ودیعه‌ئی الهی است) به داریوش تعلّق گرفت.

خب! تاریخ این‌جور می‌گوید. اما این تاریخ ساختگی است. فریب و دروغِ شاخ‌دار است. تحریفِ ریش‌خندآمیزِ حقیقت است. پس ببینیم حقیقتِ واقع چه بوده.
 
نخست بگویم که:
چه لازم بود که داریوش و هم‌دستان‌اش کمبوجیه را بکُشند؟
1.     جنونِ کمبوجیه به حدّی رسیده بود که دیگر می‌بایست درباره‌اش فکری اساسی کرد.
2.     تنها با سر‌به‌نیست کردنِ کمبوجیه بود که می‌توانستند قتلِ بردیا را به گردنِ او بیَندازند. (پرک‌ساس‌پس را قبلاً سپرده‌بود که وقتی ما رفتیم، بکش‌اش) و خود از قرارگرفتن درمعرضِ این اتهام بگریزند.
3.     چنان‌که خواهیم دید، با کشتنِ کمبوجیه، قتلِ بردیا بی‌دردسرتر می‌شد.

متن کامل سخنرانی شاملو

@Setiq
  • 👎 11
  • ❤ 4
  • 👍 2
  • 🕊 1
More from @setiq
  1. Oct 3, 2026ببینید یک کانال به اسم انقلاب ملی با پرچم شیر و خورشید با دویست و هفتاد و سه هزار مشترک با…
  2. Oct 2, 2026سرخطِ لوحِ دلم جز الفِ قدّ‌ِ تو نیست چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم #حافظ نسخه‌های سال ۸…
  3. Sep 30, 2026مهین میرزایی سهیل قاسمی اتفاق‌ام به سر ِ کویِ کسی افتاده ست که در آن کوی چو من کُشته بسی ا…
  4. Sep 30, 2026مولوی اجرا: سهیل قاسمی موسیقی: زنده‌یاد ناصر چشم‌آذر تنظیم: حسین جلیلیان اِی رَستخیزِ ناگه…
  5. Sep 27, 2026اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست که در آن کوی، چو من کشته بسی افتاده‌ست خبر ما برسانید به مر…
  6. Sep 24, 2026دِلَم ربوده‌یِ لولی‌وَشی‌ست شورانگیز سیاه‌چَرده و قَتّال‌وَضع و رنگ‌آمیز غلامِ آن کلمات ام…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →