TGViewer
ستیغ ستیغ @setiq · 2.78K subscribers
Post #3990 835
ای که در زنجیر ِ زُلف‌ات جایِ چندین آشنا ست
خوش فتاد آن خال ِ مشکین بر رُخ ِ رنگین غریب


#حافظ غزل ۱۴ بیت ۴

زنجیر:
سلسله و رسن فلزی و مرکب از حلقه‌هایِ در هم قرار گرفته (۱۰:۴)
زنجیر ِ زلف:
حلقه‌هایِ زلف که چون زنجیر باشد. سلسله‌یِ گیسو و زلف، مویِ مرغول (دهخدا)

آشنا:
۱. مأنوس، مألوف، نزدیک، مقابل ِ بیگانه و غریب (دهخدا)
۲. یار، دوست
۳. عاشق (عمید)

فتادن:
افتادن: واقع شدن (آنندراج، ناظم الاطباء)

مشکین:
هم خوش‌بوی و هم تیره‌رنگ (۱:۲)

رنگین:
خرّم و شاداب. پر لمعان و درخشنده. زیبا و وجیه (دهخدا)
رنگین رخ: زیباروی، شاداب‌چهره (دهخدا)

غریب:
۱. دور افتاده از مسکن (دهار) دور شده و جدا افتاده از وطن (منتهی الارب)
۲. ویژگی مکانی که محل ِ زندگی ِ شخص نیست و برایِ او ناآشنا است. (عمید)
۳. عجیب و نادر (فرهنگ نظام)
۴. در تداول ِ عامه به معنایِ تنها و بی‌یار (دهخدا)

معنای بیت:
ای کسی که در زلف ِ مانند ِ زنجیر ِ تو عاشقان و یاران ِ زیادی جای دارند، خال ِ سیاه ِ عطرآگین ِ تو بر آن چهره‌یِ زیبا و درخشنده‌یِ تو خیلی زیبا جای گرفته است و خوش نشسته‌است.
زنجیر یا سلسله، ریسمان و بندی فلزی است که از حلقه‌هایِ تو در تو تشکیل شده. در شعر ِ فردوسی، نظامی، امیرخسرو دهلوی و دیگران، اشاره به آهنین بودن ِ زنجیر شده که با آن دشمنان و مجرمان را در بند می‌کرده‌اند. در شعر ِ حافظ، زنجیر و سلسله، بیش‌تر به زلف ِ یار تشبیه شده
یکی نغز پولادزنجیر داشت
نهان کرده از جادو آژیر داشت
فردوسی، هفت خوان اسفندیار، بخش ۵

رسَن‌ها ببارند و بند ش کُنند
زِ زنجیر ِ آهن کمند ش کُنند
نظامی، اسکندرنامه، بخش اول، بخش ۵۴

و ر ت زنجیر ِ آهن بست تقدیر،
نباشد چاره شیران را زِ زنجیر
امیرخسرو دهلوی، نقل از دهخدا


به حلقه‌یِ زنجیر و حلقه‌یِ زلف هم اشاره شده.
من ِ دیوانه چو زلف ِ تو رها می‌کردم،
هیچ لایق‌تر م از حلقه‌یِ زنجیر نبود
حافظ ۲۰۹

گفتی که: حافظا! دل ِ سرگشته‌ات کجا ست؟
- در حلقه‌هایِ آن خَم ِ گیسو نهاده‌ایم
حافظ ۳۶۵


به شکل ِ کمندی که برای صید پرتاب می‌شود هم به کار رفته.
و ز برایِ صید ِ دل، در گردن‌ام زنجیر ِ زلف
چون کمند ِ خسرو ِ مالک‌رقاب انداختی
حافظ ۴۳۳


و کارکرد ِ آن، بستن ِ دیوانه‌ها و شیداها و آشفته‌هایِ عشق بوده‌است!

بعد از این، دست ِ من و زلف ِ چو زنجیر ِ نگار.
چند و چند از پی ِ کام ِ دل ِ دیوانه روَم.
حافظ ۳۶۰

گفتم‌اش: سلسله‌یِ زلف بتان از پی ِ چیست
گفت: حافظ گله‌ئی از دل ِ شیدا می‌کرد!
حافظ ۱۴۳


و زنجیر کردن ِ مجانین، نوعی اقدام ِ درمانی و پیش‌گیرانه به‌نظر می‌رسد!

دوش سودایِ رخ‌اش گفتم زِ سر بیرون کُنَم،
گفت: کو زنجیر؟ تا تدبیر ِ این مجنون کُنَم!
حافظ ۳۴۹

مگر زنجیر ِ مویی گیرد م دست
و گر نه سر به شیدایی برآرم
حافظ ۳۲۳


یک مورد هم سلاسل برایِ بستن ِ گردن ِ بدخواهان بود.
می نوش و جهان بخش که از زلف ِ کمند ت
شد گردن ِ بدخواه گرفتار ِ سَلاسِل
حافظ ۳۰۴


جایی هم با سلسله، از زنجیریان کار کشیده‌است. مثل ِ اردوگاه‌هایِ کار ِ اجباری ِ امروزه!
کاهل‌روی چو باد ِ صبا را به بویِ زلف
هر دم به قید ِ سلسله در کار می‌کشی
حافظ ۴۵۹



در این بیت، زلفی است که در زنجیر ِ آن، چندین عاشق جای گزیده‌اند.
این‌بار برخلاف ِ بیت ِ دوم، چندین، معنایِ کثرت و تعدّد را افاده می‌کند! چندین آشنا: تعداد ِ زیادی عاشق. و آشنا در کاربرد ِ قدیمی ِ آن، عاشق و یار و دوست نیز ضبط شده‌است.

و مسکن گزیدن ِ دل ِ عاشق در چین ِ زلف و حلقه‌یِ گیسویِ یار در شعر ِ حافظ بسیار هست.
مقیم ِ زلف ِ تو شد دل که خوش سَوادی دید
و ز آن غریب ِ بلا کش خبر نمی‌آید
حافظ ۲۳۸

تا دل ِ هرزه‌گَرد ِ من رفت به چین ِ زلف ِ او،
ز آن سفر ِ دراز ِ خود عزم ِ وطن نمی‌کُنَد
حافظ ۱۹۲

در چین ِ زلف‌اش ای دل ِ مسکین چگونه‌ای
ک‌آشفته گفت باد ِ صبا شرح ِ حال ِ تو
حافظ ۴۰۸

در چین ِ طُرّه‌یِ تو دل ِ بی‌حفاظ ِ من
هرگز نگفت مسکن ِ مألوف یاد باد
حافظ ۱۰۲


یار را شخصی خطاب می‌کند که دل ِ عاشقان ِ زیادی در زنجیر ِ زلف ِ او گرفتار است؛ و می‌افزاید که آن خال ِ مشکین هم بر رخ ِ درخشان ِ او خوش افتاده است. برای افتادن معناهای زیادی ضبط شده اما در این بیت، حسی که از خوش فتاد می‌گیرم، انگاری بگوید چه نیکو نشسته و چه برازنده‌است. مثل ِ اصطلاح ِ محاوره‌ئی ِ امروزی که وقتی لباسی یا مدل مویی به کسی می‌برازد، می‌گوییم: «چه بهت میاد!» و غریب در این بیت، قیدی است برای خوش افتادن. مثل ِ این که بگوییم: غریب خوش افتاده. به طرز ِ نادر و عجیبی خوش فتاد! عجیب قشنگ شده!

هم‌چنین خال ِ مشکین بر صورت تنها است. مانند ِ دل که در زنجیر ِ زلف جای دارد و انگاری احوال ِ او خوش است و یاد ِ وطن و مسکن ِ مألوف نمی‌کند.

منال ای دل! که در زنجیر ِ زلف‌اش
همه جمعیّت است آشفته‌حالی
حافظ ۴۶۳



خال ِ غریب و تنها هم جای خوش و خوبی افتاده‌است.

سهیل قاسمی

#واکاوی

@Setiq
  • ❤ 7
  • 👍 2
  • 💘 1
More from @setiq
  1. Oct 14, 2026نشستی با حضور عالی‌جناب فریدون مجلسی به بهانه‌ی انتشارِ کتاب «مذاکره در نیویورک، ماکیاولی…
  2. Oct 12, 2026حافظ فرح‌اندوز دیوان حافظ از تصحیح میرزا محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی اجرا: فریدون فرح‌اندو…
  3. Oct 10, 2026حافظ اجرا: سهیل قاسمی حسین جلیلیان نسیمِ صُبحِ سعادت! بدان نشان که تو دانی، گُذَر به کویِ…
  4. Oct 10, 2026نشستی با حضور عالی‌جناب فریدون مجلسی به بهانه‌ی انتشارِ کتاب «مذاکره در نیویورک، ماکیاولی…
  5. Oct 7, 2026این غزل را در دفتر دگرسانی‌ها - دکتر سلیم نیساری نیافتم. از کتاب دکتر خانلری: نسخه‌های «ب.…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →