هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 483 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
راستی گویم به سروی مانَد این بالایِ تو
در عبارت مینَیاید چهرهیِ زیبایِ تو
چون تو حاضر میشوی، من غایب از خود میشوم
بس که حیران میبمانْد م وهم در سیمایِ تو
کاشکی صد چشم از این بیخوابتر بودی مرا
تا نظر میکردمی در منظر ِ زیبایِ تو
ای که در دل جای داری! بر سَر ِ چشمام نشین
کاندر آن بیغوله ترسم تَنگ باشد جایِ تو
گر ملامت میکنند م؛ و ر قیامت میشود،
بنده سر خواهد نهاد آنگه زِ سَر سودایِ تو
در ازل رفتهست ما را با تو پیوندی که هست.
افتقار ِ ما نه امروز است و استغنایِ تو
گر بخوانی، پادشاهی؛ و ر برانی، بنده ایم.
رایِ ما سودی ندارد تا نباشد رایِ تو
ما قلم در سر کشیدیم اختیار ِ خویش را
نفْس ِ ما قربان ِ تو ست و رخت ِ ما یغمایِ تو
ما، سراپایِ تو را، ای سرو تن! چون جان ِ خویش
دوست میداریم و گر سَر میرود در پایِ تو
و این قبایِ صنعت ِ سعدی که در وی حشو نیست،
حدّ ِ زیبایي ندارد خاصه بر بالایِ تو
0483
@Setiq
Post #4021
764