#هرروزباسعدی
#غزل 510 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
نه من تنها گرفتار ام به دام ِ زلف ِ زیبایی
که هر کس با دلارامی سَری دارند و سودایی
قرین ِ یار ِ زیبا را چه پروایِ چمن باشد
هزاران سرو ِ بُستانی فدایِ سروبالایی
مرا نسبت به شیدایي کُنَد ماه ِ پریپیکر
تو دل با خویشتن داری؛ چه دانی حال ِ شیدایی!
همیدانم که فریاد م به گوشاش میرسد؛ لیکن
ملولی را چه غم دارد زِ حال ِ ناشکیبایی
عجب دارند یارانام که دستاش را همیبوسم
ندیدستند مسکینان سَری افتاده در پایی
اگر فرهاد را حاصل نشد پیوند با شیرین،
نه آخر جان ِ شیریناش برآمد در تمنّایی؟
خرَد با عشق میکوشد که وی را در کمند آرَد
ولیکن بر نمیآید ضعیفی با توانایی
مرا وقتی زِ نزدیکان ملامت سخت میآمد
نترسم دیگر از باران که افتادم به دریایی
تو خواهی خشم بر ما گیر و خواهی چشم بر ما کُن
که ما را با کسی دیگر نماندهست از تو پروایی
نپندارم که سعدی را بیازاری و بگذاری
که بعد از سایهیِ لطفات ندارد در جهان جایی
من آن خاک ِ وفادار ام که از من بویِ مِهر آید
و گر باد م بَرَد چون شعر هر جزوی به اقصایی
0510
@Setiq
Post #4070
786