یک:
موضوعِ جشنِ مهرگان:
مِهر، دراصل، در فارسیِ باستان، میترا یا درستتر تلفظ کردهباشم «میثره» بوده. و مِهر یا میترا یا میثره همان آفتاب است. مهرگان هم که به فارسیِ باستان میثرگَانَه تلفظ میشده از لحاظِ دستوری یعنی «منسوب به مهر».
در بابِ خودِ میثره یا مِهر یا آفتاب باید عرض کنم که یکی از خدایانِ اساطیریِ ایرانیان بوده و یکی از عمیقترین مظاهرِ تجلّیِ اندیشهی ایرانی است که در آن اندیشه، خدا و تصوّرِ خدا برای نخستین بار در قالبِ انسان به زمین میآید و درست که دقّت کنید، میبینید الگویی است که بعدها «مسیح» را از روی آن میسازند.
اینجا لازم است در حاشیهی مطلب، نکتهئی را متذکر بشوم که امیدوارم سرسری گرفته نشود:
اهمّیتِ اسطورهی مسیح در این است که مسیح (به اعتقادِ مسیحیان البته) پسرِ خدا شمرده میشود. یعنی بخشی از اُلوهیت. این الوهیت میآید به زمین. پارهئی از خدا از آسمان میآید به زمین. آن هم در هیأتِ یک انسانِ خاکی (با گوشت و پوست و استخوان و ...). با انسان و بهخاطرِ انسان تلاش میکند، با انسان و بهخاطرِ انسان درد میکشد و سرانجام خودش را بهخاطرِ نجاتِ انسان فدا میکند. ما با مسیحیتِ مَسخرهئی که پاپها و کشیشها و واتیکان سَرِ هم بستهاند کاری نداریم. (چون آن دکّان است) اما در تحلیلِ فلسفیِ اسطورهی مسیح، به این استنباطِ بسیار زیبا میرسیم که انسان و خدا بهخاطرِ هم درد میکشند، تحمّلِ شکنجه میکنند و سرانجام برای خاطرِ هم فدا میشوند. اسطورهئی که بسیار زیبا و شکوهمند و پرمعنی است.
باری! هم موضوعِ فرود آمدنِ خدا به زمین، هم تجسّد پیدا کردنِ خدا در یک قالبِ دَردپذیرِ ساخته شده از گوشت و پوست و استخوان، و هم موضوعِ بازگشتِ مجدّدِ مسیح به آسمان، همگی از روی الگوی مهر یا میثره ساخته شده. در آیینِ مهر و براساسِ معتقداتِ میترایی، میثره پس از آنکه بهصورتِ انسانی به زمین میآید و برای باروَر کردنِ خاک و برکت دادن به زمین، گاوی را قربانی میکُنَد، دوباره به آسمان برمی گردد.
این از مهر، که مهرگان منسوب به اوست.
اما مهرگان، درحقیقت و در اساس، مهمترین روز و مبدأِ سالِ «خریفی» (سالی که اوّلِ پاییز شروع میشود) بوده. و اینجا باز ناگزیر باید به حاشیه بروَم و عرض کنم که نیاکانِ ما بهجای یک سالِ شمسی، دو تا نیمسال داشتهاند که عبارت بوده از سالِ خریفی یا پاییزی و سالِ ربیعی یا بهاری. که بحثاش بسیار مفصّل است و از صحبتِ امشبِ ما خارج. اما میتوانم خیلی فشرده و کلّی عرض کنم که همین نکتهی ظاهراً به این کوچکی، در شمارِ اسنادِ معتبری است که ثابت میکُنَد اقوامِ آریایی از شمالیترین نقاطِ کُرهی زمین به سرزمینهای مختلف و از آن جمله ایران کوچیدهاند. زیرا ابتدا سالشان به دو قسمت، یکی یک تابستانِ دو ماهه و بعد یک زمستانِ ده ماهه تقسیم میشده. که این، چنان که میدانیم موضوعی است مربوط به نواحیِ نزدیکِ قطب. بعدها هرچه این اقوام ازلحاظ جغرافیایی پائینتر آمدهاند، طول ِ دورهی تابستانشان بیشتر و طبعاً طولِ دورهی زمستانشان کمتر شده و ناگزیر اصلاحاتی در تقویمشان بهوجود آوردهاند که دستِ آخر به تقسیمِ سال به دو دورهی تقریباً ششماهه انجامیده که بخشِ بهاریاش با نوروز آغازمیشده و بخش پاییزیاش با مهرگان؛ که این هردو روز را بهیکسان معتبر میشمردهاند و جشن میگرفتهاند.
روزِ جشنِ مهرگان، در تاریخِ ادبیاتِ ایرانِ «جلالالدین همایی»، صفحهی 110، آمده که جشنِ مهرگان مصادف میشده با ماهِ «بغیادیش»، یعنی ماهِ «بَغ» یا همان «میثره».
خودِ این کلمهی «بغ» به فارسیِ باستان به معنیِ مطلقِ خدایان بوده و بعدها فقط به میترا یا مهر اطلاق کردهاند (از حوزهی مذهبِ میترا). «بُخ» هم که تصحیفی از بغ است در زبانِ روسی به معنیِ خدا ست.
ضمناً برای آگاهیتان عرض کردهباشم که ماهِ بغیادیش معادلِ ماهِ بابِلیِ «شَمَش» بوده که همان «شمس» یا آفتاب است. معادلِ ارمنیِ کهنِ آن هم «مِهِگان» است که باز تصحیفی است از مهرگان یا میثرگانه. ماهِ سُغدیِ آن هم «فغکان» بوده که باز «فغ» همان بغ به معنی خدا یا مهر باشد و سلاطینِ چین را هم از همین ریشه، «فغفور» یا «بغپور» میخواندهاند که معنیاش میشود پسرِ خدا یا پسرِ آفتاب. و بالاخره زردشتیان هم این ماه را مِهر مینامند که ما نیز امروز بهکارَش میبریم.
اینها البته نکاتی است مربوط به گاهشماری که با علومِ دیگر از قبیلِ زبانشناسی و نژادشناسی و غیره ظاهراً ریشههایِ مشترک پیدا میکند و بهوسیلهی هم تأیید میشوند. (این که گفتم ظاهراً، بهدلیلِ این است که من در این رشتهها بیسوادِ صِرف ام.)
مهرگان جشنی بوده مربوط به نیمسالِ دوم که با همان اهمّیتِ نوروز بر پا میداشتهاند و از شانزدهِ ماهِ مهر (یا مهرگانروز) تا بیست و یکمِ مهر (یا رامروز) بهمدّتِ شش روز ادامه مییافته.
متن کامل سخنرانی شاملو
@Setiq
Post #4856
724
- 👎 6
- 👌 5
- ❤ 2
- 💯 1
- 😐 1