#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 476 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
صبحام از مشرق برآمد باد ِ نوروز از یمین
عقل و طبعام خیره گشت از صُنع رب العالَمین
با جوانان راه ِ صحرا برگرفتم بامداد
کودکی گفتا: تو پیری! با خردمندان نشین!
گفتم: ای غافل! نبینی کوه با چندین وقار
همچو طفلان دامناش پرارغوان و یاسمین؟
آستین بر دست پوشید از بهار ِ برگ شاخ
میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین
باد، گلها را پریشان میکُنَد هر صبحدم
ز آن پریشانی مگر در رویِ آب افتاده چین
نوبهار از غنچه بیرون شد به یکتو پیرهن
بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین
این نسیم ِ خاک شیراز است یا مشک ِ ختَن؟
یا نگار ِ من پریشان کرده زلف ِ عنبرین
بامداد ش بین که چشم از خواب ِ نوشین بر کُنَد
گر ندیدی سِحر ِ بابِل در نگارستان ِ چین
گر سَر ش داری، چو سعدی سر بِنهْ مردانهوار
با چنین معشوق نتوان باخت عشق الّا چنین
0476
@Setiq
Post #4009
764