چشم میبندم درد پیدایم نکند
دار میشوم منصور نشده
زیر لبم تکرار انتالحق است که حق جفت پا میآید که
قصهی طاق و جفت نیست
تنها صورتی هستند مجرد
و جواب هیچ آرزویی آری نیست
نمیفهمم
چشم میبندم درد پیدایم نکند
همبازی کودکیم گرگی است گلّهبر
با درد بالغ میشوم
در درد پیر
نوار نوار خون ضبط میکنم تا نوار گره بخورد
چشم میبندم درد پیدایم نکند
سال جنگ به دنیا میآیم
شکل جعبهای استخوان در آغوش مادر
پدر را تانکها میبلعند
برادران دریدهام را گلوله، مین، خمپاره و پارههای حقیقتند که در چشمان خواهرم فریاد میشوند
چشم میبندم درد پیدایم نکند
مییابدم هر جا انسان بِرویَم
ایران یا اکراین
آمریکا یا جامائیکا
هند یا هلند
سبز یا سرخ
نه از قهر قاهره حساب میبرد
نه از اخم چین
در راین یا بر راین ندارد
بی بر و باربر
با نان و بی نان هم نمیشناسد
چشم میبندم درد پیدایم نکند
درد میشوم
درد میکشم
درد میمیرم
که روزشمار آمد و رفت درد است
درد برادر مرگ است
و زندگی با مرگ معنا میشود
کَمَکی
با کمک درد
میفهمم
اما باز بچگی میکنم
چشم میبندم درد پیدایم نکند
تارا کسرائی
@tarakasraie
@Setiq
Post #4073
716