#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 491 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
حنّا ست آن که ناخن ِ دلبند رشتهای؟
یا خون ِ بیدلی ست که در بند کُشتهای؟
من، آدمی به لُطف ِ تو دیگر ندیدهام
این صورت و صفت که تو داری، فرشتهای!
و این طُرفهتر که تا دل ِ من دردمند ِ تو ست
حاضر نبوده یکدم و غایب نگشتهای
در هیچ حلقه نیست که یاد ت نمیرود
در هیچ بقعه نیست که تخمی نکِشتهای
ما دفتر از حکایت ِ عشقات نبستهایم
تو سنگدل حکایت ِ ما درنوشتهای
زیب و فریب ِ آدمیان را نهایت است
حوری مگر! نه از گِل ِ آدم سرشتهای
از عنبر و بنفشهیِ تر بر سر آمدهست
آن مویِ مشکبوی که در پای هشتهای
من در بیان ِ وصف ِ تو حیران بماندهام
حدّی ست حُسن را و تو از حد گذشتهای
سَر مینهند پیش ِ خطات عارفان ِ پارس
بیتی مگر ز گفتهیِ سعدی نبشتهای
0491
@Setiq
Post #4033
738